+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 انفجار دوم
 دختران مخفی
 عبدالرب رسول سیاف، فقیهی والامقام یا سیاستمدار ماکیاولی
 برگِ از رنج التواریخ
  نسل نو مرا از انزوا به در آورد
 دوای دلبدی
 شهروندان معترض
 زیست نامه صوفی عشقری
 آزادی بیان، رعایتِ مقدّسات، و خطوطِ قرمز در پهنۀ فرهنگ
  نگاهی بر ادبیات مقاومت

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲
کاکه تیغون

آن روزها که هنوز روزگار به انترنت وصل نشده بود، به دست آوردن کتاب های فارسی در این گوشۀ پُر کتاب اروپا، آسان نبود. برای به دست آوردن یک کتاب، گاه هفته ها و اغلب ماه ها منتظر می ماندیم. بعضی وقت ها گپ به یک سال و دو سال هم می کشید. کتاب که به دست می آمد، می خواندیم و لذت می بردیم از خواندن و داشتن آن. بسیار می خواندیم چون گفته اند که بسیار خوان، بسیار دان است. گمان می کردیم که بسیار می آموزیم. دوستان و آشنایانی که از ظهور این پدیده (داشتن کتاب خودش یک پدیده بود) که در میان ما کم ظهور بود، خبر می شدند و علاقه به خواندن کتاب های ما نشان می دادند، واضح بود که با پیشانی ترشی و پوزخند ما روبرو می شدند. هیچگاهی هم از موعظه نمودن در مورد داشتن کتابخانه و ضرورت انبار نمودن کتاب در مسافری و غربت، با آنکه بسیار دل ها را می آزردیم، پرهیز نمی کردیم.
خلاصه اینکه هم داشتن کتاب و هم کوشش به دست آوردن آن را در جدیدترین صفحات تاریخ شفاهی افتخارات خود ثبت می کردیم و بدان می بالیدیم.
وقتی شیطان انترنت در پوست روزگار خانه کرد، آهسته آهسته تماس گرفتن با منابع با کتاب، بسیار آسان تر از گذشته شد. آنقدر آسان شد که آدم می شرمید با این منابع تماس بگیرد. ما که از سال ها پیش عادت داشتیم روزگار را به سختی بگذرانیم، با این وضع جدید به دست آوردن کتاب نتوانستیم سازگاری کنیم. با تربیت ما همخوان نبود. نتیجه این شد که تعداد کتاب های ما با تعداد سال های به هدر رفتۀ عمر شریف ما، تناسب نداشت. نتیجۀ کم کتاب داشتن، کم خواندن بود و نتیجۀ کم خوانی، کم دانی ( اگر نسبی بودن را از نظر دور نداشته باشیم این کم دانی شاید در بعضی حالات و شاید هم در بسیاری حالات برابر بوده با نادانی). فکر می کردیم و می کنیم که خواندن آنچه به سختی به دست می آید، صد برابر لذت بخش تر است نسبت به خواندن آن سهل الوصول تر ها.
به نظر ما هر آدم عاقل باید روزانه لااقل بیست سی صفحه کتاب بخواند ( اگر بی کتاب است و به کتاب دست رسی ندارد کوشش کند دو چند این تعداد صفحات را در سایت های انترنتی بخواند زیرا تأثیر حروف چاپ شده به نظر ما دو چند حروف فضای مجازی است). اگر فکر می کند بیست سی صفحه زیاد است اقلاً روز ده صفحه (که می شود همان بیست صفحه در انترنت) بخواند. اگر فرض محال ده صفحه را هم نمی تواند، صد در صد لازم و ضروری است لااقل روز یک صفحه بخواند. خواندن این یک صفحه در روز (یعنی دو صفحه در فضای مجازی) البته که ارزش سمبولیک دارد و برای داشتن حداقل اعتماد به نفس، لازم است. خواندن یک صفحه در روز مثل آن است که آدم در پرتگاه افتاده باشد اما فکر کند که بر لب پرتگاه ایستاده است. در صورتی که این یک صفحه را هم نمی تواند بخواند، باید داواطلبانه به یک مکان متروک و دور افتاده برود و با مراعات نمودن کاپی رایت، به طریقی که در هیچ کتاب و سایتی نیآمده، دست به خودکشی بزند؛ زیرا مضحک است که دیگران با خواندن خبر مرگ آدمی که حتی روز یک صفحه هم نمی خواند، ولی خبر مرگش نیم صفحۀ چاپی کدام روزنامه و یا یک صفحۀ سایت انترنتی را می گیرد، چشم های خود را آزار دهند.
این روز ها وضع کتابخوانی ما چنان است که وضع کتابخوانی هیچ کس چنان مباد!
می گریزد کتاب از او به شتاب
این چنین است روزگار جناب

۵ جنوری ۲۰۱۴، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *