+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی


شاید این نوشته، احساس پوپولیستی تعدادی از دوستانم را برانگیزاند، وَ این کارم را دلیلی بر بی مهری به گرایش های قومی (ازره گی) بدانند اما من این کار را بر مبنای دریافت زبان شناسی انجام می دهم؛ به طور ویژه با سه دریافت زبان شناسی از «زبان»، «گویش» و «لهجه»؛ این که زبان چه حدودی دارد، گویش چه حدودی دارد، وَ لهجه چه حدودی دارد؛ بعد می خواهم به دوستانی که «ازره گی» را زبان می نامند پاسخ بدهم که ازره گی زبان است یانه. تصور کلی از حدود یک زبان تا زبان دیگر این است که درک یک گویشور عام... دنباله

معنا، امری است زبانی؛ انسان، بیرون از زبان، موقعیت وُ چشم­اندازی ندارد؛ آنچه را که انسان به عنوان معنا ارایه می­ کند، از موقعیت وَ چشم­اندازِ درون­ زبان، ارایه می­ شود؛ جهانِ ممکنِ معنامند، در مناسباتِ درونِ زبانی، ماهیت می­ یابد؛ وَ ما، در همین جهانی، قرار داریم که از مناسباتِ درون ­زبانی، شکل گرفته است؛ پس موقعیتِ ممکن ما، موقعیتی­ ست از درونِ زبان؛ حتا خودِ ما، جزِ مناسباتِ درون­ زبانی، استیم. بنابر این، برای درک معنا، نیازمند به توضیح زبان استیم؛ زیرا زبان از خاستگاه­ های مهم معنا است؛ به ویژه، خاستگاه معنای متن، نمی­ تواند بیرون از زبان، اتفاق...

بشنو، این نی چون شکایت می کند از جدایی ها حکایت می کند کز نیستان تا مرا ببریده اند در نفیرم مرد و زن نالیده اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرحِ دردِ اشتیاق هرکسی کو درو ماند از اصلِ خویش باز جوید روزگارِ وصلِ خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفتِ بدحالان و خوش حالان شدم هرکسی از ظنِ خود شد یارِ من از درونِ من نجست اسرارِ من سرِ من از ناله ی من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست آتش است این بانک نای و نیست باد هرکه این آتش ندارد، نیست باد. آتشِ عشق است کاندر نی فتاد جوششِ عشق است کاندر می فتاد نی، حریفِ...

زیبایی در کلمات نیست که ادا می شوند. زیبایی در سخنی است که از گفتن سرباز می زند. عریان نه پوشیده در حریر پستان های زن وسوسه انگیز تر است. ۱ روان، آروزیی تمناهایی تحقق نیافته انسان است. آنچه که پس از انسان به جا می ماند و بر نسل های انسانی اثر می گذارد، همین تمناهایی مشترک انسانی ما است. نسل های انسان، تمناهای مشترک زیاد دارد، اما از همه قویتر و برای همه شناخته تر ولذیذتر که بی هیچ استدلال و منطقی، پذیرفتنی است، همین تمناهایی تنانه انسان هاست که بین دو جنس (زن ومرد) به عنوان یک بازی قدسی، شکل می گیرد. انسان، هرچه را که انجام می دهد به آن...

«خانه ی دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: «نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خوابِ خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است. می روی تا ته ی آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آورد، پس به سمتِ گلِ تنهایی می پیچی، دو قدم مانده به گل، پای فواره ی جاویدِ اساطیرِ زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد. در صمیمیت سیالِ فضا، خش خشی می شنوی: کودکی می بینی رفته از کاجِ...