+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی


در ششم دی سال ۱۳۱۳، دولت رضاشاه در یک نامۀ رسمی، از کشورهای جهان خواست تا جغرافیای ایرانِ امروزی را که تا آن گاه پارس نامیده می شد، ایران بخوانند. درست چهار روز بعد از این تقاضا، استاد سعید نفیسی، در روزنامۀ اطلاعاتِ آن زمان مقاله یی را زیر عنوان «از این پس همه باید کشور ما را بنام ایران بشناسند»، در توجیه این برنامه منتشر کرد که به باور بسیاری ها، نقطۀ عطفی در تاریخ باستان گرایی بی رویۀ ایران معاصر شمرده می شود. این حرکت چندان ناگهانی هم نبود. در سدۀ سیزدهم هجری، جغرافیای قاجاری درست مثل افغانستان با... دنباله

بشنو، این نی چون شکایت می کند از جدایی ها حکایت می کند کز نیستان تا مرا ببریده اند در نفیرم مرد و زن نالیده اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرحِ دردِ اشتیاق هرکسی کو درو ماند از اصلِ خویش باز جوید روزگارِ وصلِ خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفتِ بدحالان و خوش حالان شدم هرکسی از ظنِ خود شد یارِ من از درونِ من نجست اسرارِ من سرِ من از ناله ی من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست آتش است این بانک نای و نیست باد هرکه این آتش ندارد، نیست باد. آتشِ عشق است کاندر نی فتاد جوششِ عشق است کاندر می فتاد نی، حریفِ...