+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 به راستی، ریالیسم جادویی چیست؟
 قسیم اخگر مسافر سرزمین توفان ها
 و بار دیگر پنجره
 آدم ارزان است
  نگاهی بر ادبیات مقاومت
 زیست نامه صوفی عشقری
 آزادی بیان، رعایتِ مقدّسات، و خطوطِ قرمز در پهنۀ فرهنگ
 رقم 39 در فیس بوک، بحث برانگیز شد
 وقتی عدالت گرگی می شود
 لطیف ناظمی، شاعری از تبار درختان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰
فریدون وارسته

رهایی از پدیده های لذت بخش که باعث فربه شدن نفس می گردند

آفت این در هوا و شهوتست
ورنه اینجا شربت اندر شربتست
ترک شهوتها و لذتها سخاست
هر که در شهوت فرو شد برنخاست
این سخا شاخیست از سرو بهشت
وای او کز کف چنین شاخی بهشت
عروة الوثقاست این ترک هوا
برکشد این شاخ جان را بر سما
تا برد شاخ سخا ای خوب کیش
مر ترا بالاکشان تا اصل خویش
یوسف حسنی و این عالم چو چاه
وین رسن صبرست بر امر اله
یوسفا آمد رسن در زن دو دست
از رسن غافل مشو بیگه شدست

مولاعلی: "برای فریب خوردن انسان همین بس که اعتماد کند به هر چه نفس او برایش بیاراید."

یکی از بارز ترین ویژگی های نفس گُربُزی، اغواگری وجادوگری ست که عارفان چنین نفسی را نفس ساحره می نامند.
مهمترین کیفیّت و چگونگی نفس ساحره گول زدن، لغزاندن و در غلط اندازی انسان با وسایل و امکانات ظاهراً زیبا و با ارزش است، که مولانا نفس ساحره را که با وسایل مقدس و دینی می تواند راه ا نسان را بزند و گمراه کند، چنین تبیین می کند:
زشتهارا خوب بنماید شره
نیست چون شهوت بتر زآفات ره
نفس را تسبیح و مصحف در یمین
خنجر و شمشیر اندر آستین
سوی حوضت آورد بهر وضو
واندر اندازد ترا در قعر جو
گر نماز و روزه می فرمایدت
نفس مکار است مکری زایدت

در این راستا نفس همیشه کوشش می کند تا برای دوام هستی خود برنامه ها و کارنامه های خود را با هر قیمتی که بشود متحقق بسازد، از آن جمله زشتی ها را زیبا جلوه دادن و به رنگ های گوناگون و دلپذیر نشان دادن، یکی از بزرگترین حیله های نفس است.

زشتها را نغز گرداند به فن
نغز ها را زشت گرداند به ظن

جالب این جاست که نفس همیشه نه تنها چیز ها را برای اغواگری مان زیبا نشان می دهد بلکه از چیزهای لذت بخش برای این جلوه گری نیز استفاده می کند که یکی از این نمونه ها حس ستایش و تحسین است.
بطور مثال وقتی دیگران ما را تحسین و ستایش می کنند که در واقع برای مان لذت بخش است، مایۀ فربه شدن نفس ما می گردد که در واقع این خود با عث نشان دادن یک شخصیت دروغی برامان می شود، یعنی ما را طوری برامان نشان می دهند که ما آن نیستیم، به سخن دیگر: ساختن یک شخصیت دروغی برای مان که واقعیت ندارد.
اما اگر کسی به کار مان ایراد بگیرد و یا چیزی مخالف نظریات یا اندیشه های مان بیان کند و یا ما را از اشتباه و کار منفی مان متوجه و آگاه بسازد، بدِ مان می آید.
نفس مان هیچگاه حاضر نیست زیر بار انتقاد و ملامت برود و همیشه برای نگهداری از حریم خود از سلاح پدافند استفاده می کند. آری، در این فرایند، نخست هیچ گونه ایراد و حتّا اصلاح را نپذیرفته، به دفاع از خود بر می خیزیم که این فرایند پدافند و انکار خود سدیست در مقابل پیشرفت مان. پدافند همان جریان دفاع از خود مان و تن ندادن به واقعیتها و نپذیرفتن آنچه هست می باشد، چون در صورت پذیرفتن و تسلیم شدن به آنچه هست، نفس میدان چالش را باخته که این را نفس مخالف هستی خود می داند و به زیان آن تمام می شود و اصلاً نمی پذیرد.

در مرحلۀ بعدی در مقابل آن شخص جبهه گرفته او را که در واقع ما را کمک می کند، دشمن شمرده به مخالفت با او برخاسته، حتّا در صورت امکان او را تخریب می کنیم. ما در واقع با این کار نفس خود را بیشتر ارضاع کرده، بی خبر از این که پیامدش همان آسیب به خود مان و دیگران خواهد بود.
در نتیجه: انکار، پدافند، و جبهه گیری فرایند فربه شدن نفس مان را بیشتر و شدید تر کمک می کند تا از واقعیت های نفس یا نیروهای منفی درون مان بدور بمانیم.

بینش عاشقانه که حاصل درون نگری و خود آگاهی می باشد، ما را کمک می کند تا این حیله های نفسانی زشتِ زیبا نما و لذت بخش را شناسایی کرده، راه رهایی از آن ها را برای خود و دیگران پیدا کنیم. دامهای لذت بخشی که نفس ما ن برای راه زدن مان می گذارد، فراوان است، ولی برای آگاه شدن از این دام ها که از طریق زهرهای ذهنی بکار می افتند، درون نگری ومراقبه پادزهریست والا و سودبخش.

یکی از مهمترین زهرهای ذهنی که مادر و زاینده بسا از اینگونه دامهای لذت بخش می باشد حس آز و حرص و زیاد خواهی است. حرص از در شهوت، دوستی جاه و مقام و شهرت، مال و دوستی مادیات دنیوی و دیگر خوهای نکوهیده در زندگی مان راه یافته و ما را گرفتار و آلوده می سازد. حرص خود فرزندان دیگر مثل رشک و حسد و بخل می زاید که با سر برون کردن این زهرهای ذهنی فرایند رشد معنوی ما کُند می گردد و باعث بوجود آمدن ابرهای تیره ناآگاهی در زندگی مان می گردد.

ویژگی حرص و دلبستگی به ابزار آن وقتی در انسان رو به افزونی و نیرومندی می نهد، آن را حد و مرزی نخواهد بود و انسان حریص هیچگاه خشنود، راضی و قانع نخواهد شد؛ زیرا زیاده خواهی انسان را به کام خود کشیده وحتّی دیگر صفت ها و ویژگی های خوب انسان را به صورت قوی تحت تاثیر خود قرار می دهد.
چنانچه مولا علی گفته:
"دو کس هرگز سیر نگردند: یکی جویندۀ دانش و یکی خواهنده و تشنه ی دنیا."
و نیز به قول سعدی:
"گفت: چشم تنگ دنیا دوست را
یا قناعت پر کند یا خاک گور"

مولانا بر این باور است که حرص و زیاد خواهی همآهنگی و تعادل روانی مان را بهم زده برای انسان زیان بخش و حتی کشنده است، زیرا مادامی که هماهنگی روان و تن وجود نداشته باشد، شهد زندگی در کام مان به زهر تبدیل شده، از مسیر آگاهی، خوشبختی و بهزیستی بدور می مانیم:
هین ز حرص خویش میزان را مهل
آز و حرص آمد ترا خصم مضل
حرص، چون خورشید را پنهان کند
چه عجب گر پشت بر برهان کند؟
طوری که پیش ازین گفتیم، انسان آگاه و آزاد، با داشتن کاردانی و خط مشی میانه روی، همۀ امکانات دنیوی را برای رشد شخصیت خود استفاده کرده بدان دلبسته نمی شود، چون دلبستگی و تعلق خاطر، بندی است بزرگ و خواه نا خواه عامل پسرفت سالک راه زندگی می شود.

حرص منحیث یک زهر ذهنی خطر ناک تأثیر بی پایان در روان انسان می تواند داشته باشد و اگر انسان به درمان آن نپردازد نیرویش روز افزون خواهد بود و آفت زا.
یکی از تمثیلات مثنوی در دفتر دوم که در آن تصویر آفت زای زهرهای ذهنی و پیشگیری آگاهانه آن نقاشی شده، داستان والی، مرد و خاربن است که والی در اینجا نماد آگاهی، مرد نماد ذهن و خاربن نماد آفت ها و زیان های زهر های ذهنی ماست.
مولانا در این تمثیل پیشگیری اینگونه زیان ها را که بر مبنای شناخت درستِ حرکات، واکنشها و آسیبهای نفس است، بیان کرده و ما را از پیامد خطرناک آن که می تواند متوجه خود و جامعه مان شود، هشدار میدهد:

همچو آن شخص درشت خوش سخن
در میان ره نشاند او خاربن
ره گذریانش ملا مت گر شدند
پس بگفتندش بکن این را نکند
هر دمی آن خاربن افزون شدی
پای خلق از زخم آن پر خون شدی
جامه های خلق بدریدی ز خار
پای درویشان بخستی زار زار
چون بجد حاکم بدو گفت این بکن
گفت آری بر کنم روزیش من
مدتی فردا و فردا وعده داد
شد درخت خار او محکم نهاد
گفت روزی حاکمش ای وعده کژ
پیش آ در کار ما واپس مغژ
تو که می گویی که فردا این بدان
که بهر روزی که می آید زمان
آن درخت بد جوان تر می شود
وین کننده پیر و مضطر می شود
خاربن در قوت و برخاستن
خارکن در پیری و در کاستن
خاربن هر روز و هر دم سبز و تر
خارکن هر روز زار و خشک تر
او جوان تر می شود تو پیرتر
زود باش و روزگار خود مبر
خاربن دان هر یکی خوی بدت
بارها در پای خار آخر زدت
بارها از خوی خود خسته شدی
حس نداری سخت بی حس آمدی
گر ز خسته گشتن دیگر کسان
که ز خلق زشت تو هست آن رسان
غافلی باری ز زخم خود نه ای
تو عذاب خویش و هر بیگانه ای
یا تبر بر گیر و مردانه بزن
تو علی وار این در خیبر بکن
یا به گلبن وصل کن این خار را
وصل کن با نار نور یار را
تا که نور او کشد نار ترا
وصل او گلشن کند خار ترا

اعتیاد و خو کردن به کنش ها و کار های زیان آور و نکوهیده که به گونه های مختلف و گوناگون در زندگی مان پدیدار می شود، از حس حرص و زیادخواهی سرچشمه می گیرد که تدریجاً انسان را با بیرحمانه ترین صورت به قعر آتشین خود می کشد.
بطور مثال یکی از نمونه های بارز اعتیاد، قمار است که وقتی ذهن مان با لذت بردن از قمار خو می گیرد و شرطی می شود، رهایی از آن کاریست بسیار دشوار.

انسان معتاد به قمار در این راستا برای ارضاع و خشنودی نفس خود و به امید بدست آوردن سود بیشتر، همه چیز خود را از دست داده با پشیمانی و حسرت جبران ناپذیر مواجه می شود.
حرکت چنین انسانی به کار شکارچیی می ماند که به امید شکار مرغی، همه ی وقت، نیروی بدنی و امکانات دیگر را صرف تیراندازی به سوی سایه آن مرغ می کند، که درپایانِ کار نصیبش: ترکشِ خالی، زیان و پشیمانی است؛ ولی مهمتر ازهمه، نفس هنوز تشنه باقی می ماند و نعره ی هل من مزید ( دیگر هم است) را سر می دهد، به قول مولانا:

مرغ بر بالا و زیر آن سایه اش
می دود بر خاک پران مرغ وش
ابلهی صیاد آن سایه شود
می دود چندانک بی مایه شود
بی خبر کان عکس آن مرغ هواست
بی خبر که اصل آن سایه کجاست
تیر اندازد به سوی سایه او
ترکشش خالی شود از جست و جو
ترکش عمرش تهی شد عمر رفت
از دویدن در شکار سایه تفت

پادزهر مؤثر برای سّم ذهنی زیادخواهی و حرص همان ویژگی قناعت است که با ابزار درون نگری و بینش بدست می آید. قناعت به معنای پذیرفتن وضعیتی است که در آن هستیم و آنچه داریم و آنچه هستیم و بدان خرسند بودن و بریدن آرزوی بیشتر و بهتر که از نفس سر بلند می کند. قناعت و خشنود بودن به انسان حس زیبایی خواهد داد که پلی خواهد بود به سوی بهزیستی و خوشبختی. انسانی که با داشتن آنچه دارد و آنچه هست خشنود است و دست از رؤیاهای واهی بر می دارد، انسانی ست خوشبخت و نیک اندیش و پیروز.
انسانِ قانع با چیز های اندک، کوچک و ساده خشنود بوده به آنها کیفیت و معنا می بخشد و چنین انسانی با ذهن آرام و رها از دغدغه های آزاردهنده درونی، روند زندگی را بهتر و آگاهانه تر می تواند زیست کند و لذّت ببرد و شهد چنین خشنودی و قناعت را با دیگران قسمت کند.
یکی از بارز ترین ویژگیهای حس خشنودی و قناعت این است که انسان در می یابد که اگرحضورِ هر چه در زندگی بزرگتر و بیشتر شود، نیروی تأثیر گذاری آن بر روان مان نیز بیشتر خواهد بود و با پیامد های ناخوش آیند و آسیب رسان همراه خواهد بود. بنابر این رهایی نسبی از حس زیادخواهی و حرص و آز تضمین کننده آرامش درونی مان بوده که درین راستا، گامی به گوهر وجود مان نزدیک تر خواهیم شد.

بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزه ای
چند گنجد قسمت یک روزه ای
کوزهٔ چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد پر در نشد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کّلی پاک شد

با شناسایی این گونه زهرهای ذهنی و درمان آنها، برگ جدیدی در کتاب زندگی مان باز خواهد شد که آغاز انقلاب شخصیتی مان خواهد بود که آن: نخستین گام به حیطۀ نوری عشق است و یا به عباره دیگر گشایش این بند، راه را بسوی شخصیت نوِ ایزدی مان باز خواهد کرد، به قول مولانا:
پند من بشنو که تن بند قوی ست
کهنه بیرون کن گرت میل نویست
تا ببینی عالم جان جدید
عالم بس آشکار ناپدید

درنتیجه، با رهایی نسبی از بند نفسانی زیادخواهی، حرص و آز و و در گام بعدی، نیرومند ساختن ویژگی و حس خشنودی و قناعت دیدمان در مقابل خودمان، دیگران و جهان تبدیل خواهد شد و از شهد بهتر اندیشی که تضمین کننده بهزیستی است، بهتر و بیشتر بهره مند خواهیم شد؛ زیرا که بهزیستی انسان آگاه، وابسته به بهزیستی و خوشبختی دیگران است و انسان آگاه از دیگران جدا نیست، به ویژه انسانی که با نیروی بینش به یکی شدن با همه هستی رسیده باشد که همان مقام و جایگاۀ بلند وحدة الوجودی است.


فریدون وارسته
زمستان١٣٩١ خورشیدی
February ۲۰۱۳

ادامه دارد

سرچشمه ها:
- مثنوی معنوی. تصحیح رینولد نیکلسون. تهران،انتشارات ققنوس،١٣٧٩
- گلستان سعدی. بکوشش دکتر خلیل خطیب رهبر. تهران، انتشارات صفی علیشاه،١٣٧٤
- نهج البلاغه. ترجمۀ دکتر سیّد جعفر شهیدی.تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣٧٦
- غررالحکم و دررالکلم آمدی.با شرح و ترجمۀ سید هاشم رسولی محلاتی.تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ١٣٧٧
- Krishnamurti, J.(۱۹۹۵).The Book of Life. Daily Meditation with Krishnamurti. Harper One, New York
- Bosch, I.(۲۰۱۱). PRI, The Art of Conscious Living. Hay House, UK


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *