» از همین شاعر
 تو نيز همچو من اين نکته را شنو ز رباب
 نه تبار زير و بم آشنا شده دست پرده نواز ما
 ياد او خود بفزونی چو رسد ياد رود
 بسليمان خبر از دبدبهء مور مگو
 بر لب مدام باده مرد افگن خيال
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 ز درد نوش بلا نوش کن تو لای جواب
 باران شرر ز ابر بصر لرزد و ريزد
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
ساقی بدار خدا جام را قرار
مطرب بگو بصوت خوش چنگ و نای دف
جز پای خم کجاست می آشام را قرار
هرچند بيقرار شوی آيد لابجاست
زين بيقراريست دلارام را قرار
دارد که ادعای کرامات را بسر
برکو بده تو گردش ايام را قرار
احمد مکن دراز زبان سوال را
زيرا که کس نه گفت سر انجام را قرار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *