+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 گپی با یک ترانه سُرایِ تروریست
 لطیف ناظمی، شاعری از تبار درختان
  آزادی اندیشه و گفتار و زنگیِ مستِ شمشیر به دست
 ناخودآگاهِ مشترکِ اساطیریِ نی‎نامه‎ی مثنوی با اسطوره‎ی
 درآمدی بر روان شناسیِ خودسانسوری
 طنز و تنهایی
 آزادی بیان، رعایتِ مقدّسات، و خطوطِ قرمز در پهنۀ فرهنگ
 اسلام ستیزی
 عبدالرب رسول سیاف، فقیهی والامقام یا سیاستمدار ماکیاولی
 برگِ از رنج التواریخ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰
سعادت پنجشیری

از سکوت تا سخن

اگر معنی ِ خامشی گل کند
لب غنچه تعلیم بلبل کند (بیدل)

سکوت، روزۀ زبان است و قفل بیان. « سکوت زبان فرشتگان و سخن بی حروف است».
سکوت، زبان بی زبانی و منزلگۀ سفر روحانی در جهان درون است.
سکوت، شهادتگۀ قیل و قال و قحطگاه سوال در معبد خیال است.
خاموش اگر توانی بی حرف گو معانی
تا بر بساط گفتن حاکم ضمیر باشد (مولانا)

سکوت عبادت است.
سکوت، شهادت است.
سکوت، زندگی ِ و زبان اشارت است.
سکوت، کوره گاه پخت خشت های خام حروف است برای بکار گیری درعمارت بیان.
خاموش که خاموشی بهتر ز عسل نوشی
درسوز عبارت را ، بگذار اشارت را (مولانا)

سکوت کتابخانۀ خلقت است. و خلوت و تفکر ، بهار معرفت حق و بهترین عبادات. تفکر با سیر و سلوک در خاموشی، به جلوه های راز هستی ره میگشاید. و وادی های ناشناختۀ الفت و رابطه را در امواج ماورای دید عادی بر می نمایاند. و از درخشش لاهوت در ناسوت و رابطه های افقی و عمودی بی حرف سخن می گوید. و به قول حضرت مولانا (رح): « نور لاهوتی ز رحمت بسته ها را می گشاد.»
آئینه خانه ایست خموشی که هرچه هست
بی گفتگو تمام در او جلوه گر شود (صائب)

زبان ِ سکوت ، نگاه و تحیر است.
معراج سکوت، حضور و حیا و حلول. دور شدن از حواس خاکی و شکستن استخوان زبان درهالۀ عاطفی ِ تمجید و تسبیح.
از ادبگاه خموشی گوش باید وام کرد
سرمه گون چشمی درین مخمل تکلم میکند(بیدل)

سکوت، زمان را در روان گره زدن است ، تا هیأت خود را رستگار سازد..«کسیکه خاموش ماند رستگار شد».
سکوت، گذشتن از ازدحام سایه ها و ره بردن تا خانۀ خورشید است.
سکوت، گشادن پنجرۀ نور در خانۀ شعور، گذشتن از تعلق بیگانه و بریدن با زمین و زمانه است.
سکوت ، شکسستن خود محوری در دایرۀ خدا محوری است.
خامشی دریا و گفت و گو خس وخاشاک اوست
پاک کن از خارو خس این بحر گوهر خیز را (صائب)

سکوت، بی نیازی از اوزان و جذبات خاکی و رسیدن به صدر پاکی است.
سکوت، فراغت از هوا، رستن از صدا و پیمودن تا انتها است.
خاموشی هم چقدر نسخۀ تحقیق گشود
که من آئینۀ اسرار مگو گردیدم (بیدل)

سکوت، غذای جان و الهام بخش نهان و راحت نواز جسم است.
سکوت، ره یافتن به آداب و رهائی از اضطراب است.
سکوت، هراس را دیدن و به سپاس رسیدن است. از کالا بیزاری و به برهنگی و پاکی احرام بستن. وآب را از سرچشمه نوشیدن و بندگی را در زلال محبت آن چشیدن است.
نهان شوند معانی ز گفتن بسیار
خمش خمش که اشارات عشق معکوس است (مولانا)

سکوت، حواس را رخصت دادن و تماس و التماس را اقامت دادن است. از خطوط تن گذشتن و به فرا مرزی جان پیوستن. از ابر دل باران شدن و بر فوق جان پران شدن. از شهر شهرت و ده عبرت گذشتن و به نیستان خاموشی ساکن شدن. هوشیاری را مهار کردن و دیوانگی را سوار شدن است. کوه را نوردیدن و آفاق را طی کردن. از خود بریدن و یاریی یار گزیدن.
قانون ادب پرده در صوت وصدا نیست
زین ساز مگو تا نفست سرمه نوا نیست (بیدل)

با دیگران آمیختن در حقیقت به حریم خویش تاختن است. و با نا محرمان برهنیا ، تنها ماندن و بیکس شدن است در سطح عمودی. و هر لحظه آسیب پذیر و آمادۀ لغزش و سقوط . برعکس، خلوت گزینی درخلاء هستی خانه گزیدن و از شر شرور زمانه فراغت یافتن و از باران الفت های هرزه بیرون رفتن است. و آن یارانه کردن بخود است در دریافت ارزشهای معنوی و قدسی با غایت التفات در دلکدۀ اعتقاد و تکیه گاه اعتماد.
خمش کن آب معنی را به دلوی معنوی برکش
که معنی در نمی گنجد درین الفاظ مستعمل (مولانا)

دنج تنهائی پر از گنج خدائی است. و تنهائی رابطه ساز، بهتراست ازهمتائی صاعقه تاز.

در سکوت، دل و دعا میآمیزد. چرک خواهشات خاکی میگدازد. عجز و تسلیمی انگیزد. اشک عطوفت سرریزد. رنگ در بی رنگی پرتو اندازد. و آرامش با هستی آویزد.
خاموش که گفت و گو حجابند
از بحر معلق معانی (مولانا)
**
در خامشیست تابش خورشید بی حجاب
خاموش کاین حجاب ز گفتار می رسد
(از غزل ۸۷۰ کلیات شمس)
سکوت، مراقبت است. سکوت سیریست ژرف و نهانی در تفکر، اندیشه و خیال.
سکوت، نیایش است و گرایش. سماع است وطواف در ملکوت.
کلید قفل اجابت زبان خاموشی است
قبول نیست دعا تا دعا توانی کرد (صائب)
حضرت مولانا سخن گفتن را به برف زمستان و خموشی را بهار تشبیه کرده است:
گفتا که خطاب تو، هم باقی این برف است
تا برف بود باقی غیب است گل احمر
سکوت، فراغت از غرابت است و تجرید کژدم وسواس از قرابت.
سکوت، سبحۀ لحظه هارا از تار نور عبور دادن است.
پاس ناموس سخن در بی زبانی روشن است
هیچ مضمونی درینصورت نفس فرسوده نیست (بیدل)

سکوت، برآمدن از جنین وسواس و ریشه زدن در زمین احساس و التماس است.
سکوت، خالص سازی روان است از زیان. خالص سازی زر آدمیت است از ریگ ناخالص دریاچۀ خودخواهی مادیت.
خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شود
از خامشی هزار زبان یک سخن شود (صائب)
سکوت، پایای در بی ستون نا سکون هستی است.
خموش باش، زمانی بساز با خموشی
که تا برای سماع تو چنگ ساز کنم (مولانا)
**
بفزا شراب خامش و مارا خموش کن
کاندر درون نهفتن اشیاء مبارکست
(کلیات شمس)

سکوت یا (سایلنس) در بعضی ادیان عبادت است . نوعی از آن برای پختگی روان است که بنام (میدتیشن) یاد میشود. که در امریکای شمالی بصورت روز افزونی از میدیتیشن برای بازیابی روان و رفع خستگی نهان استفاده عمل می آید.
این دریچه را درینجا می بندم تا پنجره ای دیگری به روی ما گشوده شود.


تا کنون ۲ دیدگاه بر این متن نوشته شده است   پنهان نمودن

عباس جهانگیر:

استاد محترم سلام و درود به شما....
خواندم و یاز خواندم وبه اندازه لذت بردم که همان شب با هم در منزل داکتر صاحب نظر مرادی در کابل لذت برده بودیم




داوود:

سکوت در مذهب و ایدئولوژی‌ها همیشه ستایش می‌شه و اون را به ارج و اعلا می‌برند و براش معناهای من‌درآوردی می‌سازند. این البته بهترین وسیله برای تمکین به آنچه که هست، می‌باشه. و این هیچ ربطی به “مدی‌تئشن” نداره. امروزه روز،
یکی از راه‌های ارزان ارجگزاری‌یه این وسیله‌های ویرانگر، دستبرد زدن به یه سری واژه‌ها و محتواهایی‌ست که در غرب ستایش می‌شن و پل‌سازی نادرست و تبهکارانه بین آنهاست. این کار نابخردانه‌یست که هم این و هم آن را در ذهن مردم وارونه می‌شناساند.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *