+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی


جنبش سرتاسری تاجکان نخستین نشست جنبش سرتاسری تاجکان بتاریخ 5 جوزا سال روان درشهر« بیفاروایک» هالند برگزار گردید. بنده که نیز شرم اشتراک درین گردهمایی را داشتم، خواستم چشم دید خویش را برای دیگر عزیزان ایکه خوشبختی تشریف آوری در آن محفل را نداشتند بازگویی کنم. محفل با تلاوت آیات چند از قرآن پاک آغاز گردید و پس از تلاوت آقای گوسفندیار سرپرست این جنبش با پهن درازتر از درازا خویش در عقب تربیون قرار گرفته و با خوانش بیت زیر سخنرانی خود را آغاز کرد: همچو یعقوب یادِ از آن یوسف کنعان کنم جان خود را من فدایی ملت افغان کنم آقای گوسفندیار شوربختی... دنباله

 نامه ی عاشقانه
 سیروس حبیب
دوستان عزیز! چندی قبل نامه ای را در قطار یافتم که به جز از اسامی فرستنده و گیرنده ی آن، هیچ آدرسی در عقب آن نوشته نشده بود. بناً خواستم تا آن نامه را که به زبان پارسی نوشته شده بود، بدون تغییر در محتوا ازاین طریق به گیرنده ی آن رسانم. عزیزم گلدسته جان! درست دو سال پیش از امروز بود که برای بار نخست توانستم واژه ی زیبایی را درک نمایم. لبخند ملیحت در ِ دنیای عشق و امید را برویم گشود و دنیای کوچک و بیرنگ مرا رنگین ساخت . شما بعد از سال ها اقامت در دیار رحمت (اروپا)...

 رباعیات روز
 سیروس حبیب
الله دختر چه کول*1 و دلبری تو سیمین و سنبل و افسونگری تو برایت بَز*2 فرستم از غم این که باز چت*3 میکنی با دیگری تو **** تو که گفتی اس ام اس *4 میکنی یار شبانه تو مرا مِس *5 میکنی یار کجا شد وعده هایت نازنینم که گفتی بر لبم کِس *6 میکنی یار **** مه قربانِ افاتارت*7 عزیزم زعشق تو هلاک و من مریضم شبانه تا سحر کارم همین است که آنلاین*8 من برایت اشک ریزم **** انونیم*9 میزنی زنگ تو شبانه که بینی دیسکو ام من یا به خانه اگر داری تو قصد دمپ*10 کردن چرا گیری به این و آن بهانه 1-cool 2-Buzz 3-chat 4-sms 5-miss 6-kiss 7-avatar 8-online 9-anoniem 10-dump ...

من از بیگــــــــانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد برگِ از رنج التواریخ حکایت کدخدای چلاق و وزیر چاق گویند اندرعهد سلطنت افغانیان بر ملک خراسان, طایفه ای بودی موسوم به تاجداران که ایشان را نه از تاج خبرِ بودی و نه از زر و سیم و عاج، لیک زعیمان داشتندی وراج که هر یک بر خزانه ای نشستندی چو قارون ولیک همت ای داشتندی قلیل و دون. آورده اند که این طایفه را کدخدای بودی با تیاق که او را کلام فصیح بودی و طبعی داشتی نغز و بدیع. کدخدا را نیز عینکی بودی با ذره بین و...