» از همین شاعر
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 کشم گر آه سوزان از دل چاک
 به شهبازان قربش آشيان بی آشيانی ها
 صبح ازل شب ابد نيست بجز دو شهپرم
 آنکه از جمله خاص است بيار
 نبود سواد بلکه بياض اين کتاب چيست
 تشنه در خون خود اين مرحلهء مشکل نيست
 مظهر خاصهء اسماست ز پيدايی ما
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 دلا مکن بجهان کار و بار هوس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جان چيست؟ آفتاب الوهيت است باز
تن مجمع ز سر ربوبيت است باز
القاست نقطهء احديت به قول کل
اين نقطه را که دايره قدسيت است باز
مينا بسر کشيده و از خود نرفته کيست
حاشا مگر که صاحب جمعيت است باز
بيرون برآر خار انالحق ز پای دل
منصور پا به دار انانيت است باز
محراب جان و مسجد دلرا مجاورم
بر احمد اين مقام اماميت است باز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *