+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 درنگی بر رویکرد فرهنگی در فرمان اخیر رییس جمهور کرزی
 آزادی بیان، رعایتِ مقدّسات، و خطوطِ قرمز در پهنۀ فرهنگ
 دختران مخفی
 وقتی عدالت گرگی می شود
 شب برفی
 هر واژه یک شهروند است
 نقدی برمجموعه ی "به سپیدی این شعرها شک کنید"
 فریاد کودک درون
 ماهیت آزادی از دیدگاه روسو و سارتر
 "من متهم می کنم"

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱
پرتو نادری

این روزها آوازه گران از بازار های چارچته و مراد خانی کابل گزارش می دهند که کابینۀ دادگستر افغانستان که دادگستری را از انوشیروان عادل به ارث برده است، می خواهد در جهت تامین عدالت اجتماعی کاری کند تا چشمان کاکا تاریح از کاسۀ سرون بیرون بزند و دهان ماما جغرافیا تا بناگوش باز بماند. در گزارش آمده است که در این پیوند، اندیشه پرداز حکومت در یکی ازنشست های زیر زمینی کابینه گفته است که ما در همه زمینه ها گلیم عدالت را هموار کرده ایم، همه مردم از همه جا و هر قومی و زبانی و مذهبی که باشند می توانند روی گلیم عدالت چار زانو بنشینند؛ اما دولت نمی تواند نان و آب آن ها را تضمین کند، چون خداوند خود آب و نان بنده گانش را تضمین کرده و اگر ما در این زمینه مداخله کنیم به مفهوم مداخله در قلمرو حاکمیت خداوند است! حالا پس از سده های دراز مردم افغانستان به روزگاری رسیده اند که می توانند روی گلیم عدالت بنشینند، این خود بزرگترین افتخار برای آن هاست، هر کس به هر اندازه یی که می خواهد می تواند افتخار کند! دولت از این همه افتخار، اگر عایدش هم که ماهانه به صدها هزار دالر برسد، هیچ مالیه یی نمی ستاند. دولت با بخشش این مالیه می خواهد تا مردم به بزرگترین حق خود که همان آزادی بیان است، زبان رسی داشته باشند. بگذار مردم بیشتر و بیشتر زبان درازی کنند؛ ما کارخود را می کنیم، زبان درازی را دادیم به آن ها که سزاوار شان هستند؛ اما منابع و سرچشمه های سیاست و اقتصاد رسیده است به ما!

هنوز سخنان اندیشه پرداز کابینه تمام نشده بود که یکی از پایه گذاران آزادی فساد گفت، به پندار من سخنان اندیشه پرداز کابینه هر کدام کشف بزرگی است که باید در دانشنامۀ ملی کشور به نام او ثبت شود، اما من می خواهم بگویم که ما با ترازوی داد، سرمایه های مردم و داشته های ملی افغانستان را در میان گروه های مافیایی همه اقوام کلان کشور تقسیم کرده ایم، تا مشارکت سیاسی همه اقوام را داشته باشیم، اقلیتهای قومی و مذهبی اگر در این مشارکت سهم چندانی ندارند، درمقابل هر قدر که می خواهند، می توانند روی گلیم عدالت بنشینند، چار زانو یا هم لنگ دراز، هیچ کس حق ندارد که به آن ها بگوید: پایت را به اندازۀ گلیمت دراز کن! شما توجه کنید که هم اکنون همه گروه های مافیایی اقوام گوناگون کشور در این شرکت سهامی تاراج به اندازۀ خود سهم دارند، این را می گویند دموکراسی افغانی که تا کنون جهان مانندش را ندیده است. این جا برتری جویی قومی وجود ندارد! نمی شود که غم تمام مردم را خورد، هر چیز از خود اندازه دارد، عدالت مطلق هم نمی تواند وجود داشته باشد! همین که چند کته سر کلاه بردار هر قوم که به مال و منالی می رسند و دختران و پسران شان در کشور های غربی دموکراسی تنفس می کنند و علم استفراق می کنند، درحقیقت همین افتخار به همۀ اقوام افغانستان می رسد، مثلا درست است که مقام مارشالی افتخاری است برای همۀ مردم افغانستان؛ اما این تاجیکان افغانستان اند که باید لنگی ها و پکول های خود را به آسمان اندازند که چنین مارشالی دارند، و اگر مارشال بر اسب اقبال سوار می شود و در بزکشی سیاست همه گان را تار و مار می کند، حال او چه در کابل باشد و چه در کوه این همه افتخار بیشتر و بیشتر به تاجیکان کشور می رسد که از روزگار سامانیان تا کنون تاریخ، چنین پدیده یی را ندیده است!

در این میان صدای بلند شد که خیلی خوب! خیلی خوب! خیلی خوب! این صدا سبب شد تا پایه گذار آزادی فساد خاموش شود، خوب برادرا؛ من گپها را شنیدم، باید بگویم من که از قلیون خانه های شهر هم که خبر دارم، آن جا همه اقوام در کنار هم می نشینند و از یک قلیون دود می کنند، یعنی مردم ما در همه چیز و در همه جا برابر اند؛ اما هنوز یک بی عدالتی بزرگ در کشور بر جای مانده است و آن اندازۀ شهادت در ولایات و در میان اقوام ماست که برابر نمی باشد! ما ملت شهید پرور هستیم، می بینم که هر روز در شماری از ولایات به سبب حمله های انتحاری تعداد زیادی از کودکان، زنان و مردان، شهید می شوند، شما می دانید که جای شهیدان بهشت است؛ اما در بعضی از ولایات دیگر صدای پتاقی هم به گوش نمی رسد. مردم به کار و بار خود می رسند، خواه مخواه آن ها در جریان کار و بار، گناهکاریهایی هم می کنند که شاید به جرم آن به دوزخ بروند، ما و شما یک برادر هستیم، چه در این دنیا چه در آن دنیا، ما یک کشور تجزیه ناپذیر هستیم، پس باید وحدت ملی خود را در آن دنیا هم نگاهداریم و به دشمنان خود در دوزخ یا بهشت نشان دهیم که بیایید، برادری را از افغان ها یاد بگیرید! وجدان یک افغان چگونه می تواند بپذیرد که او در بهشت باشد و هموطن دیگرش در دوزخ!

پس برای این که همه افغانها را به بهشت برسانیم دو راه داریم، یکی در این دنیا و دیگری در آن دنیا. در این دنیا باید ما همان گونه که همه چیز را سهمیه بندی کرده ایم، زیر زمینی را و سر زمینی را و آب را و هوا را، باید شهادت را هم سهمیه بندی کنیم، تمام اقوام افغانستان و همه ولایتهای افغانستان حق دارند که به گونۀ عادلانه به شهادت، جان رسی داشته باشند تا به بهشت برسند!

وقتی در یک روز یا در یک هفته یا در یک ماه در این یا آن ولایت چند و چند بار حملۀ انتحاری انجام می گیرد، در مقابل، در این یا آن ولایت دیگر آب در شکم ماهی شور نمی خورد، با هر حملۀ انتحاری شماری زیادی از باشنده گان این ولایتها به بهشت می رسند، باید این فرصت را به ولایت های دیگر کشور نیز داد تا آن ها هم بتوانند از این امتیاز بهره مند شوند و به دنبال برادران بهشتی خود بروند به بهشت.

در گفتگوهای صلح ما از برادران ناراضی خود می خواهیم که جهت تامین عدالت اجتماعی باید در میان ولایت ها و اقوام گوناگون افغانستان به گونۀ برابر به حمله های انتحاری بپردازند!

یکی از آن میان با صدای لرزانی گفت از این که تناسب نفوس در ولایت ها و در میان اقوام کشور برابر نیست، پس باید، فهرست سهمیه بندی شهادت ها را بر بنیاد تناسب نفوس بسازیم، تا آن هایی که نفوس بیشتری دارند، شهید بیشتر داشته باشند؛ یا فهرست سهمیه بندی «پوهنتون» ها را در اخیتار شان بگذاریم که بر بنیاد آن کار سفربری، هم وطنان به بهشت را روی دست گیرند!

مرد با صدای بلندتری گفت نه نه! شهادت شهادت است برادر!!! بهشت رفتن «پوهنتون» رفتن نیست، اگر همۀ افراد یک یا چند قوم خورد و کوچک تا یکی دو دهۀ دیگر به وسیلۀ برادارن ناراضی به بهشت فرستاده شدند، خیر است از برادران دیگر، کسانی می مانند که به خانه و زمین آن ها رسیده گی کنند، خانه، زمین ، چشمه ها و علفچرهای آنان بی مالک نخواهد ماند!

خدماتی را که این برادران ناراضی انجام می دهند، بسیاری ها نمی توانند آن را درک کنند، شما خوب « سوچ» کنید، مگر همین ها نیستند که هر روز دسته دسته مردم را به بهشت می فرستند، این دنیا دو روز است، در حقیقت این ها برای ما در بهشت پایگاه بزرگی می سازند، فردا ما در بهشت یک قوم اکثریت خواهم بود و اگر ایالات متحد دوزخیان بهشت ساخته شود رهبری آن به دست افغان ها خواهد بود، شهرکها، بلند منزلها، علفچرها، بازارهای بزرگ، حورها، غلمان ها، کاخها، شرابها، عسلها و همه چیزهای را که این دارید آنجا ده، صد، هزار برابر دارید!

آن برادران و خواهرانی هم که به دوزخ می روند، آنها هم از برکت همین برادران ناراضی بعداً به بهشت می رسند، خدا گردنم را نگیرد، روزی از زبان یکی از اعضای شورای علما شنیدم که انتحاری ها به دوزخ می روند، خوب حالا در گفتگو های صلح این شرط را پیش روی رهبری آن ها می گذاریم که آن ها در دوزخ هم باید به حمله های انتحاری خود تا یک افغان دوزخی هم باقی بماند ادامه دهند!

می دانید! حکمت کار در کجاست، کسی چیزی نگفت! او ادامه داد که یک حکومت عادل باید در این دنیا و در آن دنیا در اندیشه شهروندان خود باشد، خیر است اگر ایرانیها گاه گاهی هموطنان ما را در مرز تیر باران می کنند، یا به دار می زنند، روزش می رسد، خو بازم این ها هم به بهشت می روند، حکومت ایران دست انتحاری های ما را سبک می سازد؛ خوب وقتی برادان در دوزخ دست به حمله های انتحاری زدند، افغان ها در دوزخ هم شهید می شوند و گناهان شان پاک می شود و جای پاکان بهشت است و آن ها هم می رسند به بهشت!!! همه گان با شگفتی به سخنان مرد گوش می دادند، بعضی ها را چشم ها از کاسۀ سر بیرون زده بود و شمار دیگر را هم دهانها تا بنا گوش باز!

یک لحظه گویی شیطانی در فضا پرزد، همگان درخاموشی ژرفی فرو رفتند، تا این که سهمیه ساز دانشگاه پرسید، سرنوشت آن برادران ناراضی در دوزخ چه می شود، مرد گفت اگر گناهان شان بخشیده شد خوب، می آیند به بهشت، اگر نشد، آن ها را شامل سهمیۀ «پوهنتون» دوزخ بساز تا آن جا فن و فوت انتحار را به دوزخیان دیگر یاد دهند! ما نباید در دوزخ هم فرهنگ خود را فراموش کنیم ما تاریح پنج هزار ساله داریم!!!

پایان

سرطان ۱۳۹۲ خورشیدی
کابل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *