» از همین شاعر
 غزل ز پردۀ گل ميتوان رساله ء بلبل
 چو نبود غير او اندر ميانه
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 شکوفه زار بود بسکه بوستان قفس
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 زخاک درگهء ما يافت اعتبار فلک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نه بارم بر سر دوشی نباشد هم بدوشم بار
نخواهم هرزه گردی را که بينم سرزنش از خار
دگر ای چشم از نظاره اين تر دامنی تاکي؟
حجاب ما تويی شد از تو فرق يار از اغيار
نخواهم صحبت خضر ار حيات جاودان بخشد
همه اوقات باشم همچو چشم دلبران بيمار
نديدم راحتی در راه و رسم اين جهان ايدل
بحمدالله برونم خود ز ننگ سبحه و زنار
همه خايف ز وهم خويشتن از بهر ميعادند
...... مبدا و ميعاد بگذشته است پی غماز

(ادامهء اين غزل در دسترس مان نمی باشد.)


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *