+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 درآمدی بر روان شناسیِ خودسانسوری
 دوای دلبدی
 یادداشت های روزانۀ یک فیسبوکی
 فریاد کودک درون
 طالبان نکتایی دار از طالبان مسلح خطرناکترند!
 پایان دوران درخشان ترجمه
 زبان، وَ غیبتِ جهان
 ما و کُتلهای اندیشه های ژرف
 گفتار نخست: آگاهی، زیبایی و رهایی در آینۀ ذهن عارفان
  نگاهی بر ادبیات مقاومت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰
منان شیوا

این بحث را با بیان فشرده از ارزشهای مردمی باید آغاز کرد. ارزشهای مردمی در حقیقت پایبندی نظام بر مبنای مولفه های عدالت گرا و برابری است.که زیربنا توسعه ی حقوق شهروندی را در ساختار یک دولت نهادینه می کند. جامعه شناسان سیاسی مردم و ارزشهای وابسته به مردم را اساس و ریشه مشروعیت دولت های دموکراتیک تعریف کرده اند.و کاراترین عنصر در امر توسعه و پایداری یک نظام را توجه دولت بر خواسته های مردمی تلقی کرده اند. ارزشهای مردمی در صورت تحقق و نهادینه شدن در امر زودودن تمامیت خواهی و تک روی و انحصار اقتدار از کارا ترین زمینه به شمار می رود. همیشه ویژگی دولت ها ی متعهد عطف نگرش و میل به ارزشهای مردمی است. یعنی مبنای مشروعیت و پذیرش هر دولت وابسته به نوعیت پرداخت آن نظام به نیاز های مردم می باشد. دولت ها و ساختار های که در امر نهادینه سازی ارزشهای شهروندی و انسانی دولت شوندگان توجه می کنند دولت های مطلوب قلمداد می شوند.و متعهد به امر دموکراتیک.اما ارزش شناسی و دریافت جایگاه مردم در چهارچوب نظام های حاکم در کشور های پیرامونی همیشه بدور از سازواره های خردی و رو به میل دموکراتیک می باشد. به همان پیمانه ایکه ارزشهای توسعه طلب و خرد مدار در جهان سوم نوپاست نقش مردم هم در اداره و ساختار اقتداری اندک است. اما آنچه که من درین نوشتار می خواهم عنوان کنم این است که وضعیت حضور مردم با چنین ویژگهایی، پایدار و دایمی نیست. یعنی آینده نهفته در تصمیم مردم است اما نیازمند آگاهی فراگیر و همه نگر در سطوح گوناگون آن. زیرا فرایند آگاهی از حقوق مدنی و شهروندی می تواند اقتدار و قدرت زوال ناپذیر را به بار آورد.

مردم می توانند با آگهی از روند کنونی و اتخاذ اراده ی ملی خود فاعل سرنوشت و بخت خویش شوند. و ارزشهای مدنی و شهروند گرا را نهادینه کنند.دموکراسی هم با اشتراک و سهم گیری مردم درسیاست مجال می یابد. آنچه که مهم و حیاتی است تفسیر ارزشهای و ساختار های مشارکت پذیر است . همانگونه ایکه افراد غیر دموکراتیک ملی گرا و مردم گرا نمی توانند باشند. مشارکت هم در ساختار های سنتی تک گرا به میان نمی آمد. برای نهادینه شدن و عملی شدن ارزشهای مردمی در متن سیاست و دولت باید زیر عنوان مشارکت امر نیازی توسعه ارزشهای مشارکتی و تکثر گرا انداموار خود را آماده سازد.مردم در ساختار یک نظام به مثابه ی روح در بدن ارزشناک است در تاریخ سیاست های تک رو و دیکتاتورگرا ساختار بدور از مردم را ستمگرا و عدالت گریز خوانده اند و از چشم انداز تاریخی آینده یی این نوع ساختار ها محتوم بر شکست بوده است. بشری که امروز به نهادینه سازی انواع و شکل های دموکراسی میل دارد و در راستای بدست آوردن آن قربانی بزرگ را داده است دلیل اش این است.دیگر نمی خواهد متهم تاریخ قرار گیرد. گرایش به مشارکت و ارزشهای مردمگرایی فرایند تلاش های خردی و عقلانی انسان های در ادوار تاریخ جهانی است که امروز می تواند آینده با اعتماد و صیانت شده را برای انسان امروز بارآرد. همه یی ملت های جهان امروز این ارزش را پذیرفته اند و در راستای نگهداری آن کوشا هستند. اقتدار دموکراسی ریشه در حوزه ی عمومی دارد که هما نا نضج گرفته از خرد جمعی است. مبنا دانستن مردم در شمایل قدرت و اقتدار راستین، دموکراسی را به دایره المعارف عدالت خواهانه ی مردمی مبدل کرده است. نباید از یاد برد که ساختار دموکراسی مطابق به ویژگیهای بومی هر سرزمین متفاوت است. تنوع فرهنگی و روح تاریخی هر قلمرو می تواند برای خود نوع دموکراسی را انتخاب کند. اما این امر در بعضی از کشور های مورد بحث است.نه در همه قلمرو های دیگر.آنچه می تواند در امر پیدایش قدرت مردمی و شجاعت مردمی میدان و مجال آسیب ناپذیر را فراهم کند در حقیقت همین ارزشهای مدرن و تجربه ی مردمی شدن قدرت است که ما در آستانه ی پذیرش آن در کشور خود قرار داریم. ساختار های نظام های سیاسی در همه جا نشان داده که مردم می تواند عامل تعیین سمت و سو های قدرت باشند.تقدیر قدرت سیاسی در ساختار های مشارکت پذیر و دموکراسی گرا در دست مردم است. مولفه هادر ساختار های عدالت پسند و مردم گرا مبنای خرد و عقلانیت سیاسی دارد. با این پیش درآمد می خواهم به شناسایی قدرت مردم در آینده ی سیاسی افغانستان بپردازم. انچه که مایه ی مردمی شدن قدرت به شمار می رود موجودیت موج های رو به توسعه ی گرایش مردم به مولفه های دموکراتیک و مردم گراست. مردم ما در دو بار برگزاری انتخابات نشان دادند که با بهای انگشتان خود و خطر های بزرگ می خواهند زمینه های قدرت مدنی را برای آینده ها شان بیافرینند.

انتخابات که خود از رکن های مهم و سازنده ی دموکراسی است توانست آغوش مردمی را برای خود باز کند.هوای تازه ی ارزشهای مردمی در ماهیت ساختار سیاسی افغانستان چنان به وزیدن آغاز کرده که مردم اینک می دانند که چگونه اراده کنند و در نظام سهم بگیرند. ما به چشم انداز های که مظهر خرد باورانه و ارزشهای عقل گرایانه دارد امید وار هستیم. مردم ما امروز نهال نو پا ارزشهای ملی را برای دورنمای تاریخ شان پرورش می دهند. مردم در گذشته در متن اراده سازی ها و تصمیم گیریها سهیم نبودند.نگاه به حق و حقوق شهروندی انسان گذشته ی مبنای تکلیف گرایانه داشت نه شهروند محور یعنی انسان دیروز انسان مکلف بود نه محق.در حالیکه که در فرایند ساختار های مردمی انسان بر اساس برابری ارزشهای انسان مدار خود تعریف می شود و او را صلاحیت نگرش وپرسش های عدالت خواهانه می دهد. و آینده ی سیاسی او را بر مبنای خرد و ارزشهای انسانی اش تضمین می کند. در ساختار های این گونه یی دولت به عنوان یک دستگاه در برابر خواست ها و نیاز های مشترکین خود پاسخگو و مسوولیت بدوش است. قدرت دارای مبنای مردمی است. خرد همگانی ،تنوع وکثرت گرایی از ویژگهای این گونه ساختار است.آنچه در ماهیت این نوع ساختار وجود دارد مولفه مشارکت و سهم داشتن مردم در قدرت است. البته مشارکت در مفهوم حضور مردم در ماهیت نظام و دادن صلاحیت به مردم می تواند تعریف شود. یعنی قدرت رده ی واحد ندارد بل به رده های مردمی تقسیم می شود.و همه یی مردم از اقتدار بودن در ماهیت قدرت برخوردار هستند. مفهوم مشارکت بیشتر از طرف شهروندان مبتنی بر نتایج فعال نهاد های مدنی و شهرونداگرا عنوان می شود و با بدست آمدن زمینه های عادلانه قدرت تحقق می پذیرد.نفس قدرت در ساختار های مشارکت پذیر مبنای مشروع دارد و همان اراده و فعالیعت مردمی است که مشارکت را ببارآورده است. مشارکت سیاسی راه حل مهم و اساسی برای بخشبندی قدرت به مردم و هویت های متفاوت سیاسی شمرده می شود.راه رسیدن به مدنی شدن اقتدارهم از مشارکت می تواند بدست اید.مشارکت بستر تحقق ارزشهای متفاوت و برابرساز همه هویت های دیگر است. در صورت مشارکت مردم و نیرو های سیاسی تک روی و استفاده ی فردی از اقتدار سیاسی کاهش یافته و تصمیم گیرنده عمومی مشارکین قدرت است.مشارکت سیاسی را تا هنوز دموکراسی نو پا و جامعه در حال شدن ما هم تجربه نکرده و ادعای این پدیده ی مهم وعادلانه ساز قدرت هم از نشانی نهاد های مخالف دولتی هم شمول گرایانه مطرح نشده و درمیان مردم به عنوان زمینه ی بخش سازی عادلانه ی قدرت شناختانده نشده است اما با وجود این همه برداشت ها باید گفت که . در صورت دگرگون شدن فضاء سیاسی و میدان یافتن موج های مشارکتی در قدرت سیاسی ما می توانیم شاهد کامروایی مردم از آینده ی خودشان برای خودشان باشیم نه یک جمع اقتدار گرا. رسانه ها تحولات فراوان ادبیات سیاسی و توسعه مخاطب یابی سیاست به عنوان مهم ترین ارزش حیاتی همه زمینه ساز اینده ی که مردم در آن همه کاره است.
به همین اساس است که من ادعا دارم که آینده در دست ماست یعنی ما داریم به سمت و سویی زمینه های مردمی شدن قدرت درحرکت هستیم.با تجربه کردن ارزشهای مردمی در سیاست می توانیم زمینه ی مشارکت فعال مردم را در قدرت بدست بیاورم یعنی می شود بدانجا رسید وشاهد آرما ن شهر مردمی در ساختار قدرت بود.مشارکت سنتی سیاسی می تواند پدیده های ناب و مردم ستیز را نابود کند. مولفه های مردمی قدرت و نهادینه شدن مشارکت دربرابر استفاده ها تک روانه از قدرت و مبنای سنتی قدرت ارزشمند ترین زمینه به شمار می روند. مبتنی بر پیامی تاریخی از سیاست ها کشورهای مردم گرا و دموکراسی گرا باید گفت: ارزشهای که امروز دموکراسی را جهان شمول ساخته و به آرمان شهر انسانی مبدل کرده عبارت از مردم در متن قدرت به گونه ی فعال و قدرت بر مبنای اراده ی مردمی. که در کل تفسیر از مشارکت را می رساند.تفاوت قدرت سنتی و تک رو با قدرت های مشارکت پذیر در مبناهای قدرتی است. در ساختار های تک رو یک گروه بدور از حوزه ی عمومی و خرد جمعی اعمال قدرت می کنند بر مردم و در ساختار های مشارکت پذیر و مردم گرا، همه یی مردم بر همه یی مردم غالب است و همه کاره تمام شهروندان است. اعمال کنندگان قدرت در برابر همه یی شهروندان مسوولیت دارند و پاسخگو می باشند. ساختار های غیر مردمی تنها اعمال کننده ی سیاست های که بر میل و خواست خودشان است نه مردم.اینجاست که دموکراسی برای گریز از چنین آفت مشارکت واقعی را به عنوان زمینه ی کار ساز معرفی می کند.این زمینه با سهم گیری آگاهانه ی مردم تحقق می یابد. ما اگر برای اینکه بتوانیم با وجود داشتن تفاوت های هویتی برابر باشیم چاره ی جز پذیرش مشارکت و اقدام به عملی شدن مشارکت نداریم. ساختار بعدی دولت باید های مهم خود را درین مولفه ها معنا کند و آنرا بپذیرد.مردم ما نباید به این اندیشه باشند که تنها با رای دادن در پروسه ی انتخابات سهم خود را ادا نمودند.بل سهم و دخالت خود را در فرایند رای دادن و ساختار به میان آمده عملن داشته باشند. مفهموم مشارکت به گونه ی درست و واقعی آن در حقیقت نهادینه شدن ارزشها و خواسته های مردمی در قدرت است.دولت بعدی باید عدم مشارکت مردم را در ماهیت خود جبران کند. پایه های اساسی نظام مردمگرا را رعایت کند و خود را متعهد به مولفه های سازنده دموکراسی بداند. مردم ما باید بداند که تنها ترین راه عملی شدن و احترام به رای شان،میزان مشارکت و مردمی بودن ساختار است.شیوه ی مردمی شدن دولت هم در اشراف مردم از ماهیت ارزشهای دموکراسی نهفته است.یعنی زمانی ساختار سیاسی مظهر عادلانه ترین نوع نظام است که پذیرفته گان دموکراسی به ارزشمندی مولفه های دموکراسی اشراف داشته باشند. و آگاهانه امر دموکراسی را پذیرفته باشند.و قدرت تصمیم گیری و پرسش گری را از مسوولین دارا باشند. چون معلوم است فرایند دموکراسی هایی که مردم پس از اشراف به مولفه های آن می گرایند. ساختار مردمی، عدالت محورو قدرت مشارکتی را به گونه ی عادلانه ی آن برای مردم بار می آورد که امید است تجربه ی مردم ما و گرایش ما به زمینه های دموکراتیک ارزشهای انسان باورانه را نهادینه کند و برایند مشارکت ما در جریان انتخابات پایان تک روی ها و تمامیت خواهی را اعلام کند. تا مردم در نتیجه ی مشارکت شان خود را صاحب سرنوشت و آینده های خود بینند و تاریخ فردا ها را از استبداد و خودکامگی به کانون ارزشهای مردمی و مشارکت گرا مبدل سازند.

م. شیوا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *