+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 دانه ی ناراضی
 ننگ بر این سکوت باد!
 گفتار چهارم: آگاهی، زیبایی و رهایی در آینۀ ذهن عارفان و
 رباعیات روز
 قسیم اخگر مسافر سرزمین توفان ها
 کشف تازه ی رییس جمهور
 بیست و ششم دلو درتاریخ افغانستان دیگر وجود ندارد
 انسان در" گلنار و آینه"
 ما همه صلح میخواهیم
 یادداشتی در پیوند به طنز و طنزنویسی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰
منان شیوا

"من متهم می کنم"
به باوری اکثری اندیشمندان می توان شناسنامه ی در ست و حقیقی روشنفکران را در بستری تاریخی جستجو کرد. و در یافت آنانانیکه با اندیشه های برتر و پایدار حتا نایاب توانستند قلمروهای زدوده شده یی انسان را در سطح جهان احیا کنند. به دغدغه های قلسفی موجود دریافتنی انسان به حیث موجودی در حال شدن پاسخ استثنایی ارایه کرده و در قاموس سیاست و معارف بشری ارزشهای پویا و فلسفی را نهادینه کرده اند این روشنفکران اند.

انفلاب ها و رویدادهای بزرگ جهانی برایندی تفکر ارزشمندی کسانی است که هویت روشنفکر را دارند.عصر روشنگری فرانسه با بانگ فراخوان انسان بسوی سرنوشت سیاسی و باز و بیدارگری ولتر، جفرسون و ژان ژاک روسو نیرو برتر گرفته تحولات و عروج تکامل انسان امروزی فرانسه هم ریشه در ارزشهای نهادینه شده یی این اندیشمندان دارد. و این پیوند لاگسل را می توان در اندیشمندان دیروز و امروز فرانسه دید اینکه امیل زولا نویسنده یی فرانسوی می گوید من متهم می کنم و یا جعفرسون می گوید سخن از تعقل است پرخاش جدی و قاطیعت روشنفکران را در برابری هر گونه تفکر ابزاری و هویت های نقاب دار و الینه شده را در دور نمایی تاریخ نشان می دهد. و وادار می کند انسان جهان پیرامونی چون ما را به این هدف که تاریخ عنصر رهایی آدمها را محیا می کند تا به جوهر ذاتی و جانی انسان که آزادی است سلیقوی برخورد نکنیم. و در سدد تثبیت هویتی انسان و جایگاه او در نظام سیاسی باشیم و از هر گونه ساختاری خودکامه و توتالیتر مردم را آگاه بسازیم.

در کشور ما تاریخ ثبت تحول افراد کاذب است. و این به عادت ذاتی انسانهایی فدرت گرا، قدرت پرست از نوع توالیتر تبدیل شده از سیاست و اراده یی مشروع نردبان می سازند و بهره برداری می کنند روشنفکر چه مسوولیت باید داشته باشد؟؟ روشنفکر به مثابه پیام آوری ارزشهای انسانی، آگاه و ناظر بر عملکردهای دولت از کدام طریق می تواند مبتنی بر اعتماد فعال و پویا مرگ نظام های خودکامه، ساختارهای ارتجاعی تاریخی را که ریشه در فرهنگ های سیاست های نا مشروع دارد اعلام دارد.

روشنفکر از طریق تفکر غیرملی مردمی و ایجاد نکردن ارزشهای فکری، و آگاه نساختن مردم نسبت به سرنوشت سیاسی شان یا از پیوستن به نظام و ساختاری فاسد سیاسی ؟؟ به باور من نظام که شرف باخته باشد و خصلت اش را زیر پا کرده باشد هر گونه روشنفکر را الینه می کند. از سوی دیگر روشنفکر می تواند به قدرت بپیوندد. قدرت یگانه ابزاری کا را برای تحقق ارزشهای روشنفکریست مگر قدرتی که عناصر سازنده یی آن و ماهیت آن شکل گرفته از تفکر و اندیشه ی مردمگرایانه و خردگرایانه باشد. نه قدرتی که ریشه در ارتجاع تاریخی داشته باشد. قدرت اما قدرت مشروع و پایدار. اینگونه قدرت نه تنها خواسته ونیاز جامعه ی روشنفکری است بل زمینه ی تعمیم ارزشهای تفکر روشنفکری است. و هویتی این گونه قدرت هم برابر بر ذوق ارباب فضل می باشد. روشنفکر برای تعین ارزشهای مقدس فکری اش چاره ی جز پیوستن به ارزشهای مردمی و عدالت محور ندارد. و این مهم دو شادوش و قدم به قدم مکلفیت فکری روشنفگرانست.که با حلاجی اندیشه ها وساختارها بپردازد و در صورت موجودیت دو گروه بدترین به پیدایی گروهی نوین فکر کند. و با روحیه یی تسخیر ناپذیر علیه خودکامگی مبارزه کند. مردم را به ویژه طبقه ی متوسط را از دیدگاه جامعه شناختی که عنصری اصلی ایجاد تحول در ساختار یک جامعه است به مبارزه سیاسی و مشروع دعوت کند.مسوولیت روشنفکر آنهم روشنفکر منتقید قانون طلب کشاندن مردم به قدرت پاداش دهنده و هشدار دهنده برای بر اندازی قدرت ها غیر مشروع است. اگر نظام با وجود شعار دموکراسی دست به خرد ستیزی بزند و انسان ها را به صورت کالایی مطیع و فرمانبردار مانند دوره های دیکتاتوری تبدیل کند. از مسوولیت های روشنفکر است که تا مردم را به رستاخیز ارزشهای انسانی و عدالت محور دعوت کند، البته باید گفت به قوه و اسلحه ی تفکر و اندیشه ی شفاف و فعال فکری. و با قدرت تفکر و اندیشه پاد زهر زهر های شود که از سوی رژیم در ذهن توده و مردم زرق می شود. اما این مسوولیت انسانی و فکری به قول علی شریعتی از روشنفکر خر مذهب بدر نمی آیید. از روشنفکر مآبانی که بعد از یک قرن مرگ اندیشه های جپی شعار گله های جهان متحد شوید را سر می دهند بر نمی آید. از روشنفکر مهار پذیر و قدرت پرست نیز بعید است که دست به این کار بزند.

اخلاقی روشنفکر متعهد و مردمگرا از در ستیز در آمدن با دولت نیست بل از در تعقل و خرد است. اخلاق روشنفکر ایجاد زمینه های توجیه قدرت سیاسی مبتنی بر شناخت دقیق او از نوع نظام است. و اعلام مشروع بودن و غیر مشروع قدرت حاکم. یعنی به قول ژان پیاژه همه گپ را ازهمین اکنون گفته اند گوشی شنوایی نیست باید از سر گفت. روشنفکر مسوولیت از سر گفتن و بیدارگری را دارد. روشنفکر به عنوان یک پدیده ی سیال همسو با وضیعت فکری یک جامعه در تلاش بلند بردن سطح آگاهی و خرد سیاسی می باشد. یعنی روشنفکر مرجع شناساندن و معرفی هویت های گوناگون قدرتی و معرفی ساختارهای ارزشمند و عدالت محور است. ودر میان مردم به عنوان مرجع مشروع اراده یی سیاسی و قدرت پایدار، تعهد فعال می آفریند و خود نیز با ارزشهای که مطرح می کند پایبند و وفادار باقی می ماند. اینکه به گفته ی اقای روشن روشنفکران انارشست نخبه گرا مورد تنفر توده ها قرار گرفت این واقیعت نمی تواند پدیده یی به نام روشنفکر را یکسره نفی کند. آیا انجام رسالت روشنفکری با داشتن زمینه های اطلاعات و انفجار معارف بشری امروز و درک ارزشهای جامعه شناختی باز هم زمینه ستیز توده با پدیده یی روشنفکر می گردد؟؟ حتا با دریافت واقیعت ها از آسیب ها و تجربه های گذاری تاریخی حضوری روشنفکر.با وجودی بررسی تاریخی کار های روشنگرانه ی روشنفکران جهان؛ روشنفکر هنوز هم به اشتباه محض می رود. مگر می توان جز را وسیله ی نفی کل دانست که کار های انارشست ها را انگیزه ی نفی کردن هویت روشنفکر قلمداد کرد.

درانقلاب های بزرگ جهان به ویژه انقلاب بزرگ کبیر فرانسه همچنان کار های بزرگ اندیشمندان آگاه کالوین و مارتین لوتر شگرد های اندیشه انارشیستی دیده می شود؟؟.حال می خواهم به یک موضوع بپردازم و آن کشاندن بحث مشروعیت طرف است که ژاک دریدا در کتاب جهان وطنی یا بخایش اینگونه بحث می کند.مثلا: طرف حاکم طرف مخالف را اعلام می کند که من شما را بخشیده ام در اینجا هدف دریدا با پیشکش نمودن این دو پرسش هویدا می گردد. و آن اینکه آیا قدرت حاکم در جایگاهی بخشش است؟ آیاطرف مخالف طلب بخشایش کرده؟ اول اینکه من با در نظرداشت عقلانیت کلامی اعتراف راستین می کنم که به شدت مخالف اندیشه های چپ کلاسیک، نوی سوسیالیزم، مارکسیزم و پسا مارکسیزم هستم البته این موضع گیری ها را آگانه دارم با دلایل فراوان دوم اینکه اقای روشن در نوشته طرف بحث است. پس وقتی طرف بحث باشد هر گونه داوری ایشان در باره اینکه من به شدت متاثر از اندیشه های چپ کلاسیک هستم مشروعیت ندارد. یا شاید نویسنده این جمله ی امیل زولا را معکوس برداشت کرده که گفته بود من متهم می کنم. در حالیکه هدف زولا متهم کردن قدرت های نامشروع وتوتالیتری بود که زالو وار به حیات مردم چسپیده ودست به بهره برداری از طریق سیاست عوام فریبانه زده بودند. یا شاید آقای روشن از اصطلاح من در نوشته ی پیشین که گفته بودم کمونست های قشری برداشت کاذب کردند که خدا نخواسته از جمله کمونست های متنی هستم. هدف این بود که وطن ما به قول برژنسکی که رویاهایی شاعرانه دریاهایش به استبداد تاریخی گره خورده هر گونه ایدیالوژی را به صورت اساسی تجربه نکرده کمونست ها به عوض کار های اصلی شان بیشتر به وحشی گری پرداحتند حتا زیب قشری بودن را هم ندارند و دوباره از زباله دان تاریخ اگر بدر شوند به تهوع می ماند. هویتی من به حیث انسان عصر انکشافات مهندیسی ژینتکی تافته ی جدا بافته از کوله باری اشتباهات چپی هاست. من از تفکر پایان تاریخ فوکو یاما، اندیشه برخورد تمدنها و پایان انسان و حتا دغدغه های ایجاد جهان دیگر اندک خبردارم روی اشتباهات دیگران راه نمی روم شاید مبتنی بر این ارزش حرکت کنم که رزتشت گفته بود انسان خالق سرنوشت خود است.

من به این باور نیستم که روشنفکر از قدرت بپرهیزد بل روشنفکر خود عامل به میان آمدن قدرت مشروع می باشد. البته قدرتی که ممثل اراده یی واقعی مردم مبتنی بر عدالت به صورت فعال باشد. هدف من از نه رفتن روشنفکر به قدرت ،قدرتی فاسد، شعارگراست، قدرتی وابسته و شکل گرفته از آدرس های نامشروع است. قدرتی است فساد آن به جهان ویژه هر انسان ژرف اثر می گذارد و در زندگی انسان قلمروزدایی می کند. و پایه هایش بر تفکر توتالیتری استوار است. روشنفکر پویا و واقعی می تواند در میان حکومت شوندگان کژی های حکومت را با داشتن راه حل به نقد بگیرد و مردم را به تصمیم فعال و اراده یی آگاهانه دعوت کند. دور از انصاف است اگر کار های نوام چامسکی را به حیث روشنفکر منتقید در نظر نگیریم.

نفس بلند رفتن آمار تعداد بد بینان رژیم امریکا در سطح جهانی می تواند از دستآوردهای این گونه روشنفکران باشد. اینکه در جامعه جهان پیرامونی قرار دارم و از کتاب چامسکی زیر عنوان دولت های سرکش خبر دارم که تمام در یافت و شناخت هویت های رژیم سرکش است خود یک دستآورد تلقی می شود آخرین کتاب فوکویاما (امریکابر سر تقاطع) که خود روشنفکر نوی محافظه کار است و در درون قدرت بوده همه ی واقعت های را که چامسکی گفته بود اعتراف می کند. و خود پس از رفتن به قدرت به توجیه قدرت نظامگرا و سرکوبگرا امریکا پرداخته است. شکل گیری سازمان اتک با حضوری هشتاد هزار انسان از فرهنگ ها و گروهای جهانی برای نفی قدرت های سرکش به ویژه قدرت امریکا پرداختند از دسـتآورد های روشنفکران بیرون از قدرت می باشد.نفس شکل گیری این نهاد در جهان با برنامه ی امروزین خود قابل قدر است. از سوی دیگر به این پرسش باید پاسخ داد که روشنفکر در کدام جامعه؟ و کدام نوع روشنفکر؟ روشنفکرا ادیولوژی گرا،ملی گرا،قانون طلب،اصلاح طلب،بنیانگرا،مصرفی، و یا تولیدی؟؟ هدف من از بایکوت کردن هر گونه قدرت و گروه بد و بدترین.پدرود گفتن روشنفکر با مردم و تفکر سیاسی نیست.مگر در جامعه ی بلا زده یی ما که در هر متر این جامعه ی یک سوژه پویا برای فکر ورزیدن وجود دارد. یک مشت آدمهای متعهد و با وجدان پیدا نمی شود که فرهنگ ملی و مردمگرایی را نهادینه کنند. آیا آنهاییکه انقلاب های ماندگار را در خانواده ی فکری جامعه ی عقلانی جهانی خلق کردند. در سرنوشت چون ما به سر نمی بردند. مگر انقلاب روشنفکران دانشجو در فرانسه در درون قدرت شکل کرفته بود؟ آیا سهم گیری در ساختار فاسد و بی عدالت و سنتی ماهیت زدایی پدیده روشنفکر نیست. زیرا قدرت های بیگانه از ارزشهای ملی نشان داده که هر ظرفیت روشنفکری را که به طرف قدرت می رود الینه و از خودباخته می کند. آیا وزیر خارجه افغانستان همان روشنفکری نیست که در دانشگاه کابل این رژیم در اقتدار را نا مشروع و غیر دموکراتیک می خواند. و بعد از رسیدن به برج بلند قدرت جراحی وجدان روشنفکری کرد؟


ازسوی دیگر با رفتن انسان لیبرال و روشنفکر به قول شما چند فیصد اصلاحات در دولت به میان آمد. اگر آمده در کجاست؟ اینکه بوش دروغ می گوید و سرنوشت عراق را محتوم به اشغال می سازد سیاست های است که از آدرس روشنفکر مشروعیت ندارد شکل گیری نهاد مخالف و مبارزه ی پیگیر جهانی فکری و علمی نظامی بر ضد امریکا ریشه در تلاش ها و حقایق بیان شده یی آنعده روشنفکران دارد بیرون از قدرت حضور دارند. هدف دفاع از چامسکی نیست. اما این نقاب را از برداشت کاذبانه ی شما بر دارم که شعار اینکه مدیریت سازمان جهانی ملل عادلانه نیست و جهان با عدالت را نیاز داریم تراوش یافته از دروغ بوش است یا روشنفکر بیرون از قدرت غیر مشروع و فاسد؟

حرف دیگر اینکه اندیشه های نخبه گرایانه از دیدشما چه توجیه دارد من به آن تعمق نمی کنم اما می گویم ارباب خرد و دانایی، شناسنامه ی عقلانی دارد به قول سامویل هانتینگتون یک میلیون نادان را سری هم کنید یک دانا نمی شود. داناییکه که درآمد برای شناخت شناسی و معرفت شناسی آن روش فلسفی استفرا و قیاس را می خواهد. من به شدت مخالف این حرف هستم که روشنفکر بدون کدام برنامه ی بدیل به نقد ساختار و رزیم بپردازد. من به این باورم که روشنفکر باید راه برون رفت از مشکلات را برای مردم نیز ارایه کند. کاستی ما این است که هیچگاهی فراتر از چهارچوپ های سنتی خود نیاندیشدیم. و در سدد انسجام اندیشه های نوین نبر آمدیم. فکر نکردیم به جای لعنت فرستادن به تاریکیها باید یک شمع روشن کنیم.

روشنفکر مصرفی افغانستان با عاریت گرفتن اطلاعات نیمه مرده و دست سوم برگردان شده یی ذهن دیگران بدون شناخت راستین از نوعیت نظام؛ الینه در قدرت می شود. بر خلاف شما این تجربه در حال اتفاق افتادن نیست بل این فاجعه وقت آغاز شده است سرحلقه ی و سردار این الینگی و هویت زدایی تکه داران اندیشه های لیبرال و روشنفکران نقاب دار می باشد که بر همگان افتاب لبی بام است. کتاب برده گی اختیاری در زمینه پیام روشن دارد که آیا با رفتن روشنفکر به قدرت فاسد، روشنفکر به فساد آلوده نمی شود؟ شما در رژیمی می خواهید هر چند اندک برای آزادی بیان کار کنید که صد فیصد فاسد است البته رژیمی که تکه داران و صاحبان فلسفه ی مشروع قدرت و فردیت لیبرال را با تمام قوت که داشتند الینه کرده است شما چطور مطمین هستید مانند دیگران در فساد تا گلو غرق نمی شوید. و مانند دیگران حجاب سیاهی چهره ی هویتی روشنفکر نمی شوید. از طرف دیگر سیاست فن اداره درست یک نظام است به قاموس خیالی کمپیوتری شما هیچ ربطی ندارد. فلسفه ی وجودی و فورمول های یک دولت خوب در بستری خرد سیاسی پرورش می یابد.هیچگاهی به فن کاربرد کمپیوتر مقایسه شدنی نیست. من بد و بدتر را نمی شناسم زیرا من هر دو گروه را از بدترین می دانم هر دو گروه را در شعر پیر معرفت به شما نشان می دهم .

خوش بود گر محک تجربه آید برون
تا سیاه روی شود هرکی در او غش باشد

و یا به قولی دیگر
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید ازین شهر رخت خویش

من مثل شما تیوری تسلیم پذیری را نمی پذیرم که تنها دو گروه را در دورنمایی دیدگاه های سیاسی ببینم و از ناگذیری کرزی را موفق بخوانیم من در محک تجربه بد و بدتر را در چند سال گذشته و سه دهه خاص تاریخ کشور گروه ها را شناخته ام و این شناخت راستین است . از دیدگاه من هر دو گروه بدترین هستند دیده ایم غش بودند و صاحب سیاه ترین روایت در تاریخ به احیایی ارزشهای ملی و مردمی مبتنی بر خرد سیاسی و هویتی نوین باورمندم و و در این طرز تفکر زندگی خواهم کرد.

نویسنده: منان شیوا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *