+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 یادداشتی در پیوند به طنز و طنزنویسی
 شهروندان معترض
 عبدالرب رسول سیاف، فقیهی والامقام یا سیاستمدار ماکیاولی
 برگِ از رنج التواریخ
 در مراسم اعدام آفتاب
 علی عبدالرضایی در شعر امروز افغانستان
 روزگار جناب
 انفجار دوم
 گفتار دوم: آگاهی، زیبایی و رهایی در آینۀ ذهن عارفان و ف
 ناخودآگاهِ مشترکِ اساطیریِ نی‎نامه‎ی مثنوی با اسطوره‎ی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱
یعقوب یسنا

شاید این نوشته، احساس پوپولیستی تعدادی از دوستانم را برانگیزاند، وَ این کارم را دلیلی بر بی مهری به گرایش های قومی (ازره گی) بدانند اما من این کار را بر مبنای دریافت زبان شناسی انجام می دهم؛ به طور ویژه با سه دریافت زبان شناسی از «زبان»، «گویش» و «لهجه»؛ این که زبان چه حدودی دارد، گویش چه حدودی دارد، وَ لهجه چه حدودی دارد؛ بعد می خواهم به دوستانی که «ازره گی» را زبان می نامند پاسخ بدهم که ازره گی زبان است یانه.
تصور کلی از حدود یک زبان تا زبان دیگر این است که درک یک گویشور عام یک زبان از زبان دیگر این باشد که زبان غیر از زبان خودش برایش فقط مجموعی از صداهای شنیده شود که گویا معنا نداشته باشد، وَ نتواند حتا مجموعی از آواها را همچون کلمه ای، درک و احساس کند؛ البته این دریافت یک آدمی است از زبان خودش تا زبان دیگر که غیر از زبان خودش، با زبان دیگر نا آشنا باشد.
اما دریافت زبان شناسی از یک زبان این است که لااقل با زبان دیگر یا با زبان های دیگر، از پنج مورد، در دو مورد جدن تفاوت داشته باشد؛ این پیج مورد است: آواشناسی (تولید و درک صوت های گفتار)، واج شناسی (الکوبندی صوت های گفتار)، واژه سازی یا صرف (چگونه گی ساختن واژه ها و به کارگیری آنها)، جمله سازی یا نحو (چگونه گی ساختن جمله ها و جابجایی نهاد و گزاره)، وَ معناشناسی (تفسیر واژه ها و جمله ها). از جمله ی این پنج مورد، تفاوت جدی در دو مورد می تواند تفاوت زبانی را به وجود بیاورد؛ این دو مورد است: واژه سازی و جمله سازی.
اگر دو یا چند زبانی، واژه های مشترک یا بنا به اعتبار قرض گیری یا بنا به اعتبار هم خوانواده گی زبانی با هم داشته باشند اما در قواعد گزینش، کاربرد واژه ها و واژه سازی، وَ در قواعد ترکیب عناصر جمله، باهم جدن تفاوت کند؛ نتیجه ی این تفاوت به دو زبان جداگانه می انجامد.

این نمونه را در زبان فارسی و پشتو می بینیم:
پشتو: د افغانستان ملی بانک
فارسی: بانک ملی افغانستان
واژه ها هم در فارسی و هم در پشتو یکی است اما تفاوت در کاربرد دستوری است؛ وقتی این عبارت پشتو را ترجمه می کنیم، واژه ها را ترجمه نمی کنیم بلکه قاعده دستوری زبان پشتو را به زبان فارسی ترجمه می کنیم، فقط با ترجمه قاعده ی دستوری این عبارت می شود فارسی.
یا به عبارت اضافی توجه کنیم:
پشتو: د احمد موتر
فارسی: موتر احمد
باید بگویم که دستور زبان در ذهن گویشور هر زبان به مثابه ی یک نرم ابزار و سافت ویر کار می کند و طبق این نرم ابزار ذهنی است که هر گویشور منطق درک زبانی خویش را می سازند و جمله های دستوری و غیر دستوری را در زبان شان درک می کنند.

هزارگی: باچه جو، چوپو ره بُگُوی که گوسپندو ره از قوتو بُر کُنه.
فارسی نوشتاری : بچه جان، چوپان را بگوی که گوسپندان را از قوتان بیرون کند.
جمله ای که اینجا بنام هزاره گی نوشتم فقط با جمله ی نوشتاری فارسی در تلفظ کلمه ها تفاوت دارد نه در قاعده ی صرفی و نحوی؛ این گونه تفاوت را زبان های گفتاری هر ولایت افغانستان با زبان نوشتاری فارسی دارد. در تلفظ هزاره گی معمولن /ن/ می شود /و/ مهمان= مهمو، /ب/ می شود /و/ آفتاب= افتو؛ وَ مصوت بلند /آ/ قبل از /ن/ و قبل از /ب/ تبدیل می شود به مصوت کوتاه /ا/؛ که این تفاوت ها تفاوت های تلفظی است و شامل تفاوت های لهجه ای در درون یک زبان می شود.
بنا به این دریافت جمله شناسی، و اهمیت تغییرهای قاعده و قواعد جمله ها که در دو زبان چگونه تفاوت می کند، پی بردیم که هزاره گی زبان نیست بلکه شامل در زبان فارسی یا پارسی دری، است.

می پردازیم به حدود گویش در درون یک زبان که به چه تفاوت های در درون یک زبان گویش گفته می توانیم. معمولن برخی ها گویش و لهجه را در درون یک زبان، یکی می پندارند اما می خواهم تاکید کنم که گویش و لهجه از هم تفاوت دارد؛ گویش معولن به تفاوت های صرفی (واژه سازی) و چگونه گی کاربرد واژه ها، در درون یک زبان، گفته می شود و لهجه بیشتر به تلفظ آواهای یک زبان در واژه ها ارتباط می گیرد.

هزاره گی: باچه ی کته ی بی کته مه دیروز از خانه کنده، کابل رفته.
فارسی نوشتاری: بچه ی کلان بی نسبم دیروز از خانه گریخته، کابل رفته است.
تفاوت در واژه های «باچه و بچه»، تفاوت تلفظی و لهجه ای است. تفاوت های واژه های «کلان و کته، گریخته و کنده، بی نسب و بی کته» تفاوت های گویشی است چون در کاربرد کلمات تفاوت وجود دارد.
بنابر این می توانیم بگوییم که هزاره گی تفاوت گویشی با فارسی نوشتاری دارد که اگر دنبال این تفاوت باشیم، نمونه های زیادی را می شود ارایه کرد؛ فکر می کنم همین یک نمونه کافی باشد.

توجه می کنیم به این که لهجه چیست و چه حدودی در درون یک زبان دارد، قبلن هم اشاره شد که لهجه شامل تفاوت ها و چگونه گی تلفظ واژه ها در درون یک زبان می شود.
می گویند از یک بدخشی پرسیده بودند که با تو دیگه چی است. گفته بود: خِدُم، تیاقم و خورجینم. اگر به زبان نوشتاری فارسی بنویسم این ها را می شود: خودم، عصایم و خورجین ام. این «خودم و خِدُم» تفاوت لهجه ای است که به چگونه گی تلفظ واژه ها ارتباط می گیرد، و «عصا و تیاق» می تواند تفاوت گویشی باشد.

هر زبان از آغاز در درون خویش، لهجه و گویش را می پروراند، زبان ها با لهجه و گویش است که امکان گسترده گی را در درون اش فراهم می سازد؛ نخست در درون یک زبان تفاوت های لهجه ای به میان می آید، بعد تفاوت های گویشی، وَ در نهایت یک زبان به طور طبیعی می تواند چند زبان شود؛ وَ هر گویش، یک زبان شود یا این که چند گویش بنا به عواملی می تواند نابود شود و فقط یک گویش یک زبان شود. یا این که هم یک زبان با گویش هایش می تواند نابود شود؛ اگر به تاریخ زبان ها توجه کنیم بسا زبان ها رفته اند با لهجه ها و گویش های شان نابود شده اند و جای شان را زبان دیگری گرفته است؛ وَ گاهی هم امکانی فراهم بوده تا گویش های یک زبان، شود چند زبان؛ مانند زبان های اروپایی (انگلیسی، آلمانی و فرانسوی و...) که امروز هر کدام زبان های جداگانه با نظام نوشتاری متفاوت و داری متن های علمی و فلسفی و ادبی مستقل استند.
هزاره گی، هیچگاه در تاریخ، زبان نبوده است، فعلن هم زبان نیست، بلکه یکی از گویش های زبان پارسی دری در افغانستان می تواند باشد، هر تفاوت گویشی طبعن تفاوت لهجه ای هم با گویش های دیگر و با زبان نوشتاری دارد که هزاره گی نیز تفاوت لهجه ای و گویشی با گویش های دیگر زبان فارسی و با زبان نوشتاری فارسی دارد. البته هر گویشی امکان بالقوه ای است در درون یک زبان برای زبان شدن، چون جدا شدن زبان ها از درون یک زبان ارتباط می گیرد به ایجاد گویش ها در درون یک زبان؛ هرچقدر گویش ها در درون یک زبان زیاد شود به همان اندازه زبان گستران می شود و این گسترانی و توسعه ممکن است به درو شدن گویش ها از زبان مادر، بینجامد؛ وَ در نهایت این دورشده گی گویش ها از زبان مادر به گویش ها امکان می دهد که گویش ها یا یک گویش به زبان تبدیل شود.
ممکن است در آینده ها این زبان فارسی، چند زبان باشد یا حتا هیچ نباشد؛ وَ ممکن است این گویش هزاره گی در آینده ها یکی از زبان های باشد که از زبان فارسی جدا شده باشد اما فعلن زبان نیست، و در گذشته هم زبان نبوده است؛ اگر کسی، متنی، سنگ نوشته ای، یا کتیبه ای دارد که شاهدی باشد بر زبان بودن هزاره گی لطفن ارایه کند؛ اما وضعیت فعلی هزاره گی بیانگر این است که هزاره گی زبان نه بلکه یک گویش است.
این که برخی از دوستان می گویند تعداد زیادی از واژه های هزاره گی، ترکی و مغولی است؛ این ترکی و مغولی در تمام گویش های زبان فارسی وجود دارد، و در گویش مردم سمت شمال (بدخشان، تخار، کندز) نیز کم تر از هزاره گی نیست؛ تنها تفاوتی که می تواند گویش هزاره گی با گویش های دیگر زبان فارسی دری در افغانستان داشته باشد حضور تعدادی از واژه های باستانی است که ریشه در زبان های اوستایی و پهلوی می تواند داشته باشد؛ این واژه ها استند: «تُکشی (نفس نفس زدن یا هنگام دویدن نفس گیر شدن) که این واژه از واژه های زبان پهلوی می تواند باشد؛ کِمیز (شاش یا ادرار، این واژه اوستایی است که اصلن گاو میز بوده است: گاو+میز = شاش گاو)؛ اَوُر (ابر، این واژه نیز اوستایی است)؛ هشت، بهل (این واژه ها نیز از واژه های قدیم زبان فارسی است که در تاریخ بیهقی آمده است)؛ کیمنی (زن پیر و سالخورده و دانا) و...» اینها واژه های اند که در دیگر گویش های زبان پارسی دری و در زبان نوشتاری پارسی دری در افغانستان، وجود ندارد؛ فقط در گویش هزاره گی وجود دارد؛ از این رو می توان گویش هزاره گی را یکی از گویش های قدیمی زبان پارسی دانست که بسا ساخت های آوایی و واژگانی باستانی زبان پارسی دری را در خودش تا هنوز دارد.
من زبان پارسی دری را در افغانستان به چند گویش تقسیم می کنم (البته بگذریم از سه گویش نسبتن سیاسی که به زبان پارسی دری در ایران بنام فارسی، در افغانستان بنام دری یا پارسی دری، وَ در تاجیکستان می گویند تاجیکی)؛ این گویش ها اند: مرمان بدخشان، تخار، کندز یک گویش دارند؛ مردمان پروان، کاپیسا، پنجشیر یک گویش دارند؛ مردمان هرات، فاریاب، باغیس ، غور یک گویش دارند؛ مردمان هزاره یک گویش دارند؛ وَ زبان نوشتاری فارسی نیز یک گویش است. البته هر گویش در درون خود لهجه دارد؛ مثلن هزاره های بامیان با هزاره های دایکندی تفاوت لهجه ای دارند و همین طور مردم تخار با بدخشان تفاوت لهجه ای دارند؛ موقعی که باهم سخن می گویند بنا به تفاوت لهجه ای، یک دیگر شان را تشخیص می دهند که بدخشی است یا تخاری.

می خواهم از دوستانی که می گویند هزاره گی زبان است، بخواهم لطفن دیوان شعر حافظ را به این زبانِ گویا هزاره گی، ترجمه کنند، ببینم که چطو ترجمه می کنند.

نظر من این است که تا زور زدن برای این که هزاره گی را زبان بگوییم و انرژی انسانی و فرهنگی خویش را برای زبان بودن هزاره گی مصرف کنیم بهتر است برای انگلیسی یاد گرفتن یا چینی یاد گرفتن، انرژی مصرف کنیم شاید فایده کنیم. هر زبان دارای امکان های معرفتی، علمی، فلسفی، ادبی، هنری، سیاسی، اقتصادی و.. است؛ این که زبان فارسی از ما است و ما هزاره ها گویشور زبان فارسی استیم این سهم بزرگی است که ما از معرفت های ممکن هستی شناسی و جهان شناسی این زبان بهره می بریم؛ در هزاره گی چه معرفتی وجود دارد غیر از نوستالژیای بومی شفاهی و گفتاری! پس بهتر است رجعت نکنیم به یک محدوده ای که معرفت اش تنها یک نوستالژیای محدود بومی است نه متن دارد، نه نظام نوشتاری.

باید بگویم که ما زبان مهمی داریم که این زبان، پارسی دری یا فارسی است؛ این زبان یکی از زبان های نسبتن مهمی جهان است از نگاه تاریخ، متن، معرفت، تعداد گویشور، جغرافیا، و...؛ پس بهتر است سهم خویش را از این زبان بی هیچ دلیلی از دست ندهیم، وَ خودخواسته آنچه را که به عنوان امکان در دست داریم و از ما است چرا از این امکان بگریزیم؛ این دست برداشتن ما از زبان فارسی و انداختن خود مان را به زبان گویا هزاره گی که نه متن دارد، نه نظام نوشتاری و... به قصه ی ماند که می گویند یک موش و یک گنجشگ، باهم گندم کِشت کرده بودند؛ هنگامی که گندم را جمع کردند و دانه را از کاه جدا کردند؛ دانه ها را شمردند تا دانه ها را بین شان مساوی تقسیم کنند اما یک دانه زیاد ماند؛ برای این که این یک دانه را موش بگیرد یا گنجشگ، بین شان دعوا شد؛ هر کدام، خودش را مستحق این یک دانه گندام می دانست تا این که گنجشگ این یک دانه را گرفت و پرواز کرد و رفت، وَ تمام کندم را گذاشت به موش. فکر می کنم چسپیدن ما به هزاره گی به عنوان زبان به همان گرفتن یک دانه ی گندم می ماند و گذاشتن خرمن گندم به دیگران می ماند. اقدام پوپولستی برای این که هزاره گی زبان است به همان یک دانه ی گندم می ماند و زبان فارسی همان خرمن گندم است که ما با این اقدام پوپولیستی می خواهیم از دست اش بدهیم.
می دانم این اقدام پوپولیستی برای بسیاری ها خوشایند است برای هیاهوی این که ما زبان داریم؛ اما اقدام های پوپولیستی و هیاهوها چندان سودی ندارد، وَ این زبان داشتن با هیاهو و رای دهی و دموکراسی، چندان ارتباط ندارد؛ مردم شغنی که در بدخشان به سر می برند بی آنکه هیاهو کنند، همه قبول دارند که زبانی دارند بنام شغنی نه پشتو است و نه فارسی، بلکه یک زبان مستقل است، وَ همین طور مردم پشه ای که در کاپیسا به سر می برند بی هیچ هیاهوی، همه می پذیرند که پشه ای ها هم زبانی دارند بنام پشه ای؛ چون درک تفاوت یک زبان با زبان دیگر، جدای از هر تحلیل و توضیح، برای همه به سادگی قابل احساس و فهم است که زبان من با زبان آن دیگری، فرق دارد یعنی من و او با دو زبان حرف می زنیم؛ بنابر این زبان داشتن نیاز به دعوا و رای گیری و دموکراسی و اقدام های پوپولیستی ندارد؛ ما هزاره ها زبانی داریم بنام زبان فارسی؛ زبان نوشتاری ما زبان نوشتاری فارسی است و زبان گفتاری ما یکی از گویش های این زبان است که بنا به نام قومی، بنام هزاره گی یاد می شود.

یادداشت/تاکید: زبان فارسی، زبان فرهنگ و مدنیت است نه زبان قوم خاص؛ ترک ها، تاجیک ها، مغول ها، ازبیک ها، پشتون ها، ایرانی ها و اقوام دیگر در دوره های از تاریخ برای غنای این زبان کوشیده اند و از گویشوران این زبان بوده اند، وَ حتا بسیاری از مردمانی که زبان شان فارسی نبوده، آثار شان را به فارسی نوشته اند؛ بنابر این، فارسی، زبان منطقه، وَ زبان بیناقومی است که تعلقیت به قوم یا قومیت خاص ندارد بلکه قوم های زیادی را در حوزه فرهنگی و زبانی خویش جاداده است بنام فارسی زبان.

برگرفته از گیلگمش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *