+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 داستان جدایی نادر از سیمین
 پارس و هشتاد سال مصادرۀ فرهنگی
 سخنوری
 جلد دوم امپراتور
 گفتار سوم: آگاهی، زیبایی و رهایی در آینه ذهن عارفان و ف
 نامه ی عاشقانه
 طالبان نکتایی دار از طالبان مسلح خطرناکترند!
 گفتار ششم: آگاهی، زیبایی و رهایی در آینۀ ذهن عارفان و ف
 «سیمرغ» و یاد داشتی برآن
 از تاریخ بیاموزیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰
شایان فریور

به جواب این سوال گرداننده یک سایت که از من پرسید: " وضعیت نقد درافغانستان در کدام سو به جریان است؟"
خواستم یک مقدار وسیع تر درمورد این سوال کوتاه ولی عمیق چیز هایی بگویم.

بالاخره نقد به طرفی که باید برود می رود. اگر منظور این باشد که با وضعیت کنونی نقد به کجا خواهد رسید ، من نمی گویم که راه نقد ما به ترکستان است . بخاطریکه این َمثل درخصوص نقد ما قابل استفاده نیست. درحقیقت وضعیت کنونی نقد از نوعی تلاش هایی است که بعد از پا به سنگ خوردن ها وافتیدن ها لنگ و لنگان به سر منزل می رسد ، از نوعی کوشش هایی است که مولانا می گوید:

چون ز چاهی می کنی هر روز خاک
عاقبت اندر رسی در آب پاک
این می تواند خوشبینانه ترین نظر در مورد نقد جاری در افغانستان باشد.
ولی عده یی هم – که من نیز شامل آنم-از وضعیت جاری نقد نگران اند و آنرا با همین سر و سامان برای پیشرفت ادبیات مفید نمی دانند. در واقع حضور نقد های گوناگون سبب شده است که باور ها و دیدگاه ها در قسمت نقد متفاوت وحتا متناقض باشد.اصلن چرا این تناقض به وجود آمده است؟

خردمندان میدانند که، این روند طبیعی کار در تمام زمینه ها یی است که در آن تجربه های تازه به ظهور می رسند و تنها به ادبیات مربوط نمی شود.ولی دیده می شود یک عده نقد نویسنان ما از کلکین هایی بلند تری سر می کشند و پشتوانه علمی شان را از کتب نقد و آگاهی از جریان های نقد کشور های دیگر دال بر این می دانند که نقد ایشان نیز وضعیت ادبیات را در کوتاه مدت دگرگون خواهد کرد و جای پا را برای تشریف حضور شهکار ها تازه از این سر زمین میسر و مقدر می گرداند.
خوب است بدانیم که نقد ادبی فرانسه از کدام راه ها عبور کرده است و اکنون به کجا رسیده است. و ایران از پیش زمینه هایی که برایش وجود داشته است- منظورم ترجمه کتب نقد ادبی فرنگی است- چه استفاده هایی را برده است. این که چرا بازار نقد در دهه سی و چهل و پنجا در ایران گرم تر می شودو بزرگ ترین و موثر ترین کتب نقد در این سه دهه نوشته می شود؟
جای خشنودی است که بسیاری از نقد نویسان کشور ما با بسیاری از کتب نقد آشنا هستند و حتا بسیاری از اصطلاحات و عبارات نقد را نقل مطابق اصل
ذکر می کنند تا برهانی باشد برای آگاهی شان از نقد.

با این همه ادعا ها
وتبلیغاتی که در قسمت نقد وجود دارد چرا نقد ما مورد پذیریش قرار نمی گیرد ؟ نه در سطح آفرینشگران و نه در سطح مخاطبین. بیشتر دوستان را باور بر این است که هنوز نقد در افغانستان جایگاهش را نیافته است.ولی بنده را باور بر این است که منتقد ما جایگاهش را نیافته است کسی باید نقد را بر جایگاهی بنشاند آن منتقد است کسی خود هنوز جای نشستن خود را بر سکوی ادبیات ما نیافته است .زمانی که یک اثر خوب خلق می شود وسوسه های نقد را نیز همراه خود می آورد ، ولی این منقد ماست که از ریسمان عروج نقد برای اثر آفرینشگر طناب دار می بافد.

دلایل زیادی میتوان گفت اکثر نقد امروز به درد ادبیات نمی خورد و برعکس درد ادبیات را زیاد می کند. شاید به طور مطلق این گونه حکم کردن برای تعدادی از نقد نویسان ما قابل تحمل نباشد، زیرا نقد هایی هم این جا وآنجا نوشته می شود که به اثر و صاحب اثر و ادبیات کمک می کند که واقعن تعهد منتقد را نسبت به نقد نشان میدهد. اما این گونه نقد ها بسیار کم و کمیاست و شامل صنف استثنا می شود. ولی یک نقد از این دست می تواند یک قضاوت جمع و جور را تغییر بدهد که در این صورت برای کسی که می خواهد ازوضعیت نقد کشور ما تحلیل و تاویل بدهد و بخواهد آنرا نتیجه گیری کند کار دشوار می شود. به این دلیل است که دیدگاه های متفاوت و نظریات منتاقض در مورد نقد روی در روی هم ایستاده می شوند و مشاجره های قلمی و زبانی آغاز می یابد. بسیار اتفاق افتاده است که تعدادی در مورد نقد با دیدگاه های چندگانه به بحث و فحص بپردازند و در پایان این گفتگو ها و نوشته ها جز خسته گی و ملالت برای طرفین گفتگو و نوشته ها چیزی دیگر به جا نماند.

در زمان حاضر که قلم ها خسته گی نا پذیر کار می کنند و استعداد هایی خلاق در عرصه تولید آثار هنری هم بی شمار وجود دارد و انتشار کتب شعر و داستان هم بسامد بالای را نشان می دهد، چرا با کتاب ها و کار های ژرف و تکاندهند کمتر مقابل می شویم یا اصلن مقابل نمی شویم . علت معلوم است .نقد پویا و موثر نداریم. نقدی که با نگاه عمیق تر بر ادبیات و جریان های ادبی بنگرد.پنهان ترین زیبایی ها را از متن ادبیات امروز برون بکشد و آفتابی کند. بیشتر نقد ها توسط نویسندگانی نوشته می شود که خود آن ها در دامن ادبیات شعر و داستان تجربه می کنند.درنقد های شان چیز هایی را برای دیگران خاطر نشان می کند که آثار خودشان فاقد آن ارزش هاست به اضافه این که گمان می کنند هر کس حق دارد از بلند گوی نقد نسوار خود را بر روی خواننده و صاحب اثر پرتاب کند.با این پیش گفته ها به این ناگزیری می رسیم که،
یک دسته بندی از گونه های نقد معمول در دهه هشتاد می تواند تکلیف ما را تا جایی روشن کند و راه را برای شناسایی هویت این گونه نقد ها و صاحبان آن برای ما باز کند. این دسته بندی برای کسانی که علاقه مند اند خوراک نقد ادبیات افغانستان را تامین کند برای مدتی می تواند نقش یک خط کش را ایفا کند تا کلک های نقد نویس شان راست نوشتن را بلد شود وهم برای آنهای که علاقه مند اند نقد بخواند و از چشم نقد به اثر نگاه کند کمک میکند که کدام گونه نقد را جدی بگیرد و بخواند.

با رویکرد به نقد هایی که در طی همین دهه هشتاد نوشته می شود ، آنرا به 4 گونه بخشبندی کرد:

1- نقد های رسمی:این گونه نقد ها از طرف ادیبان رسانه ها و مسوولین صفحات ادبی نوشته می شود که بیشتر منظور آن ها پرکردن صفحه مربوطه نشریه است . صاحب نوشته چنان نمی نویسد که به درد سر بیفتد و یا کسی آزرده شود و برعکس وقت زیاد هم ندارد که به زیبایی های آن اثر تعمق کند و آن را کشف کند، توکلتو علی الله چند تا توصیف می نویسد و چند گپ مامول نقد را برای نشان دادن نقصان اثر؛ تا به گفته بزرگان از عیب و هنر، از هر دو سخن رانده باشد.این گونه نقد ها مانند راه رفته به هر طرف است که خسته گی دارد و سر منزل ندارد.ولی باز هم برای معرفی اثر و خالق اثر مفید است .

2- نقد های جدالی: این گونه نقد ها از آدرس آنهایی نوشته می شود که درقسمت خلق هنر پویا عاجز آمده اند و یا پیشترفت واقتدارخود را در عرصه هنر کمرنگ مییابند . درواقع ترس دارند که فراموش شوند با نوشتن این گونه نقد ها خویش را در جامعه ادبی زنده نگه میدارند منظورم این بود که این گونه نقد ها بیشتر از آدرس "هنرمندان شکست خورده" نوشته می شود. در این گونه نقد ها سعی می شود که حرف های تند و تلخ بیشتر زمین بیابد تا نقد را نقل مجالس ادبی بگرداند. زبان این گونه نقد ها بسیار کهنه و تصنعی است . عبارات و اصطلاحات نقد را یکی پی دیگر شماره می بزنند و بعد حرف هایی را که بر سلیقه شخص منتقد برابر است قطار می کند و بعد از این که جان در اثر و آبرو در صاحب اثر نماند در فرجام می گوید : این یک نقد دانشگاهی و مکتبی ازاین مجموعه بود . حتا گاهی منتقد با تمام رشادت در پایان نقدش حکم می کند که این اثر به کار نمی آید و صاحب اثر هم شم هنرمندی و نویسنده گی ندارد و دیگز مزاحم ادبیات نشود.این گونه این گونه نوشته ها بیشتر کارش لگد مال کردن شخصیت هنر و لجن مال کردن شخص هنرمند است تا نقد ادبی . این گونه نقد در این اواخر بیشتر رواج یافته است. معلوم است این نقد ها جلو پیشرفت و جسارت استعداد ها را می گیرد و آدم های گستره ی هنر را بیمار می سازد .

3- نقد های توصیفی: درکنار بد نویسی های نقد امروز ، نقد هایی هم نوشته می شود که محض توصیف اثر و صاحب اثر است. نقد توصیفی با ویژه گی های خودش می تواند مفید باشد. ولی نقد توصیفی که من می گویم از نوع افغانی آن است . این نقد در حقیقت یک نوع مروده است میان منتقد و صاحبان اثر . احمد نقد قشنگی اندر باب کتاب تازه محمود می نویسد که جایگاه اثر را بسی رفیع و آسمانی می نمایاند. بخاطر این است که احمد دوست محمود است و یا این است که کتاب احمد آماده برای چاپ شدن است و انتظار خدمت مشابه را از محمود دارد.این شگرد – با درخواست پوزش از دوستان خواننده- یک مروده خرانه است . خران را عادت بر این است که اگریکی پشت دیگری را خاراندی ، آن دیگر هم چنین کردی تا هردو یکسان لذت بردی . با این هم این گونه نقد ها بسی خوب تر از نقد هایی است که دامنه گپ زدن و ادامه دادن را با دشنام بر هنرمند و نویسنده می بندند. بعد از دسته ی دوم بیشترینه نقد ما مربوط به این دست می شود.

4- نقد پویا( نقد فردا نقد ماندگار):

به استثنای چندنوشته ، تمام نقد ها- حد اقل اکثرنقد های همین دهه هشتاد- تفاله نقد هایی است از نقدی که درگستره ی ادبیات و هنر جوامع دیگر تولد یافته اند بالیده اند و حالا دیر سال است که با رفته گان پیوسته است.

جای تعجب نیست که بر منتقد خود بیاشوبیم. منتقد ما با عطالت تمام می خواهد با زور و زحمت دیگران بر زمینه نقد سلطانی کند و تنها پوشیدن لباس منتقد را برای این سلطانی کافی می داند.و به هزار رشته باریک تراز موی آن نیندیشده است. بسیاری از نقد های امروزین بزگترین جفا را در حق ادبیات ما روا داشته است. کسی به نام منتقد قلم برمی دارد و به مدد چند کتاب نقد و ذخیر واژه های جنگی و تعرضی کتابی را خط خطی می کند و بعد نتایج این شتاب زده گی های بی مایه را زیر نام نقد به چاپ می رساند و اذهان زیادی را مکدر می کند و حتا گاهی صاحب اثر را به توبه وا می دارد . ازاین اتفاقات در دهه حاضر بسیار رخ داده است که داغداران و دوستاران ادبیات آنرا فراموش نمی توانند.گاهی این گونه نوشتن های منتقد، صاحب اثر و یا حامیان صاحب اثر را به میدان می طلبد و رسوایی آن وقت بیداد می کند که نوشته ها رد و بدل می شود و صاحبان نوشته ها سیاه نامه های نازدودنی را از خود به ثبت می رسانند.
می خواستم در مورد نقد ایده الی صحبت کنم که جامعه ادبی ما به آن نیاز مند است . انکار نمی توان کرد تعدادی از نقد های ما از نقد ادبی رایج بهره ها دارند. ولی همیشه کتابی و مکتبی برخورد کردن با نقد ما را محدود می کند و مجبور هستیم که دیدگاه منقد فرنگی و ایرانی را که خاصیت جامعه خودش را دارد بر دیدگاه خود تحمیل کنیم و با همان فارمول ها به حل تمام مسایل بپردازیم. علت عمده پیشرفت نکردن نقد ما هم همین است .منقد ما در تلاش است تا با چیز هایی که از نقد ادبی یاد گرفته است هر اثر را پیمایش کند . در حالی که برای غنامندی نقل ادبی آدم هایی زیادی در زمان های مختلف زحمات فراوانی را بر دوش کشیدند.مثلن اگر در ایران تا حال با مقیاس" طلا در مس" تمام ادبیات شان را شاقول می کردند حالا وضعیت شعر و داستان ایران مانند آب ایستاده فاقد تازه گی بود .می بینیم که با همه صلابت و حضور تاثیر گذاربراهنی در دهه سی و چهل با کتاب وزینش طلا در مس ،در فاصله های کم کتب دیگر نقد به بازار ادبیات ایران می آید که هیچ شباهتی با طلا در مس ندارد و حتا در فاصله های نه چندان دور منقدین تازه به ظهور رسیده ی ایرانی جرات می کنند و عیب های نقد براهنی را بر جسته می سازند. ولی برعکس میبینیم که تمام نقد های تند و تلخ ما از دهه شصت تا امروز سرش به آبشخور طلا در مس است و جالب این است که اگر منتقد ما از دریافت های شفیعی کدکنی و علی ندوشن و سیروس شمیسا ، داریوش عاشوری و...، هم استفاده کند آن را با زبان براهنی بیان می کنند.
به نظر بنده چند رویکرد می تواند برای پیشترفت ادبیات و جا افتادن نقد کمک کند. در قدم اول برای جلوگیری از هر چیز نویسی، منتقدین صادق و متعهد به نقد و پیشترفت ادبیات در حوزه های فرهنگی کشور مشخص شود. درقدم بعدی از طرف اجتماع منقدین افغانستان مانیفیستی ارایه شود که در آن گونه های نقد را که برای ادبیات ما مفید است مشخص کنند و افرادی را که نقد می نویسند در سطح حوزه ها درجه بندی کنند .تا تکلیف نقد ، خواننده و نویسند های آثار روشن باشد .
نیاز بود که برای دسته بندی نقد ها مثال هایی هم آورده می شد،ولی من نخواستم گپم را در این زمینه تمام کنم . در یک و دو نوشته دیگر به طور مفصل مثال های لازم را ذکر می کنم و دلایلم را درقسمت هر کدام که چرا شامل فلان دسته نقد است نیز می نویسم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *