+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 در مراسم اعدام آفتاب
 زبان، وَ غیبتِ جهان
 شهروندان معترض
 رؤیایی دارم من
  آزادی اندیشه و گفتار و زنگیِ مستِ شمشیر به دست
 زبان/ گویش/ لهجه (ازره گی (هزاره گی) زبان نه، گویش است)
 پایان دوران درخشان ترجمه
 لطیف ناظمی، شاعری از تبار درختان
 جهانی شدن ، جهانی سازی وپیامد ها
 از تاریخ بیاموزیم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱
ياسين نگاه


به من گفتی که دلداری ندارم
به تو ای" رابعه" کاری ندارم
به تو می گویم ای یار ستمکار
به غیر از تو دل آزاری ندارم

اگر نگاهی بیندازیم به وضعیت شعر زن در افغانستان، در همان پلک نخست در می یابیم که از رهگذر کمیت شاعران در نهایت فراوان- زن- در درون تاریخ ابیات کلاسیک و مدرن زبان و ادبیات فارسی دری داریم. که در کنار شاعران مرد شعر سرودند و دست به آفرینش هایی ادبی_هنری زدند؛ اما از آن جایی که هر آفریده‏ی هنری با جهان درونی و باطنی آفرینشگر پیوند عمیق و راستین دارد. پس بایست این آفریده‏ها بیانگر رازها، نیازمندی‏ها، قضاوت‏ها، جهان‏بینی‏ها و نگره‏های جهان آفرینشگر باشد. اما اگر با این پیش زمینه وارد شعر زنان در قلمروی زبان و ادبیات فارسی دری شویم با کمتر شعری رو برو می گردیم که از رهگذر درون مایه انعکاس دهنده‏‎ی دنیای واقعی زنان باشد. و این بر می گردد به تاریخ که مرد سالاری در آن از قرن های دور بدین سو حضور گسترده و عمیق دارد، این تاریخ و فرهنگ مرد سالار که گاهی حتا باعث رشد و توسعه‏ی عقل محض مزکر نیز می گردد بالای جهان زنانه‏گی زنان شاعر به گونه‏ی مستقیم و یا غیر مستقیم تأثیر می گذارد. در فرایند این تأثیر گذاری شعر زنانه هویت خویش را از دست می دهد و دچار با جهان مرد زدگی می شود. اما خوشبختانه هستند اندک زنان شاعر که در کار آفرینشگری به تبیین و تفسیر جهان خویش می پردازند که در نتیجه شعر هویت زنانه به دست می آورد. با این پیش در آمد کوتاه وارد بدنه‏ی اصلی این نبشته می شویم؛ یعنی معرفی و بحث در باره‏ی مرحوم رابعه اثیر که یکی از چهره‏های واقعی شعر زن در قلمروی زبان و ادبیات فارسی و به صورت اخص در حوزه‏ی زبانی افغانستان می باشد. رابعه اثیر در سال 1292 خورشیدی در شهر لودهیانه‏ی هند دیده به صورت زندگی گشود، تحصیلات ابتدایی را نزد مادرش فرا گیرد و بعد در کراچی پاکستان به ادامه‏ی تحصیل پرداخت. و در سن هژده ساله‏گی با حافظ و بیدل و مولوی آشنایی پیدا کرد و خودش نیز به دنیای شعر و شعور و عشق پیوست و توانایی‏هایی نخستین اش را به تجربه گرفت و اما با دریغ و درد این تجربه‏ها تا هنوز بال و پر نگشوده بود که زمان رابعه را اسیر کرد و از ادامه‏ی نوشتن او را باز داشت؛ ولی بدون شک این تجربه های هر چند محدود( از 18_24ساله‏گی) در نهایت ارزش‏مند و قابل تأمل اند. رابعه در دیار مهاجرت به دنیا آمد و در دیار غربت ومهاجرت دو باره شعر رفتن خود را سرود، تنها چیزی که از خود به جا گذاشت یادداشت‏های پراگنده‏ی است که 48 سال پس از مرگش زیر نام" داغ لاله" به چاپ رسیده است. مجموعه‏ی" داغ لاله" از رهگذر درون مایه بیشتر عاشقانه و اجتماعی است که شعرهای اجتماعی این مجموعه بیشتر بازتاب دهنده‏ی درد دوری از وطن و مهاجرت و غربت می باشد. از رهگذر قالب در این مجموعه با قصیده، غزل، مثنوی، دوبیتی و تک بیت‏ها رو برو می شویم. زبان در این شعرها هر چند دارای شکست و ریخت‏هایی است، البته این یک امر ساده و طبیعی می باشد. چون زمان نگذاشت تا رابعه به تجربه‏های بیشتر شاعرانه‏گی‏اش بیفزاید و زبان خود را پیر نماید. ولی سادگی و صممیت و نگاه زنانه به اشیا برجسته‏گی خاص به این شعرها بخشیده است. غزلی از این شاعر شگفتن‏ها را با هم می خوانیم:

شبی بد مست بودم حال خود دیگر ندانستم
مکیدم سخت لعلش را می از ساغر ندانستم
مکیدم آن قدر لعلش که از چوشیدنم خون شد
ز دردش گریه می کرد و من کافر ندانستم
به جرم آنچه بد کردم سرم باید برید از تن
لب او را چرا من از لب ساغر ندانستم
به من گفتا که دیوانه‏گی‏هایت دلم خون کرد
به پاسخ عذر کردم گفتم ای دلبر ندانستم
به جان آمد دلم از شوخی و بی‏باکی‏اش اما
به غیر از صبر کردن چاره‏ی دیگر ندانستم
رود هر روز در مکتب ز ترس آن کودک طناز
دلم از رفتنش خون گردد ای مادر ندانستم
چرا ای" رابعه" مست و خراب از جام می گشتی
بلی بد کردم آنچه کرده‏ام دیگر ندانستم

در سراسر این غزل همان زنانه‏گی که از آن صحبت کردیم جریان دارد و همچنان زبان و بیان خیلی ساده و صمیمی و صادقانه است. با آن که این غزل ظاهرن غزل" کلاسیک" حساب می شود؛ ولی اکثر از ویژگی‏های غزل" مدرن" نیز در این شعر دیده می شود از قبیل روایی بودن، رعایت سیرعمودی، عینی گرایی و استفاده از تصاویر عینی و تجربی، زبان بی تکلف و صمیمی، اندیشه ی زمینی، بیان خصوصی و... این خصوصیات که برشمردیم در اکثر کارهای" اثیر" به چشم می خورد. پس می توان گفت" اثیر" در کنار این که به اصل زنانه‏گی در شعر توجه داشته، آفریده‏هایش از خصوصیات امروزین شعر نیز در اکثر موارد برخوردار است و این موفقیتی است که بایست آن را ستود و تقدیر کرد، غزل امروز چیزی نیست جز موارد که در بالا از آن یاد کردیم.
دوبیتی‏ها: دوبیتی‏های" اثیر" نیز قابل توجه است، زبان همان گونه که در غزل‏ها ساده و صمیمی است در دوبیتی ها نیز زبان همان روال را دارد. به صورت خیلی راحت به بیان خویشتن خویش می پردازد که این از عمده ترین ویژگی دوبیتی می باشد:

دلم با خویشتن دایم به جنگ است
زمانه در دل من تار و تنگ است
جوان هستم ندارم خاطر شاد
سرم از هر طرف آماج سنگ است

در این دوبیتی می بینیم که از کلمات در نهایت ساده و ملموس و آشنا استفاده صورت گرفته است و بیان نیز حالت خیلی خودمانی دارد و به خواننده حس خویشاوندی و آشنایی ایجاد می نماید و این را نیز می دانیم که تأمین روابط با مخاطب از عمده ترین رسالت آفرینشگر است، چون هر آفریده‏ی هنری_ادبی پیش از هر چیز دیگر در قدم نخست باید مخاطب را شکار کند تا پس از شکار، مخاطب دنبال قضاوت‏ها و در یافت‏های خود در باره‏ی آن آفریده برود.

به این نمونه ها نگاه کنید:

به من گفتی که دلداری ندارم
به تو ای" رابعه" کاری ندارم
به تو می گویم ای یار ستمکار
به غیر از تو دل آزاری ندارم



***
دل و جانم فدای خویش کردی
به اول مهربانی پیش کردی
به آخر سر به ناز از من کشیدی
چه‏ها با من تو کافر کیش کردی



***
مرا از زندگی دلگیر کردی
به هنگام جوانی پیر کردی
تو گفتی زود می آیم به پیشت
چرا در آمدن تأخیر کردی

و اکثر دوبیتی‏های دیگر این مجموعه نیز دارای همین کیفیت و فضای دلنشین و ساده است. البته بعضی ضعف‏هایی زبانی این شعرهارا نمی توان نادیده گرفت؛ ولی در کلیت چون نقطه قوت‏ها بیشتر است نکات بی قوت را می پوشاند و مخاطب با شعرهای شیرین و دلنشین روبرو می گردد و خواننده پیش از آن که به نقد بپردازد در تندیسه‏ی لذت سراسر غرق می شود.

قصیده‏ها: قصیده‏ها در این اثر از رهگذر قوت زبانی و نوع بیان مانند سایر قالب‏هاست و اما از منظر درون مایه بیشتر اجتماعیست آن هم فریاد درد دوری و غربت از میهن و دیار خویش:

به غربت چون مرا زادی چرا پروردی ای مادر؟
شکار درد و غم اندر جهانم کردی ای مادر
مرا جز تو سرو کاری جز از مهر و محبت نیست
از این دخت ستم پرورد چرا دلسردی ای مادر
به درد غربت و آواره گردی ها گرفتارم
ز دردت من به درد و تو زمن پر دردی ای مادر
......الی آخر( 51بیت)

تک بیت‏ها: در پهلوی سایر قالب‏ها( غزل، قصیده و دوبیتی) تک بیت‏های در نهایت ظریف و لطیف نیز در این مجموعه به چشم می خورد که نشان دهنده‏ی شعرهای ناتمام شاعر در مسیر سرایش شعر زندگیست و با خواندن این تک بیت‏های جوان مخاطب در می یابد که زمان و زندگی مرثیه‏ی رفتن" اثیر" را چقدر پیش از وقت ناجوانمردانه سروده است:

به چشم امتحان خوبان عالم را همه دیدم
"اثیر" آن طفل شوخ نازنین است انتخاب ما






***
من چو در آیینه بینم رخ خود آب شوم
چشم گستاخ الهی تو برویم مگشا






***
سرد و افسرده چون دل زاهد
تیره و تار چون شب یلدا



***
نیست به جز خیال و خواب آنچه به دیده می رسد
عکس خیال تا به‏ کی جلوه کند به روی ما

با آن که از پدرود" اثیر" سال‏های سال می گذرد؛ ولی آفریده‏هایی بلند بالای او نامش را به جاویدانه‏گی پیوند زده است. ما امیدوار بر آن هستیم تا تاریخ ادبیات معاصر افغانستان هر روز شاهد ظهور و حضور" رابعه" های زیادی باشد تا در آینده‏های نه چندان دور دارای ثروت ادبی باشیم که زنان دوشادوش مردان در عرصه ی آفرینشگری قلم بردارند و عاشقانه قدم بزنند تا از این طریق سیمای زن از جایگاه و پایگاه بایسته که شایسته‏ی شان اوست برخوردار گردد. روح"رابعه اثیر" شاد و یادهایش همیشه سبز و سبزینه باد!

دل بی‏باک من با کودک سرکش کند بازی
چو خاشاک که اندر شعله‏ی آتش کند بازی
جهانی سوخت از برق نگاه شعله اندودش
هنوز آن کودک طناز با آتش کند بازی
مرا جز عشق بازی، بازی دیگر نمی باید
جوانی آتشی باشد که با آتش کند بازی
جوانی و می و معشوق و عشق و نو بهار ای دل
همه چون آتشی باشد که در آتش کند بازی
نباشد عشق بازی، بازی هر بوالهوس ای دل
خس و خاری چسان در کوره‏ی آتش کند بازی
مرا از کوچه‏ی عشقش گذر ممکن نمی باشد
چه پل بندم در آن آبی که با آتش کند بازی
ز بازی سیر گردد دل آن کودک بدخو
به هر جا می رود از هر چه بیند خوش کند بازی
جوانی آتشی باشد که خشک و تر نمی داند
اگر آب است و گر آتش به آن سرکش کند بازی
جوانی آتش و عشق آتش و ثروت بود آتش
به غربت" رابعه" تا کی به هر آتش کند بازی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *