+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 رؤیایی دارم من
 تفاوت در تصور
 فریاد کودک درون
  آزادی اندیشه و گفتار و زنگیِ مستِ شمشیر به دست
  نسل نو مرا از انزوا به در آورد
 یادداشت های روزانۀ یک فیسبوکی
 نقدی برمجموعه ی "به سپیدی این شعرها شک کنید"
 قسیم اخگر مسافر سرزمین توفان ها
 انفجار دوم
 "من متهم می کنم"

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰
فریدون وارسته

رهایی و آزادی

مرغ، کو اندر قفس زندانی است
می نجوید رَستن، از نادانی است
روح هایی کز قفس ها رَسته اند
انبیایِ رهبرِ شایسته اند
از برون آواز شان آید ز دین
که رهِ رَستن تو را اینست،این
ما بدین رستیم زین تنگین قفس
غیر این ره نیست چارۀ این قفس
بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر

بودای فرزانه گفت: "چراغ فرا راه خود باش تا با کوشش آگاهانه به آزادی خود برسی."

آزادی برای هر موجودی بزرگترین موهبت است و صرفاً در فضای آزادی ست که امکانات رشد مان میسر می گردد. از اینجاست که آزادی در عرفان یکی از مهمترین و بنیادی ترین دست آوردهای سلوکی بشمار می رود و رهایی از بند ها یعنی رسیدن به مرکز هستی یا گوهر وجود ما.
آزادی در جهان بینی عرفانی کیفیتی است ذهنی که حاصل بینش و ژرفنگری سالک راه است و این کیفیت برای رشد سالک از اهمیت ویژه یی برخوردار است، زیرا بدون آزادی رسیدن به موطن اصلی یا مرکز هستی انسان امریست محال.
آزادی یا حریت متضمن بهزیستی یا خوشبختی سالک نیز است، زیرا رهایی از بندها سفر سالک را آسان ساخته و او را درین راستا سبکبارتر می سازد چنانچه حضرت رسول فرمود: "سبکبار تر باشید تا زود تر به سرمنزل برسید."
سالک راه هرچه سبکبار تر باشد و کمتر به تعلقات جهانی دلبستگی داشته باشد، سفرش روی جاده سلوک آسانتر و پربار تر خواهد بود. دلبستگی به ظواهر زندگی که درین بیت بالا از مثنوی صرفاً به سیم و زر، نقره و طلا اشاره شده، سالک راه را سنگین ساخته برایش حجاب ها و پرده ها و سد های دست و پا گیر ایجاد می کند که این دلبستگی ها نه تنها روند سلوکی را کند ساخته بلکه پیامد های پشیمان کننده و رنج آور و دردسرهای مداوم نیز خواهد داشت. آزادی از بندهای دنیوی و نفسانی نه تنها باعث فراغ بالی سالک می گردد بلکه خود شگوفایی را نیز در وجود او بار آورده و زمینه های بیشتر خود آگاهی را مهیا می سازد. بنا بر این هرچه زندگی ساده تر باشد و تعلقات و دلبستگی ها محدود تر باشد، لذت سفر بیشتر خواهد بود با درد سر های کمتر.

در جهان کنونی که بسا تعلقات الزامی شده و دل کندن از تمامی آنها امریست دشوار، ولی کمتر دل بستن هم ممکن است و هم باعث راحت درون خواهد بود، که اندکی آزاد بودن در واقع خود موهبتی است بزرگ، به قول بیدل:

من نمی گویم بکلّی از تعلقها برا
اندکی زین درد سر آزاد باید زیستن

یکی از بزرگترین نتایج دلبستگی، ترس از دست دادن آن چیزیست که بدان تعلق خاطر پیدا کرده ایم، مهم نیست که این چیز شخصی باشد یا چیز مادی.
در هر صورت وقتی انسان به چیزی دلبستگی پیدا می کند، او آن چیز می شود و در صورت از دست دادن آن چیز که در بسا موارد امریست ممکن، آن ترس به اندوه می انجامد که این اندوه و غصه در بسا انسان ها تاثیرهای روانی خطرناک می تواند داشته باشد و شاید برای خیلی از انسان ها این مرحله به درازا کشانیده شود و به زندگی اجتماعی انسان آسیب بزرگ برساند. بنا بر این سبک تر شدن درین راستا و کمتر متعلق بودن به چیز های ناپایا و موقتی یکی از مهمترین و بزرگترین گام بسوی آزادی از بندهاست که با این گونه آزادی فرایند رشد شخصیت انسان تند تر شده و انسان از شیرینی عشق و آگاهی بیشتر لذت خواهد برد.


به هرچه دلبستگی و تعلق خاطر داشته باشیم، آن چیز مالک مان میشود:

دلبستگی چنانچه پیش ازین گفته شد سد آفرین و کند کننده ی فرایند سلوکی انسان آگاه است. بنا بر این دلبستگی و چسبیدن به پدیده های دنیوی و ظواهر جهان مادی یک پدیده جدید را خلق میکند که آن مملوکی است یعنی وقتی ما فکر می کنیم که چیزی از ماست و مال ماست، آن چیز ما را ناخودآگاه مالک می شود و همه ی فکر و هوش مان را تصاحب می شود و با نبودن و از دست دادنش بیقرار می شویم و با اندوه دیگری مواجه می شویم. از اینجاست که ترس متعاقب فرایند دلبستگی است که آن هم در جایش رنج و اندوه می آفریند و زندگی انسان را اندوهناک و پر اضطراب می سازد و موجد سرخوردگی، آشفتگی و هراس می گردد.
در نتیجه هر قدر حس وابستگی در ما نیرومندتر باشد، رنج و اندوه بیشتر دامنگیر مان خواهد شد.

ترس مانع آزادی است و سدّی است نیرومند :

دلبستگی همیشه با ترس همراه است، چون زمانی که ما به چیزی یا کسی دلبستگی شدید داشته باشیم، احساس ترس از دست دادنش همیشه با ما همراه است. دلهره گی و اضطراب همیشگی آرامش درون مارا مختل ساخته و گاهی باعث وسواس در ما می شود که این خودش نیز بندیست دست و پا گیر.
ترس از دست دادن، ترس نرسیدن، ترس نتوانستن، ترس ماندن، ترس بدست نیاوردن، همه و همه ناشی از دلبستگی است، چون ما می خواهیم و آرزو داریم که چیزی را بدست بیاوریم و یا از دست ندهیم که این دلبستگی در واقع خود قبلاً توسط ذهن برنامه ریزی شده.
جدا از ترس طبیعی که در همه ما وجود دارد و برای حفاظت مان از خطر ها سودمند است، ترس دیگری که نیز در ما ریشه دارد: ترسی است که از دلبستگی ها بوجود می آید.
این ترس یکی از سد های روانی است که امریست بدیهی و در همه موجود است و می تواند باعث مختل کردن بسا فعالیت های سالم ذهنی بشود و رهایی از این ترس نیز یکی از مهم ترین کارها و وظایف سالک راه است.
عوامل ترس بیشمار اند ولی یکی از خطرناکترین شکل ترس همان ترسی ست که صاحبان قدرت و زور و زر در ذهن دیگران ایجاد می کنند، مثل ترس از جهنم، ترس از خدا و ازین دست ترس های مُخرِب و تباه کن که همیشه با سلطه و زور گویی همراست و پیامد آن فربه شدن نفس صاحبان زور و زر و خوار و ذلیل ساختن دیگران می با شد.

عارفان و فرزانگان مرحلۀ ترس را زیان آور شمرده اند و گذشتن از آنرا امر مهم و حیاتی تلقی کرده اند.
زاهد که در ادبیات عرفانی پارسی مظهر ترس دینی است، به نظر مولانا و دیگر فرزانگان شخص خام و نابالغ بر جاده زندگی است و حرکت زاهدانه حرکت کندی ست که با ترس و هول همراست که این خود سد آفرین است.
آنجا که عشق بال افشانی کند، ترس را فرصتی برای نفس کشیدن نیست.
مولانا بر این باور است که حرکت بر جادۀ سلوکی باید عاشقانه و بدون ترس باشد تا زودتر و به صورت بهتر شاهد وصل به آغوش کشیده شود:

سیر عارف هر دمی تا تخت شاه
سیر زاهد هر مهی یک روزه راه
ترس مویی نیست اندر پیش عشق
جمله قربانند اندر کیش عشق
عشق وصف ایزدست اما که خوف
وصف بندهٔ مبتلای فرج و جوف
عشق را پانصد پرست و هر پری
از فراز عرش تا تحت الثری
زاهد با ترس می تازد به پا
عاشقان پران تر از برق و هوا

درک این حقیقت که همه چیز ناپایا و موقتی است و هر چیزی در حال تغیر و دگرگونی است , روند دل بستن بدان چیز را سهل تر ساخته پیامدش نیز با رنج و اندوه کمتر همراه خواهد بود.
در نتیجه عدم دلبستگی یا حداقل؛ کمتر دلبستگی باعث تقلیل و کاهش ترس می شود و این امر می تواند در رشد خود شکوفایی و بهزیستی کمک کند.

در جهان زیستن ولی از جهان نبودن:

انسان توانایی این را دارد که در دنیا زندگی کند ولی کمتر متعلق به ظواهر آن گردد که این کیفیتی ا ست آگاهانه و عارفانه. عارفان مکتب عشق به ویژه مولانا برین باورند که همه چیز در جهان برای انسان است و انسان می تواند به بهترین صورت از آن بهره مند شده و همه چیز را روی جاده سلوک منحیث وسیلۀ رسیدن به هدف هایش استفاده کند. انسان موجود عزیزی ست که همه پدیده های هستی برای او و برای بهره مند شدن او آفریده شده چنانچه درحدیث قدسی آمده:"ای فرزند آدم، همه چیز را برای تو آفریده ام و ترا برای خود."
ولی دلبستگی به وسایل راه، بازدارنده سالک از رسیدن به اهداف بلند و عالی او می شود که این با اصل رشد معنوی در تعارض است. در نتیجه انسان باید از بهترین ها برای رشد خود استفاده کند ولی دل بدان نبندد و در نبودنش اندوهناک نگردد، زیرا از بهترین ها بهره مند شدن هیچ گناهی نیست به قول مولانا در مثنوی :

این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وارهان
چیست دنیا از خدا غافل بدن
نه قماش و نقده و میزان و زن
مال را کز بهر دین باشی حمول
نعم مال صالح خواندش رسول
آب در کشتی هلاک کشتی است
آب اندر زیر کشتی پشتی است

بنا براین همۀ پدیده های هستی؛ حتّی دانش و هنر و فن آوری های مان، صرفاً ابزار و وسیله اند تا رشد کنیم و به آرمانشهر درونی مان راهنمایی شویم. ما در این راستا ابزار راه را با وجود اهمیت شان، نباید هدف خود قرار دهیم، چرا که دلبستگی به وسایل و ابزار مانع رشد مان می شود.
و نیز بودای فرزانه گفت:" آموزه های من بسان قایقی است که شما را آنسوی رودخانه می گذراند."

فریدون وارسته
زمستان۱۳۹۱
۲۰۱۳

ادامه دارد

***
سر چشمه ها:
- مثنوی مولانا
- دیوان بیدل
- شرح فصوص الحکم حسین خوارزمی
- احادیث مثنوی
-ZEN Master Class
- The Book of Life. Krishnamurti
_ http://thinkexist.com/quotes/with/keyword/liberation


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *