+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 برگِ از رنج التواریخ
 دفتر در قطر صدا در پاکستان
 گم شدگان تاریخ فلسفه
 اشراف به دموکراسی
 یک وجب خاک سهم ما نیست
 ما و سیاست
 داستان جدایی نادر از سیمین
 علی عبدالرضایی در شعر امروز افغانستان
 نظریه ی قدرت فوکو
 ما و کُتلهای اندیشه های ژرف

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱
منان شیوا

وقتی تمامیت خواهی جای وجدان مردمگرا یی را می گیرد آینده به دست باد های شوم و بی باک داده می شود و عدالت گرگی می شود. در فرایند چنین روزگار تخلوار طبیبان همه کانون بیمار های مهلک می شوند و بیدارگران همه اسیر شب . از مردم حرف باقی نمی ماند بجز از نیرنگ و خدعه های رنگین. عدالت را کسی هم به در دوردست های عمر دولت به گونه ی حداقلی آن نمی بیند. و دموکراسی به عنوان کانون ارزشهای مردمی به هیچ معاوضه می شود.

دیکتاتور ترین چهره زالووار به حیات سیاسی مردم تکیه می زند و اینده های مردم را به سیاه چاه تمامیت خواهی خود می اندازد. سرزمین من زادگاه دوزخی ترین سرنوشت سیاسی است. اینجا هر سیاست پیشه ی هنگامیکه به اینده ی مردم تکیه می زند در نخستین گام های خود دست به جراحی و استخوان سوزی مردم بیچاره ی ما می زند. و درفش عدالت خواهی مردم را در سمت باد های بیگانه می گذارد. و آنها را در زیر گام بی تفاوتی و سهل انگاری خود له می کند. برزگ ترین ارزش در برابر فریب و نیرنگ دولت مداران ما به مسخره گرفته شده است. مردم در نگاهی هزار نقابی اینها به پله های رسیدن به اقتدار و خود کامگی می ماند. هیچ کسی در بازار به روایت دست های گدایان هزاره، تاجک، پشتون به از منزلت انسان با رحم نگاهی نمی کند. در جاده ی فقرزده ی کابل و گوشه های سرزمین استخوان سوز (افغانستان) هنگامیکه موتر های شیشه سیاه سیاست مکاران را حمل می کند گویا سوسمار های بزرگ سینه های مردم را می درد و با ستم گری تمام عبور می کند. در فکر هیچ سرمایه اندوزی دولت فعلی درد های کودک ایستگاه های شهر دیده نمی نمی شود. ما را همه زهر های پادزهر کش جهان آلوده ساخته است. سمت و سویی مردم ما معلوم نیست. هر کی اینجا به شکاری ماهر می ماند و سینه ی رنج زده ی مردم را با تیر خدعه و فریب نشانی گرفته است.فقز زندای بزرگی است همه یی مردم کشور مرا به زندانی ابدی مبدل ساخته است. مردمی ما را درد بزرگی است ریشه در انسان نما های سیاست پیشه دارد.
تمامیت خواهی چیز فروانی است. هر کی می تواند فروان این پدیده ی شوم را از تاریخ قبرستان گرایی ما بدست آورد. اینده در سرزمین من پیش از تولد فردا ها مرده است. اینجا را باید بستر ابستن خرد ستیزی و عدالت سوزی نامید. سیاست بازار سیاهی که در راس آن اقای کرزی نشسته است و از میان انبوه مردمان ما قربانی خود را می گیرد. رییس جمهور در کشور ما بیشتر به قصاب می ماند که در چنگگ های فریب خود هر روز دموکراسی را به نعش مبدل ساخته و آنرا به مگس ها فدا می کند. عدالت خود فریاد سوزناک زده است که تا این چهره هاست و قدرت خواهی ها و بی ارادگی مردم من به نخواهم آمد. از فرمان خدا و هشدار های بیمناک خدایی او کسی حرف را عملی نمی کند. نقاب های چندگانه و چنیدین رویه دار اینها روزگار سیاست را مسخ کرده است. نمی دانم به کدامین زبان با مردمان این شهر حرف بزنم. شاید زبان نان شایسته نرین گزینه ی افهام و تفهیم میان من و هم روزگارانم باشد. نانی که از نتیجه ی بی تفاوتی و گرگ مزاجی های سیاست مکاران ما به دغدغه بزرگ انسان سرزمین من مبدل است.
کابینه ی دولت ما به گروه جراحان می ماند که بدون تشخیص و رزق داروی مدهوش کننده بدن انسان این خاک پاره می کنند. وزیران کشور ما استعداد بلندی سانسور ارزشهای مردمی را دارند و رییس جمهوری ما ذوق بلند بی تفاوتی را در امر مملکت داری. نان و حق همه ی مردم در دسترخوان شان سوسماری شده است. چهره ی هر شهروند به تابلوی کارکرد های دلقکان دولت فعلی می ماند چهره های که از فقر و بی نانی روزگار خزانی شده اند. من هرازگاهی که صدای دلپذیر و خسته ی کودکان معصوم پایتخت را در اایستگاه ها ی شهر می شنوم از دوام کار فرعینه ها مدرن به خداوند بزرگ پناه می برم و امید رستاخیز موسی گونه یی مردم را در برابر صخره های ستم و معامله گری. در ضمیر خود نقش می کنم. اینجا زادگاه همه رنج ها و زحمت های زندگی نیست اینجا را این سیاست مداران نا فرهمند و صخره یی به جنازه گاهی عدالت تبدیل کرده است. اینجا هرکی قدرت را می گیرد اندیشه این را دارد همه کسانی که به او رای داده اند گویا گوسفندان اند باید گرگ انها را شعبانی کند.

تمامیت خواهی یعنی گرگی شدن قدرت مانند سال های پیش. یعنی بزرگ ترین ستم در برابر ارزشهای خردی و فضل مآب. تابلوی شوم دولت مداران ما نشان داد که از نگاهی رنگ فریب و نیرنگ غنی ترین تابلوست. و از دیدگاه تصویر ظلمت پایدار.

تمامیت خواهی یعنی همه یی مردم در برابر یک فرد هیچ ارزش ندارد. یک کله با کلاه قره قل خود مشوره می کند هر چه خواست همان می کند و درنگ بر حوزه ی عمومی و مردمی نمی کند. دولت مداران ما سبقت تمامیت خواهی را از همه سیاست مداران جهان جسته اند. و هویداست که پیامد تمامیت خواهی ها گورستانی شدن این خاک است. مردم باید در برابر هول آفرین ادم ها، ستمگر ترین سیاست مداران نباید بی تفاوت باشند. هر نفس از زندگی اگر بی تفاوت در برابر تک روی ها و مافیا پذیر ها بگذرد فردای تاریخ را دوزخی می سازد. آینده ی ما را متهم به بی پروایی می کند اگر امروز از میدان و مجال مدنی در برابر این صخره ها استفاده نکنیم. فردا ما استخوان ها خود را قصابان تاریخ گروگان خواهیم داد. ازین بیش فرو رفتن و دشوار مردن برای انسان سرزمین ما تلخناک است. فردا ها را باید از دست زالوهای نقاب گرا و ترفند فروش روزگار حال باید نجات داد و به عدالت رسید. این امر می تواند از شما مردم ازاده به بار بیایید و تحقق بپذیرد. ودر پایان این امر دشوار را به آنانی که خوی تمامیت خواهی و سوسماری را به عادت خود مبدل کرده اند و مردم را ابزار خودکامگی ها و استبداد خود ساخته اند باید خواند که آدمی نابود می شود اما شکست نمی خورد. روزی صخره ها را و باد ها شوم و مرگ اورتان پایان می یابد و شما با دادگاه خداوندی و رستاخیز ملی روبرو خواهید شد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *