» از همین شاعر
 تشنه در خون خود اين مرحلهء مشکل نيست
 شب که بر خاک سيه روی بديوار نهم
 امروز روز قتل بسر ميرسد مرا
 لبالب شد چنان جام شهودم
 شبنم جانست امشب نم رياحين مرا
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 عالم بچشم راز بود نو بهار غيب
 جان چيست؟ آفتاب الوهيت است باز
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس
بعندليب حزين زاهد بهار نويس
هزار حيف که مهمان نواز نيست فلک
مرا به لوح همين بيت در مزار نويس
حکايتيست که از خويشتن نهان بايد
ز خود کنار شو از گوشه و کنار نويس
سر رضای خود افگن به تيغ تسليمش
نداند هيچ کسی انتهای کار نويس
هزار وحشی دل صف کشيده منتظرند
که بلکه يار کند ميل در شکار نويس
نسفته ايم دُر از زبان کس احمد
به شعر ما نبود کذب را گذار نويس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *