+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 گفتار ششم: آگاهی، زیبایی و رهایی در آینۀ ذهن عارفان و ف
 پایان دوران درخشان ترجمه
 وقتی عدالت گرگی می شود
 گفتار پنجم: آگاهی، زیبایی و رهایی در آینۀ ذهن عارفان و
 آزادی بیان، رعایتِ مقدّسات، و خطوطِ قرمز در پهنۀ فرهنگ
 «دهه اشتباهات»، تجربه یی ناکام
 گفتار هشتم: آگاهی، زیبایی و رهایی در آینۀ ذهن عارفان و
 از شعر بومی گرا تاشعر بومی
 گفتار سوم: آگاهی، زیبایی و رهایی در آینه ذهن عارفان و ف
 دانه ی ناراضی

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱
فریدون وارسته

نیتچه: " تو باید طغیانی در درون داشته باشی تا بتوانی در برون، ستاره ی رقصان بیافرینی."

هوش را بگــــــذار وانگه هوش دار
گوش را بر بنــــــد وانگه گوش دار
همچو آن وقتی که خواب اندر روی
تو ز پیش خود بـــه پیش خود شوی
بشنوی از خویش و پنـــــداری فلان
با تو اندر خواب گفتست آن نهـــــان
تو یکی تو نیستی ای خوش رفیــــق
بلکه گردونی ودریـــــــــــای عمیق
آن توِ زفتت که آن نهصـــــد توست
قلزمست وغرقه گاه صــــــد توست

کودکی است در درون من و تو و در درون همۀ ما، که همان کودک کنکجکاو و خود سر است که گاهی طغیانگر و عصیانگر است و گاهی آرام. این کودک می خواهد پر هیاهو و جنجال آفرین باشد تا بتواند از راه پرخاشگری و دیوانه گری آواز و اعتراض خود و آنچه می خواهد را به گوش من و تو و دیگران برساند. فریاد این کودک، طغیانی است که در گلویش خفه شده و نگذاشته اند تا به گوش زمان برسد. هر گاه این کودک خواسته تا پژواک ایزدی را بترکاند، سرکوب شده و آوازش شکسته. این کودک درون که در همۀ ما دم می زند و نفس می کشد، کودک هنر است که آفریننده و خلاق و نوگراست و همۀ آرمانش، متحقق شدن ویژگیهای ایزدی اش است و جلوه گری خدایی بودنش.
ما همیشه در درازای تاریخ، کمتر به آواز این کودک گوش داده ایم و با بی اعتنایی و بی توجهی از کنارش گذشته ایم که این خود، گونه ی سرکوبی وستمگری در برابر این کودک بوده است.
هرگاه انسان برخی از آن نود و نه ویژگی و صفت های ایزدی را که در هر یک مان نهان است، بشناسد و بکار برد، آن کودک درون به رقص خواهد آمد و آن ویژگیها را در برون متجلی خواهد ساخت که آن آغاز آفرینش و خلاقیت و نو آوری خواهد بود؛ چون رسالت کودک درون، جلوه گری است و برقص آمدن. جلوه گری هنری کودک درون در قالب ها و روشهای گوناگون می تواند باشد، گاهی مهندسی می تواند کند و گاهی هم نقاشی، گاهی برقص و پایکوبی بر خیزد و گهی هم خُنیاگری و آواز خوانی کند و موسیقی بنوازد، گاهی شعر بگوید و گاهی نیز سر از هنر دیگری برون آورد.

یکی از فرزانگان گفته:" آنگاه که خدا آفرینش را به پایان رسانید به انسان گفت: " اکنون نوبت تُست تا بیافرینی."
اینجاست که انسان، نماینده و خلیفۀ ایزد درین جهان است و رسالتش که نمایندگی و خلافت است، جلوه گری ایزدی
است؛ پس درین جلوه گری فرایند کمال انسان نیز نهفته است که اگر این جلوه گری نباشد، انسان در تنگنای زیانکاری پای در گِل خواهد ماند و از کاروان پیشرفت و رُشد مینوی و معنوی باز خواهد ایستاد.

سرکوبی کودکِ درون
یکی از بزرگترین و چشمگیر ترین سازه هایی که با آن، کودک درون را سرکوب کرده ایم و می کنیم، کاربرد نا درست اخلاق دینی در موضع نابجای آن بوده واست. بر چسب زدن ها و داوری ها و باید ونباید های مذهبی که می تواند در موضع و جای مناسبش بکار برود، در بارۀ مسایل هنری کاریست نابجا و فرهنگ سوز.
طوری که همۀ مان می دانیم، اخلاق دینی در جای ویژه و خاصش رسالت و کار خاص خود را انجام می دهد، که با باید ها و نباید ها، می خواهد انضباط فردی در ما آفریده، نظم و سامان در زندگی فردی و اجتماعی ما و جامعه بوجود بیاورد.
کاربرد اخلاق مذهبی در رابطه با مسایل هنری، که بررسی، کاوش و تحلیل و تمییز و نقد و داوری و دید و نظر بیان کردن است، در بسا جاها نا خواسته و بی جاست و بسان بکار بردن ابزار نا مناسب است برای انجام و حلّ کاری، که با هم سازش نداشته باشند. چنانچه بطور نمونه ما نمی توانیم انگشتر ظریف و زیبای را با پُتک آهنگری درست کنیم؛ چون برای انجام هر کاری باید از ابزار مناسب و بجای آن استفاده کرد و بهره مند شد. پس برای یک نتیجۀ درست، باید یک کار هنری را با معیار ها و موازین اخلاقی هنری سنجید نه با معیار ها و داوری های اخلاقی مذهبی و یا سیاسی و دیگر.

پاک نگری
بدن انسان که نماد نیرو و قدرت ایزدی است و از زیبا ترین شاهکار های هنری طبیعت است، در هنر، بویژه در هنر نقاشی از جایگاه بزرگ و خاصی برخوردار است. و نمایش بدن انسان در هنر نقاشی بیانگر توانایی هنری هنرمند است که در واقع جلوه گری و متجلی ساختن ویژگی زیبایی و آفرینندگی ایزدی است.
هرگاه تجسم بدن انسان را در هنر، با معیارهای اخلاقی مذهبی که گونه ی از ابزار سنجش است، بررسی کنیم و بسنجیم، تحریم کنیم و رد کنیم، آسیب بزرگی به هنر آورده ایم که این خود گونه ی از نادیده گرفتن و ویران کردن فرایند آفرینش و زایش کار هنری است؛ چنانچه این روند در درازای تاریخ همیشه روی داده است.
باری، اگر به طور نمونه، حضوربدن انسان را در هنر گناه بدانیم و کار خلاف شرع و به سخن دیگر حرام، این سنجش درستی نخواهد بود. پرداختن به بدن انسان را گناه شمردن پدیده ی است که از ترس زاییده می شود و چنین ترسی بیانگر نداشتن اعتماد به خود و نداشتن چیرگی، سلطه و حاکمیت بر نفس است؛ زیرا آنکه آگاه باشد و حاکم و پیروز بر نفس خود، همه پدیده ها را جلوه و سایۀ آن زیبایی مطلق می داند و دیدن و تماشای آنرا دیدن و نظارۀ زیبایی و جمال معشوق. گیریم اینکه درین راستا گناهی در کار باشد، باید این را دانست که گناه در دیدن زیبایی های ایزدی نیست، که گناه در نادیده پنداشتن زیبایی وانکار وغرض ورزی هاست که این خود پرده ای است در برابر انسان و زیبایی، چنانچه مولانا می گوید:

چون غرض آمـــــد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد
مدعی دیده است اما بــــــا غرض
پرده باشد دیده ی دل را غـــرض
حق همی خواهد که تو زاهد شوی
تا غرض بگذاری وشــــاهد شوی
کاین غرضها پرده ی دیــــده بود
بر نظر چون پرده پیچیـــــده بود

برای آگاهان و پاک نظران، دیدن زیبایی های بدن انسان، مایۀ الهام و برخوردار شدن و لذت روحانی است؛ چون آنرا بسان آینه ی می بینند که زیبایی ایزد را بازتاب می سازد. ولی برای آنانی که چیرگی بر نفس ندارند، شاید به طغیان غریزۀ جنسی بینجامد که پیامدش شاید وسواس نفسانی، تباه کاری و فساد و تجاوز باشد. پس بهتر است چنین انسان ها هیچگاهی، برچسب گناه و تحریم و بازدارندگی به پدیده های هنری نزنند و بجای داوری نادرست که زاییدۀ ذهن گولزن خود شان است، بخود بپردازند. به سخن حافظ:

چشم آلوده نظر از رخ جــانان دور است
بر رخ او نظر از آینـــــــــــــۀ پاک انداز
غسل در اشک زدم کاهــل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
یا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید
دود آهیش در آیینه ادراک انــــــــــــــداز

هنر را می شود بسان ابزار و وسیله مقدس دید که انسان با آن به هستی و ذات خود می تواند نزدیک شود و حس پاک نگری و یگانگی را بیازماید و تجربه کند. نقاشی بدن انسان و طبیعت، آینه گری و بازتابی زیبایی ازل است و شعر و آواز خوانی همصدایی با موجهای هستی است و رقص: چرخان شدن و هم موج شدن با جنبش و حرکت همۀ ذره های کیهان، که این ها همه و همه یعنی هماهنگ شدن با همۀ پدیده های کیهان و با خدا همصدا شدن است.

رقصِ عارفان
یکی از پدیده های هنری که در جهان بینی عارفان خراسان، مایۀ خوشدلی، وجد و شور و تب و تاب و ابزار پالایش روان و نزدیک شدن به گوهر وجود و اصل انسان است، همین رقص وپایکوبی و کف زدن و آستین افشانی با موسیقی است که در سیاق عرفانی، سماع نامیده می شود. عارفان برغم مخافان این هنرِ مقدس، همواره در خانگاه ها در زمان ویژه اش به رقص و سماع می پرداخته اند و بسا از عارفان وفرزانگان سماع و رقص را، بر نیایش های ظاهری برتری و ترجیح می داده و کارسازتر می دانسته اند. سماع و رقص عارفان همیشه با موسیقی همراه بوده که آرام کننده روان ها و صیقل بخش جانها بوده و است که روان انسان را به یک حیطۀ فرا ذهنی و حسی رهنمون می شود و این خود بی گمان یک آزمون وتجربۀ پاک اهورایی می تواند باشد.
چنانچه رقص وموسیقی همیشه در هر فرهنگی بوده و خواهد بود، آیین رقص و سماع با موسیقی نیزهنوز در میان درویشان جاری است و در خانگاه ها بکار بسته می شود.
درین جا بهتر می دانیم که اشارۀ کوتاه به برخی از سخنان عارفان خراسان در بارۀ رقص و سماع داشته باشیم:

پیر بزرگ خراسان ابو سعید ابو الخیر در ین باره گفته است:" برخیزید و برای خدا برقص آیید."

شمس تبریزی:" این تجّلی ورؤیتِ خدا، مردان خدارا در سماع بیشتر باشد. ایشان از عالمِ هستی خود بیرون آمده اند، از عالم های دگر برون آردشان سماع و لقای حق پیوندد."

مولانا کسی بوده که جانش با رقص و سماع آمیخته بوده و سماع برایش ابزار نزدیک شدن به معشوق بوده. رقص مولانا چرخیدن با کیهان و هستی بوده و یکی شدن با هستی و جاری شدن در هستی. مولانا از موسیقی آگاهی داشته که اثرهای موسیقیایی در وزن های برخی ازغزلهایش بیانگر این واقعیت است. مولانا بسان بسا از عارفان به موسیقی نیز می پرداخته و رباب نوازی اش که برای بسا از عالمان دینی آن زمان ناپذیرفتنی و سنگین بوده، زبانزد همروزگارانش بوده.
و این جا بهتر است به چند سخن و شعر از خود مولانا پرداخته، ببینیم که موسیقی و رقص و سماع برای این عارف بزرگ از چه ارزشی بر خوردار بوده:
در مثنوی چنین گفته:

رقص آنجـــا کن که خود را بشکنی
پنبه را از ریش شهوت بــــــــر کنی
رقص و جولان بر سر میـــدان کنند
رقص اندر خون خود مـــــردان کنند
چون رهند از دست خود دستی زنند
چون جهند از نقص خود رقصی کنند
مطربانشان از درون دف می زننـــد
بحرها در شورشان کف می زننــــد
تو نبینی لیک بهـــــــــــــر گوششان
برگها بر شاخها هم کف زنـــــــــان
تو نبینی برگهــــــــــــا را کف زدن
گوش دل باید نه این گوش بـــــــدن
گوش سر بر بند از هــزل و دروغ
تا ببینی شهر جان با فــــــــــــروغ

و در دیوان شمس می گوید:

رقص آن نبود که هر زمان برخیزی
بی درد چو گرد از میان برخیــــــزی
رقص آن باشد کز دو جهان برخیزی
دل پاره کنی ور سر جــان برخیزی

ودر کتاب مناقب العارفین آمده:

" همچنان مگر روزی در بندگی مولانا رباب می زدند ومولانا ذوقها می کرد؛ از ناگاه عزیزی در آمد که نمازِ دیگر می گویند؛ لحظۀ تن زد، فرمود که نی نی آن نماز دیگر، این نماز دیگر؛ هردو داعیان حقند یکی ظاهر را به خدمت می خواهد و این دیگر باطن را به محبت و معرفت حق دعوت می کند."

وحافظ نیز در بارۀ رقص و سماع و موسیقی چنین گفته:

یارِ مـــــــا چون گیرد آغاز سماع
قدسیان بر عرش دست افشان کنند

در سماع آی وزسر خرقه بر انداز و برقص
ورنه با گوشه رو و خرقۀ ما در سر گیـــــر

رقص بر شعر تر و نــــــالۀ نی خوش باشد
خاصه رقصی که در آن دستِ نگاری گیرند

چو در دستست رودی خوش، بزن مطرب سرود خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر انــــــدازیم

بازی، بی آزرمی و دیوانگی کودک درون
کودک درون بی توجه به خواستها و داوری های نفسانی ما می خواهد بازی کند و این بازی فرایند سرشتی و فطری این کودک است که بی گمان با این بازی رشد می کند و کاملتر می شود. تجلی فرایند بازی این کودک در برون، دیوانگی است که این دیوانگی بی آزرم سرچشمه ومادر بزرگترین کارهای هنری در تاریخ بشر بوده است. این دیوانگی از جنس دیوانگی عادی و متعارفی و مادون خرد نیست که دیوانگیّ است که افسار بند های شرطی شدگی را گسسته و از مرز های خرد ورزی و اندیشه نیز فراتر رفته. بنا براین دیوانگی یا جنون فراتر از عقل را با موازین و معیار های دیگر و فروتر نمی شود سنجید و کاوش کرد؛ که دیوانه را دیوانه می فهمد.
دیوانگی بی آزرم در هنر، از خود برون شدن است؛ چون، تا زمانی که ما در بند محدودیت های ذهنی و نفسانی و مصلحت پرستانه باشیم، از آینه گری و بازتاب گری زیبایی ایزدی می مانیم و محروم می شویم.
پس هنر مند کسی است که برای رسیدن به حیطۀ جان که دیوانگی آفرین است باید از قلمرو اندیشه و حیرانی بگذرد و باید جامۀ چرکین دست و پا گیر تن یا من را که انسان را سنگین و محدود می سازد، بکند و سبکبار و عریان و برهنه وبی دلبستگی ها و تعلقات، مست شود و با همۀ ذره های هستی برقص بیاید و هنر بیافرید.
باید دانست که جدّی ترین کار های هنری که تاریخ ساز بوده اند و ماندگار، کار هنرمندان دیوانه و عصیانگری بوده که خدا در آنها در رقص بوده. پس در واقع هر گاه خدا بخواهد که هنر را متجلی بسازد، فریاد هنرمند دیوانه ی می شود؛ چنانچه سکوت هشیاری را از قلم فرزانه و فیلسوفی تراوش می دهد.
آری، هنر آفرینی، نو آوری و خلاقیت، رسالت ایزدی انسان است، که آن هم بی گمان، عصیانگری و دیوانگی کودک درون است و به سخن دیگر هنر، فریاد کودک درون است که شیپور وار بیدار کننده است.
به سخن مولانا:

باز دیوانه شــــدم من ای طبیب
باز سودایی شـــدم من ای حبیب
حلقه هــــــای سلسلهٔ تو ذو فنون
هر یکی حلقه دهـــد دیگر جنون
دادِ هر حلقه فنونی دیگـــــرست
پس مرا هر دم جنونی دیگرست
پس فنون باشد جنون این شد مثل
خاصه در زنجیر این میر اجــل
آنچنان دیوانگی بگسست بنــــــد
که همه دیوانگان پندم دهنــــــــد

هرچه غیر شورش و دیوانگی است
اندرین ره دوری و دیوانگی است
وقت آن آمد که من عــریان شوم
نقش بگذارم سرا سر جــان شوم
ای عدو شرم و اندیشه بیــــــــــــا
که دریدم پردهٔ شرم و حیـــــــــــا

این دیوانگی بی آزرم، زمانی مایۀ آفرینش کارهای هنری می شود و به جاودانگی می پیوندند که انسان هنرمند درین راه خود را بتواند ببازد تا خود را بیابد. تا زمانی که انسان خود را نبازد، آن منِ اصلی خود را که در سرشت انسان، در میان لایه های ذهن است نمی یابد. خود باختن، پاره کردن حجاب ها و پرده هایی است که مانع بازی کودک درون شده که این خود باختن به خود یافتن منتهی می گردد که خود یافتن آزادی کودک درون از محدودیت ها و تنگنا های ذهنی است که این آزادی، آغاز عصیانگری و طغیانگری آن کودک درون است. هرگاه این طغیانگری به جوش و خروش آید، پیامد آن خلاقیت و آفرینش یک جهان و فرهنگ نو خواهد بود که معنایش دوام و ادامۀ هنر و زیبایی است.
پس باید چشمها را شُست و هنر را با یک دید ایزدی که پاک و بی غرض است نگریست و از آن به بهترین گونه بر خوردار شد.
و باید دانست که هنر ادامۀ روند آفرینش ایزدی است که آن کیفیت و چگونگی هستی است و به سخن دیگر، هنر یعنی مقام بودن و شدن که آن خود، پویش و جهش و طغیان و عصیان است.
باری هرگاه این کودک درون به آزادی برسد و به کار خود ادامه بدهد و شعر و ترانه و نقاشی و رقص و هنرپیشگی و خوشنویسی و مهندسی و آبادگری و دیگر هنر ها را بیافریند، انقلاب و دگرگونی و تحول بزرگ و چشمگیری در زندگی ما روی خواهد داد، که دید مان را در برابر خودمان، هستی و زندگی تبدیل خواهد کرد. و جدا از این همه، بزرگترین دست آورد حضور کودک هنر در زندگی، افزایش و نیرومندی درک و دریافت ما از آن چه هست خواهد بود، که این خود یعنی آگاهی و بینش.
حضور بازی و دیوانگی کودک هنر در زندگی ما، هم روان ما را لطیف و پاک می سازد، هم زیبا اندیشی و زیبایی آفرینی را در ما می پروراند. و هم به زندگی مان معنا و رنگ دیگر می بخشد که این ژرفا ومعنا ما را به بهزیستی و آرامش درون نیز نزدیک می سازد. این جاست که هنر را بسان ابزاری می شود دید که انسان را به مرکز هستی اش که گوهر وجود و عشق است نزدیک می سازد.
باشد که کودک هنر همیشه فریاد ایزد باشد، برقصد، هستی را نقاشی کند و زیبایی بیافریند.

عشق می ورزم و امید که این فنّ شریف
چون هنر های دگر موجب حِرمان نشود

فریدون وارسته
اسفند ماه ١٣٩٢
March ۲۰۱۴


************

سرچشمه ها:
- مثنوی معنوی. تصحیح رینولد نیکلسون. تهران،انتشارات ققنوس،١٣٧٩
- دیوان غزلیات مولانا شمس الدین محمد خواجه حافظ شیرازی.بکوشش دکتر خلیل خطیب رهبر.تهران،انتشارات صفی علیشاه،١٣٧٨
- دیوان جامع شمس تبریزی. مصطفی زمانی نیا. بر اساس نسخۀ تصحیح شدۀ استاد فروزانفر.تهران، انتشارات فردوس، ١٣٧٤
- مقالات شمس تبریزی. به کوشش علی مُوّحّد.تهران، انتشارات خوارزمی، ١٣٧٧
- اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تألیف محمد بن منور بن ابی سعد بن ابی طاهر بن ابی سعید میهنی. دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی. تهران، مؤسسۀ انتشارات آگاه،١٣٧٦
- مناقب العارفین. تألیف: شمس الدین احمد الافلاکی العارفی. به کوشش: تحسین یازیجی. تهران، دنیای کتاب، ١٣٧٥

- www. goodreads.com
- Persian_ dictionary_sareh.pdf_Adobe Reader
***


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *