+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 در مراسم اعدام آفتاب
 نقدی برمجموعه ی "به سپیدی این شعرها شک کنید"
 "من متهم می کنم"
 عقل گرایی یا مدرنیته
 دولت، جامعهء مدنی و بیماریهای همگون
 داستان جدایی نادر از سیمین
 بیست و ششم دلو درتاریخ افغانستان دیگر وجود ندارد
 دفتر در قطر صدا در پاکستان
 ما همه صلح میخواهیم
  نگاهی بر ادبیات مقاومت

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱
مارتين لوتر کينگ

برگردان: فهیم نعیمی

- متن یکی از معروف ترین سخنرانی های مارتین لوتر گینگ
بنیادگذار مبارزات مدنی سیاه پوستان در امریکا-

خرسندم که امروز در حرکتی با شما اشتراک می کنم که در تاریخ ملت ما به عنوان بزرگ ترین تظاهرات آزادی خواهی ثبت خواهد شد.
صد سال پیش امریکایی عالی مقامی ـ کسی که در سایۀ نمادین او ما امروز قیام می کنیم ـ اعلامیۀ آزادی امریکا را به امضا رسانید. این سند مهم و با ارزش نور عظیمی از امید برای میلیون ها انسان برده سیاه پوست بود، کسانی که در شعله های بی عدالتی مخرب سوخته بودند. این سند مانند سپیده دمان سرشار از سرور بود که برای پایان دادن به شب دراز گرفتاری شان آمده بود.
اما صد سال بعد، سیاه پوستان هنوز آزاد نیستند. صد سال بعد، زنده گی سیاه پوستان با دست بندها و زنجیرهایی از جدایی و تبعیض سوگوارانه زمین گیر شده است. صد سال بعد، سیاه پوستان در وسط اقیانوسی از رفاه مادی در جزیره دور افتاده فقر زندگی می کنند. صد سال بعد، سیاه پوستان هنوز در حاشیه جامعه امریکا افسرده اند و خود را تبعیدی سرزمین خویش درمی یابند. پس ما امروز این جا آمده ایم تا این وضعیت شرم آور را آشکار بسازیم.
در یک مفهوم (می توانم بگویم) ما آمده ایم تا از سرمایه ملی خویش با چک پول بگیریم. (این در حالی است که) وقتی معماران جمهوری ما واژه های قانون اساسی و اعلامیه آزادی را می نوشتند، (در واقع) آن ها سندی را (تهیه) و امضا می کردند که بر اساس آن هر امریکایی از حقوقی برخوردار می شد. این سند وعده ای بود برای این که برای تمام انسان ها، بلی، سیاه پوستان و سیفد پوستان، به دست آوردن "حقوق غیر قابل انتقال" "زندگی، آزادی و جستجوی خوشبختی" تضمین می گردد. آشکار است که امروز امریکا بر مبنای این سند به درستی عمل نکرده است، تا حدی که شهروندان غیر سفید پوست آن از این بابت به تشویش هستند. به جای احترام به این وجیبه مقدس، امریکا به سیاه پوستان چک غیر قابل وصول داده است؛ چکی که مسترد شده و روی آن نوشته شده است "سرمایه ناکافی است".
اما ما باور نمی کنیم که گویا بانک عدالت ورشکست شده است. ما باور نمی کنیم که در بانک بزرگ فرصت های این ملت سرمایه کافی وجود ندارد. بنابر این ما (این جا) آمده ایم تا چک را به پول تبدیل کنیم؛ چکی که بر مبنای آن، بر اساس درخواست ما، ثروت آزادی، امنیت و عدالت برای مان داده خواهد شد.
ما همچنان به این مکان مقدس آمده ایم تا امریکا را از فوریت (مساله) در زمان حال آگاه بسازیم. حالا زمان آن نیست تا مصروف آرام ساختن مردم باشیم و یا خواهان بهتر شدن اوضاع به صورت تدریجی گردیم. حالا زمان آن است تا وعده دموکراسی را به واقعیت تبدیل کنیم. حالا وقت آن است تا از تاریکی برخیزیم و وادی تبعیض نژادی را تا جاده روشن عدالت نژادی ویران سازیم. حالا وقت آن ست که ملت خود را از دام بی عدالتی نژادی رهانیده و به زمین محکم برادری برسانیم. حالا زمان آن ست که عدالت را واقعیتی برای تمام بنده گان خدا بسازیم.
مرگ بار خواهد بود برای ملت (ما) اگر به فوریت (مساله) در حال حاضر توجه نکند. این تابستان سوزان نارضایتی مشروع سیاه پوستان سپری نخواهد شد تا زمانی که خزان نیروبخش آزادی و برابری فرا نرسد. سال نوزده شصت و سه پایان کار نه، بلکه یک آغاز است. و آن هایی که آرزو می کنند سیاه پوستان پس از اعتراضات گسترده دوباره آرام شوند و زندگی به روال عادی برگردد، در اشتباه اند. هیچ آرامی و آسایشی در امریکا در کار نخواهد بود تا زمانی که حقوق شهروندی سیاه پوستان تضمین و اعطا نگردد. گردباد شورش به تکان دادن بنیان های ملت ما ادامه خواهد داد تا زمانی که روز روشن عدالت نمایان گردد.
اما این جا چیزی است که باید به مردم خویش بگویم؛ مردمی که در آستانه پر حرارت کاخ بلند عدالت ایستاده اند: در جریان دستیابی به جایگاه بر حق خویش نباید مرتکب اعمال نادرست شویم. بیایید تا تشنه گی خویش را که برای آزادی است با نوشیدن از جام تلخی و نفرت برطرف نسازیم. ما باید همیشه مبارزات خود را با سطح بالایی از وقار و دسپلین راه اندازی کنیم. ما باید اجازه ندهیم تا مخالفت ثمر بخش ما تبدیل به خشونت فزیکی شود. بار بار باید در برابر نیروی فزیکی با قدرت روحانی خویش به مبارزه برخیزیم.
این نزاع طلبی جدید و عجیبی که اجتماع سیاه پوستان را بلعیده است نباید ما را به سوی بی باوری به تمام سفید پوستان رهبری کند، زیرا بیشترینه برادران سفید پوست ما، چنانچه با حضور شان امروز این جا نشان داده اند، پذیرفته اند که سرنوشت شان با سرنوشت ما بسته است. آن ها پذیرفته اند که آزادی ایشان به طور ناگسستنی با آزادی ما مقید است.
ما نمی توانیم به تنهایی گام برداریم.
و وقتی گام برمی داریم، متعهد شویم که باید همیشه به پیش برویم.
ما نمی توانیم به عقب برگردیم.
کسانی هستند که از هواخواهان حقوق مدنی می پرسند، "چی وقت آرام می شوید؟" ما هرگز آرام بوده نمی توانیم تا زمانی که سیاه پوستان قربانیان ترس و وحشت ظلم پولیس هستند. ما هرگز آرام بوده نمی توانیم تا زمانی که بدن های ما، سنگین از خسته گی سفر، در هوتل های شاهراه ها و شهرها آرام نگیرند. ما تا زمانی آرام بوده نمی توانیم که پویایی سیاه پوستان (صرف) حرکت از زاغه نشین های کوچک به سوی زاغه نشین های بزرگتر باشد. ما هرگز آرام بوده نمی توانیم تا زمانی که اطفال ما با تابلوهای همچون "صرف برای سفید پوستان" شخصیت و وقار خود را از دست میدهند. ما آرام بوده نمی توانیم تا زمانی که سیاه پوستان "مسی سی پی" حق رای ندارند و سیاه پوستان "نیویارک" کسی ندارند که به وی رای بدهند. نه، به هیچ وجه ما آرام نیستیم و آرام نخواهیم بود تا زمانی که "عدالت مانند آب جاری شود و نیکوکاری مانند رودی نیرومند."
من نا آگاه نیستم که بعضی از شما این جا پس از سپری کردن محاکمات سختی آمده اید. بعضی از شما هم به تازگی از سلول های باریک زندان بیرون آمده اید. و بعضی از شما از جاهای آمده اید که در آن جستجوی شما – جستجوی آزادی-، سبب شده است تا شما تحت توفان اذیت و آزار خُرد شده و با بی رحمی پولیس شوکه شوید. شما کار آزموده گان این مبارزات بوده اید. با این باور به فعالیت خود ادامه دهید که رنج نبردن رستگاری بخش نیست. به "مسی سی پی"، "الاباما"، "کارولینای" جنوبی، "جورجیا"، "لویزیانا" برگردید، به زاغه های شهرهای شمالی ما برگردید و بدانید که به نحوی وضعیت موجود تغییر خواهد کرد.
امروز به شما می گویم، دوستان من، بیایید در وادی نومیدی سرگردان نشویم.
و هر چند ما با مشکلاتی امروز و فردا روبرو می گردیم، اما من هنوز هم رویایی دارم. این آرزویی است که عمیقن در رؤیای امریکا ریشه دارد.
رویایی دارم که روزی این ملت قیام کرده و باورهای خویش را به صورت واقعی تجربه خواهد کرد: "ما این حقایق را بدیهی می دانیم که تمام انسان ها برابر خلق شده اند."
رویایی دارم؛ روزی بر تپه های سرخ رنگ "جورجیا" پسران دهقانان برده و پسران صاحبان شان بر گرد یک میز برادرانه بنشینند.
رویایی دارم؛ روزی حتا ایالت "مسی سی پی"، ایالتی که در آتش بی عدالتی و ظلم می سوزد، تبدیل به مرغ زار سرسبز آزادی و عدالت گردد.
رویایی دارم؛ روزی چهار طفل کوچکم در دامن ملتی زندگی کنند که در آن نه بر مبنای رنگ پوست بلکه بر مبنای شخصیت شان بر آن ها قضاوت شود.
رویایی دارم امروز!
رویای این که روزی در ایالت "الاباما"، با وجود نژادپرستان بد سگال و حاکمی که همیشه کلمات "وساطت" و "ابطال" را بر زبان می راند – یک روز پسرکان و دخترکان کوچک سیاه پوست به پسرکان و دخترکان سفید پوست به عنوان خواهران و برادران دست بدهند.
رویایی دارم امروز!
آرزو دارم که روزی هر وادیی برجسته شود، هر کوه و تپه یی پست ساخته شود، سرزمین های ناهموار مسطح شوند، مکان های کج راست گردد. و شکوه خداوند ج آشکار گردیده و تمام مردم با هم، آن را ببینند.
این رویای ماست، این باوری است که با آن دوباره به جنوب برمی گردم.
با این باور قادر خواهیم بود تا از کوه یاس و نومیدی، سنگ امید برداریم. با این باور قادر خواهیم بود تا صداهای اذیت کننده مخالفت ملت خویش را به سمفونی زیبای برادری تبدیل نماییم. با این باور قادر خواهیم بود تا با هم کار کنیم، با هم دعا کنیم، در کنار هم به مبارزه ادامه دهیم، با هم یکجا روانه زندان شویم، با هم برای آزادی ایستاده شویم و این را بدانیم که روزی آزاد خواهیم شد.
و آن روز خواهد رسید – روزی که تمام بنده گان خدا با معنای جدیدی آهنگ خواهند سرود:
کشور من که از تو هم است، سرزمین شیرین آزادی است، سرزمینی که برایش سرود می خوانم.
سرزمینی که پدرانم در آن درگذشته اند، سرزمین افتخارات مهاجرین، از هر دامنه کوه بگذار آزادی صدا بزند!
اگر امریکا قرار است ملت بزرگی باشد، پس این باید به حقیقت بپیوندد.
پس بگذار آزادی صدا بزند از قله های شگفت آور "هیمپ شایر".
بگذار آزادی از کوه های بزرگ نیویارک صدا بزند.
بگذار آزادی از بلندای دریای "الیگانی" در "پنسلوانیا" صدا بزند.
بگذار آزادی از کوه های پوشیده از برف "کلورادو" صدا بزند.
بگذار آزادی از زمین های شیب دار "کلفرونیا" صدا بزند.
نه کافی نیست:
بگذار آزادی از کوه های سنگی جورجیا صدا بزند.
بگذار آزادی از کوه های با چشم انداز زیبای "تینیسی" صدا بزند.
بگذار آزادی از تپه های خاکی "مسی سی پی" صدا بزند.
از هر دامنه کوهی، بگذار آزادی صدا بزند.
و هنگامی که چنین چیزی اتفاق می افتد، هنگامی که اجازه می دهیم زنگ آزادی به صدا درآید، هنگامی که اجازه می دهیم از هر قریه و دهکده یی، از هر شهر و ایالتی صدای زنگ آزادی بیاید، قادر خواهیم بود سریع تر به روزی برسیم که تمام بنده گان خداوند، سیاه پوستان و سفید پوستان، مسیحی و غیر مسیحی، پروتستانت و کاتولیک قادر باشند تا دست به دست هم داده و آهنگ قدیم عرفانی سیاه پوستان را بخوانند:

سر انجام آزاد شدیم! سر انجام آزاد شدیم!
شکر خداوند بزرگ را، ما سر انجام آزاد شدیم!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *