+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 درآمدی بر روان شناسیِ خودسانسوری
 از تاریخ بیاموزیم
 نخستین نغمه های عاشقانه ی شرق
 گم شدگان تاریخ فلسفه
 جلد دوم امپراتور
  نگاهی بر ادبیات مقاومت
 ننگ بر این سکوت باد!
 اشراف به دموکراسی
 رباعیات روز
 یک وجب خاک سهم ما نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰
فریدون وارسته

مثنوی
رشد نامۀ بدون قید و شرط

نردبان آسمان است این کلام
هرکه از این بر رود آید به بام
نی به بام چرخ کو اخضر بود
بل به بامی کــــــز فلک برتر بود
مثنویّ ما دکان وحدت است
غیر وحدت هرچه پیش آید بُت است

مثنوی را به این سبب رشدنامه می توانیم بنامیم که برای هر انسانی در هر زمان و مکانی راهگشاه و وسیلۀ است به سوی اصل و موطن حقیقی اش. انسانی که در بسا موارد از مرکز هستی اش دور افتاده و با خود شیفتگی که خود بیگانگی زاست هماغوش شده؛ به عباره دیگر مثنوی بسان پلی است که انسان را به مرکز هستی اش وصل می کند.
اما در این فرایند راهگشایی، نه جبری در کار است و نه تحمیلی؛ چه عشق نه جبر می شناسد و نه داد تحمیل و فشار می زند. هرجا بینش و عشق جلوه گر گردد حاصلش خود آگاهی خواهد بود که این خود آگاهی نخستین گام به سوی رهایی از بند ها و آغاز سفر به سوی نیستان وجود یا مرکز هستی انسان خواهد بود. تجلی آگاهی عاشقانه در دل سالک راه، یا آنکه تشنۀ بینش و عشق است بسان تابش خورشید است، طبیعی و ایزدی .آری فرایند طلوع خورشید همیشه طبیعی و بدون هیچ گونه شرط و بندی رخ می دهد و جهان را گرم و روشن و پر فروغ می سازد.

مثنوی در کنار کتابهای دیگرِ کم نظیر ادبی عرفانی پارسی، کتابی است که دیباچۀ آن با نکتۀ قابل توجه و چشمگیر آغاز می یابد که در نوع خود کم نظیر است که این ویژگیی مثنوی را سنت شکنی ادبی نیکو، مستحسن و قابل ستایش می شود نامید.
آغاز بیشتر و حتّا همۀ کتابها و جُنگ های شعر کهن پارسی بنا بر رسم و سنت آن زمان با بسم الله و حمد و نعت بوده و این روش کم و بیش تا اکنون ادامه دارد، ولی داستان مثنوی از این دست نیست و مولانا مثنوی را بر خلاف دیگران با نی نامه آغاز می کند زیرا که برای مولانا داستان نی حامل و در بر گیرنده مهمترین مسأله هستی می باشد که آن عشق است.
عشق بسان دریای خروشان و بی پایانی است که از اول مثنوی تا آخر مثنوی جاریست و مولانا در لابلای داستان ها ، قصه ها و تمثیل هایش به گونه های مختلف به این کیفیت الهی پرداخته و از گوشه ها و زاویه های گوناگون و رنگارنگ به این اصل نگاه کرده و سخن می راند و ازین طریق پیام عرفانی اش را به گوش انسانها می رسا ند.
برای مولانا مهمترین و محوری ترین اصل هستی عشق است و عشق نه تنها در جهان بینی مولانا بلکه در فلسفه و جهانبینی ببیشتر عارفان مهمترین اصل وجود و هستی می باشد؛ ولی اگر بخواهیم که تا حدی به این حیطۀ نوری پا گذاریم وآگاه شویم که عشق از چه کیفیتی بر خوردار است، باید آنرا با ابزار های فرا ذهنی کشف کرد چون:

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

آنچه ما از عشق می دانیم تعبیر ذهنی ما است که بسا محدود و کم ژرفاست، ولی مثنوی ما را کمک خواهد کرد تا فراتر و ژرفتر گام گذاشته نسبتاً به حیطۀ فرا ذهنی برسیم و از حلاوت این کیفیت بهره مند شویم.
آری، عشق محور اساسی و بنیادی سخن مولانا در مثنوی است و دیگر موضوعات و مضامین دور عشق در طواف و گردش اند.
مثنوی مولانا را در واقع می شود به درختی مقایسه کرد پر بار و برگ، بزرگ و بلند، قد کشیده به پهنای آبی آسمان، سر سبز و پر ثمر، با پایداری و استقامت ایستاده در وسط باغی بزرگ. ریشه هایش فرو رفته و دویده در سینۀ زمین و شاخه هایش دست آویخته به زلف آسمان. نقاشان چند نشسته پیرامونش تا آنرا از زوایا، ابعاد و کناره های مختلف نگاه کنند، مُلهَم شوند و نقاشی اش کنند.هر نقاش با سبک و شیوه خاص و ویژۀ خودش، با بکار بردن رنگها و شکل های گوناگون به تماشای این درخت نشسته و کاری برای تماشا چیان ارائه می دارند.
تماشا و فرجه در دریای مثنوی نیز از این جنس است و هر خواننده و پژوهشگر می تواند برداشت متفاوت از مثنوی داشته باشد و از زوایای مختلف فکری به آن نگاه کند و نتیجه گیری کند و آنرا در زندگی خود بکار بندد، به عباره دیگر هر که می تواند مثنوی را از زاویۀ اندیشه، ظن و گمان خود به تماشا بنشیند و برداشتی از آن داشته باشد بقول خود مولانا:
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من

آری نه تنها مثنوی بلکه هر کتاب دیگرکه در امر رشد شخصیت انسا ن ها کارگر باشد ، ابعاد گوناگونی را می تواند برای انسان ها به نمایش گذاشته آنها را بهره مند گرداند که این در اصل وظیفه یک کتاب پرارزش و آموزنده است. رشد بسا بزرگان و فرزانگان عرصه انسانیت، بیشک مرهون چنین کتابهایی است که ذهن توانا فرزانگانی چون مولانا و دیگران آنرا آفریده.
با وجود این که در مثنوی موضوعات و بحث های گوناگون و مختلف کلامی، فقهی، فلسفی، اجتمایی، روانشناسی و غیره تبیین شده ، مهمترین، محوری ترین، مرکزی ترین و بنیادی ترین سخن عبارت از معرفت یا خود شناسی عاشقانه است که همه برگهای مثنوی ازاین بزرگ درس مشحون است، چون خود شناسی در واقع کلید گشایش دیگر رازهاست و خود شناسی نخستین گام به سوی حیطه نوری عشق خواهد بود .
حوزه خودشناسی در مثنوی بسا وسیع است و در واقع هدف اصلی مولانا در مثنوی از انتقال این آگاهی به انسان، هموار کردن راه بازگشت او به نیستان وجود یا باغ سبز عشق است که موطن اصلی انسان است و خوشبختی اصلی انسان منوط به بازگشت بدان جاست ، چون انسان متعلق بدانجاست. ولی این موطن، این نیستان و لامکان جای دوری از انسان نیست که آن در درون خود انسان است؛ ولی دلبستگی به تعلقات نفسانی حجاب و سد این راه شده وباعث دوری او از آن وطن اصلی گردیده.
نحوه برخورد مولانا با موضوع بازگشت و زبان او در این راستا کائناتی است که همان زبان الهی است. مولانا با استفاده از این زبان پیام خود را به انسان ها می رساند و می شود این زبان را فرا مرزی و فرا دینی نامید که در قید زمان و مکان نمی گنجد. از این جاست که مثنوی مولانا و هر کتابی که برای رشد انسان ها نگاشته شده و می شود، برای هر زمان و هر مکان مناسب و بسنده و پسندیده است وبا گذشت زمان و وقت نه تنها فرسوده نمی گردد بلکه شکوهمند ترو با جلال تر می گردد ، چه ما در هرزمانی که بسر ببریم نیازمند بینش و آگاهی خواهیم بود.

خودشناسی که کیفیت ذهنی خارق العاده است راهگشای انسان به سه اقلیم الهی آگاهی، زیبایی و آزادی خواهد بود. از اینجاست که در مجموع مثنوی و همه کتب عرفانی که چکیده ذهن و روان پاک عارفان و فرزانگان آگاه و روشن ضمیر است، این سه دستاورد را در زندگی انسان به ارمغان می آورد. این سه دستاورد متعالی و والا راهیست به سوی گوهر وجود، مرکز هستی انسان، عشق و وحدت و یگانگی با هستی.
آگاهی یا بینش، زیبایی و آزادی سه اکسیر سحر آمیزاند که صرفاً با پیروی از عشق بوجود می آید که متعاقب آن انقلاب بزرگ، تحول و دگرگونی شخصیتی است که این دگردیسی والاهمیشه با خود آگاهی، خود شکوفایی و بهزیستی همراه است.

آگاهی یا بینش

هرکه در خلوت به بینش یافت راه
او ز دانش ها نجوید دستگاه
با جمال جان چو شد همکاسه ی
آ یدش ز اخبار و دانش تاسه ی

بینش دانش نیست بلکه ماورای دانش است و یا به عباره دیگر مرحله فرا ذهنیست که حاصل ریاضت ها، کوشش ها و مجاهدت های سالک درون نگر و عاشق است که به گوهر وجود دست یافته است. گوهر وجود یعنی آن معدن و کان معنوی که سر چشمه همه چیز است و همه چیز در وجود انسان از آن می جوشد. آگاهیی که مثنوی به انسان ها به ارمغان می آورد فرا مرزی، فرا دینی و ما ورای علم و دانش های متعارفی و عاریتی ماست. این آگاهی که همان بینش عاشقانه است، انحصاری نیست و در قید زمان و مکان هم نیست. به دلیل این که این آگاهی با فطرت انسان هماهنگ است، ماندگار و پاینده و جاری خواهد بود و جوابگوی نیازهای درونی مان؛ زیرا که فطرت، نهاد یا درون انسان عشق گراست و زیبا یی را دوست دارد.
آگاهی عاشقانه یا بینش عارفانه رخنه کردن و راه یافتن به قلمرو نیروهای فراخردی یا نیروهای درونی و الهی انسان است که این نیرو ها مجموعه صفات و ویژگی های الهی است که در هر انسان بصورت با لقوه موجود است. این تجربه فرا ذهنی را که عارفان بدان و حی دل می گویند همان تجربه شهودی است که بینش و آگاهی عارفانه و عاشقانه پیامد آن است.

لوح محفوظ است او را پیشوا
از چه محفوظ است، محفوظ از خطا
از پی روپوش عامه در بیان
وحی دل گویند او را صوفیان
پنبۀ وسواس بیرون کن ز گوش
تا به گوشت آید از گردن خروش
پس محل وحی گردد گوش جان
وحی چبود، گفتن از حس نهان

گفتیم بینش و آگاهی پایۀ ورای دانش است؛ چون دانش زادۀ تجربه های خرد و عقل ماست و همیشه بدان نیازمندیم؛ در حالی که بینش از دلِ پیراسته و پاک از نیروهای منفی زاده می شود. دلی که توانایی و استعداد دریافت پیامهای عالَم غیب را دارد. البته عالَم غیب نه به معنای جغرافیایی آن؛ بلکه به معنای مرحله و مقام آگاهی نابِ فرا عقلی وبرون از حس های ظاهری. رسالت عارفان و فرزانگان رازگشایی عالم غیب آدمی است که با ابزار دانش صورت گرفته نمی تواند. عشق و وحدت یا یگانگی با همۀ ذرات هستی، پیامد و دست آورد سلوک انسانِ با بینش است. مرحله بینش همان پایۀ ورای واژه هاست و رسیدن به شناخت ذات پدیده ها ویا به عبارت دیگر از مرحله شنیدن ها به دیدن ها رسیدن و آن شدن. مرحلۀ بینشِ ناب انسان را کمک می کند تا از مرحلۀ شناختنی ها که دانش است، بسوی حیطۀ ناشناختنی های ذهنی راه یابد؛ که این فرایند را عارفان کشف منِ اصلی یا الهی انسان نیز می نامند. درین مرحله از تجربۀ شهودی، انسان به توانایی ها و نیروهای نهان خود دست یافته که با آن نیرو ها می تواند در جهان هستی رسالت مقدس خلیفة اللهی یا نماینده بودن حق را ادا کند؛ که آن یاری انسان هاست و بر مبنای عشق و آگاهی است. رسالت و وظیفۀ انسان آگاه و کامل درین راستا، رساندن و انتقال آگاهی و معرفت الهی به دیگران است که اصولاً این آگاهی باعث رهایی انسان ها از بردگی نفس یا منِ دروغین است. رهایی از بند های تباه کن نفسانی، امکانات رابطۀ درست را بین انسان و هستی یعنی جهان اطراف مان فراهم می سازد که پیامد آن بهزیستی و خوشبختی می باشد.

دفتر صوفی سواد حرف نیست
جزدل اسپید همچون برف نیست
زاد دانشمند آثار قلم
زاد صوفی چیست؟ آثار قدم

اسم خواندی رو مسمّی را بجو
مه ببالا دان مدان در آب جو
حرف چبود؟ خار دیوار رزان
حرف چبود تا تو اندیشی از آن
حرف و صوت و نطق را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دو زنم

گوش دلّاله است و چشم اهل وصال
چشم صاحب حال و گوش اصحاب قال
در شنود گوش تبدیل صفات
در عیان دیده ها تبدیل ذات
زآتش ار علّت یقین شد از سخن
پختگی جو، در یقین منزل مکن
تا نسوزی، نیست آن عین الیقین
این یقین خواهی در آتش در نشین

آگاهی عرفانی مارا کمک می کند تا به این نیرو ها دست یافته، آنها را شناخته و به عالم برون متجلی سازیم.عارفان این فرایند را متُخلق به اخلاق الهی شدن یا به خود رسیدن به خدایی رسیدن نیز می نامند؛ ولی تا زمانی که انسان در بندهای دست و پا گیر نفس اسیر باشد، روند متجلی شدن بینش عاشقانه در دل انسان کُند خواهد بود. عشق موجود هست و اینجا در دسترس است ولی مادامی که من، یا نفس حاضر باشد عشق پس پرده ها پنهان خواهد بود، اینجاست که عارفان تبدیل نفس را یکی از راههای رسیدن به قلمرو بینش می دانند، و این فرزانگان برین باورند که صرفاً دل پاک از آلو دگی ها استعداد دریافت آن نور را خواهد داشت، چنانچه مولانا میفرماید:

عشق خواهد کین سخن بیرون بود
آینه غماز نبود چون بود
آینت دانی چرا غماز نیست
زانک زنگار از رُخش ممتاز نیست
گر ز نام و حرف خواهی بگذری
پاک کن خود را ز خود هین یکسری
همچو آهن ز آهنی بی رنگ شو
در ریاضت آینهٔ بی زنگ شو
خویش را صافی کن از اوصاف خود
تا ببینی ذات پاک صاف خود
بینی اندر دل علوم انبیا
بی کتاب و بی معید و اوستا

به نظر عارفان و فرزانگان ، بزرگترین سد و حجاب بین انسان و گوهر وجود، نفس است که این نفس باعث بسته شدن بالهایش شده و مانع پروازش به سوی بالا شده. ایجاد پرده ها و سد ها وبند ها رسالت و وظیفه عمده نفس است که هرچه این حجاب ها بیشتر باشد فرایند محرومی از نزدیک شدن و دیدن گوهر وجود قوی تر خواهد شد.

جان گشاید سوی بالا بالها
در زده تن در زمین چنگالها

عالم برون که در واقع جهان، محیط زیست و انسان های اطراف ما هستند صرفاً بازتاب و انعکاس جهان درون ما است که این ها از هم جدا نیستند، یکی هستند و شناخت این ها با هم ارتباط کامل و نا گسستنی دارد و به عباره دیگر رسیدن به آگاهی و شناخت نیروهای درونی ، شناخت عالم برون نیز است. بنا بر این خود بیداری، خود شناسی و خود آگاهی یکی از مهم ترین ابزار شناخت و رابطه درست داشتن با محیط زیست، انسان های دیگر و هستی نیز خواهد بود.

زندگی متمدن امروزی با تمام موهبت ها و امکاناتش یکی از عوامل عمده ایجاد خود بیگانگی در انسان شده که این خود بیگانگی باعث تسریع فرایند دورماندن از اصل مان شده که همان گوهر وجود است. این خود بیگانگی در بسا موارد موجد خود شیفتگی و عُجب و غرور در انسان شده که اینها خود از عوامل خودخواهی، خود محوری، انیّت است که این خود سد یا حجاب بزرگ بین انسان و آن گوهر وجود یا مرکز هستی انسان است. آتش این خود محوری، غرور و نا آگاهی مان که عامل عمده مشکلات ما انسان های متمدن نما است ، بیشک نه تنها خود مان را به کام خود فرو می برد، بلکه جهان و جهانیان را که از ما جدا نیستند نیز بد بخت می سازد.

مثنوی مولانا بسان آینه است که در لابلای داستانها و تمثیل ها یش وسیله ارتباط بین انسان وعالم درونش را ایجاد می کند که این پیوند باعث خود آگاهی تدریجی شده و این خود آگاهی و خودشناسی راه را به سوی نیستان وجود یا اصل انسان می گشاید. راهگشایی و راهنمایی مثنوی درین راستا خالصاً عاشقانه و عارفانه بوده ، مُبرا از تحمیل و اجبار است، چون در عشق جبر، زور و اکراه نیست. اینجاست که بدون شک، انُس گرفتن با مثنوی دلیل رشد بدون قید و شرط انسان خواهد بود و او را به گوهر وجود یا آن نیستان، که مرکز هستی انسان است، نزدیکتر خواهد ساخت. پس چه زیبا خواهد بود که هر که نظر به توانایی خود چیز ی ازین دریای بی پایان بردارد و بهره مند گردد.

آب جیحون را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
گر شدی عطشان بحر معنوی
فرجۀ کن در جزیره مثنوی
فرجه کن چندانکه اندر هر نفس
مثنوی را معنوی بینی و بس

فریدون وارسته
تابستان ۱۳۹۱


ادامه دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *