+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 شرکت سهامی تاراج
 زیست نامه صوفی عشقری
 از چه خواهد شد؟، به سوی چه باید کرد؟
 دفتر در قطر صدا در پاکستان
 یادداشت های روزانۀ یک فیسبوکی
  نسل نو مرا از انزوا به در آورد
 جهانی شدن ، جهانی سازی وپیامد ها
 از تاریخ بیاموزیم
 عقل گرایی یا مدرنیته
 سومین تجربۀ دموکراسی و دو راهۀ سرنوشت

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱
حسن ابراهیمی
example6

از شلیک نخستین موشک به سمت پایگاه های طالبان در خاک افغانستان، درست یک دهه می گذرد و جنگ نیروهای ائتلاف و امریکا به ضد نیروهای طالب کماکان در خاک افغانستان و پاکستان ادامه دارد و یکی از طولانی ترین جنگ هایی است که تا هنوز امریکایی ها در طول تاریخ جنگ های نظامی خود راه اندازی کرده اند. این جنگ در ابتدا نوید تازه یی را با خود برای مردم افغانستان به همراه داشت، چون تصور تمام مردم افغانستان بر این بود که حال زمان آن فرا رسیده است که امریکا و جامعه جهانی، نوید بخش پایان حکومت سیاه طالبان است، اما اکنون پس از گذشت ده سال نه این که این جنگ به پایان نرسید، بل به تازه گی دولت افغانستان و کشورهای متحدش به تعریف تازه یی از دشمن افغانستان رسیده اند و پی برده اند که دشمن افغانستان یک گروه تروریستی بنیادگرا به نام طالبان نه، بل کشوری به نام پاکستان است و باید ریشه های صلح در افغانستان را در پاکستان جستجو کند.
ده سال پیش در چنین روزی طالبان بر اثر حملات شدید نیروهای امریکایی و ناتو مجبور شدند به مناطق قبایلی نشین پاکستان - مناطقی که جای امنی برای ادامه فعالیت های شان بود، عقب نشینی کنند و با ناتوانی نیروی نظامی شان در آن سال ها ترجیح دادند که شیوه هراس افکنی و فعالیت های تروریستی خود را در افغانستان به گونۀ دیگری ادامه دهند و همان بود که اگر به واقع امریکا قصد امن ساختن خاک افغانستان و ریشه کن کردن پدیده تروریزم بین المللی را داشت باید شیوه مبارزه نظامی خود را تغییر می داد و با استفاده از توانایی های سیاسی خود در منطقه این گروه کوچک تروریستی بنیادگرا را که تمام آدرس های فعالیت های هراس افکنی به آنان بر می گردد، محو و نابود می کرد، اما متاسفانه چون طالبان ماری بود که در آستین آن سوی دریاها پرورش یافته بود و با تمام چند و چون سیاست امریکا و اهداف حضورش در منطقه آگاه بود، به راحتی توانست با تغییر شیوه نظامی تا ده سال دیگر که امروز باشد، جنگ را در افغانستان ادامه دهد و فشار را بر امریکا و دولت افغانستان بیش از پیش فزونی دهد.
اما به راستی اگر امریکا و نیروهای ائتلاف در این ده سال اخیر در اشتباه غرق بودند، حامد کرزی و دولت افغانستان چه نقشی را می توانست برای با ثبات ساختن افغانستان داشته باشد. رییس جمهوری که در این ده سال همیشه در سخنان خود دشمنانی را که تا قلب پایتخت نفوذ می کنند و شخصیت های سیاسی را ترور می کنند و تا بیست ساعت امنیت کابل را برهم می زنند، «برادر» خود خطاب می کند، چگونه می توانست در «دهه اشتباهات» با امریکا همسو نشود و افغانستان را سرزمینی امن برای مردمش بسازد. حامد کرزی نیز همان گونه که امریکا، طالبان را دست کم گرفته بود، به این اندیشه نبود که به جای این که تمام توان و ظرفیت دولت افغانستان را در یک جنگ بیهوده مصرف کند، می توانست برای تبدیل کردن افغانستان به یک کشور در حال توسعه، کارهای وسیعی تری انجام دهد. چه بسا کشورهایی بودند که در یک دهه توانستند خود را تثبیت کنند و تبدیل به یک کشور با ثبات چه در زمینه امنیت، سیاست، اقتصاد، اجتماع و دیگر عرصه ها شوند.
هر چند نمی خواهیم چشم بر پیشرفت هایی که ملت افغانستان در این دهه سال داشته است بپوشانیم و نیمة خالی گیلاس را ببینیم، اما باید در نظر داشته باشیم که در این ده سال دولت افغانستان نیز همانند دیگر متحدانش دهۀ پر از اشتباهی را سپری کرده و در برآورده ساختن آمال ها و آرزوهای مردم افغانستان کم کاری نموده است و این را به درستی خود دولت مردان افغانستان نیز واقف هستند که نتوانسته اند به گونه باید و شاید در راستای دولت سازی و ملت سازی در کشوری که به تازه گی کمر از زیر بار جنگ راست کرده بود، موفق شوند.
این را حامد کرزی رییس جمهور افغانستان، پس بعد از یک دهه حکومت در افغانستان اعتراف کرد، که نتوانسته آن گونه که از او توقع می رفت در افغانستان امنیت برقرار کند. کاستی ها و نارسایی هایی که شاید برای جبران آن دیگر وقت به اندازه کافی نداشته باشد. رییس جمهور افغانستان تا کنون در تشخیص دشمن خود، که در ده سال اخیر دولت افغانستان را همانند عروسک خیمه شب بازی به سخره گرفته بود، مشکل داشت و امروز پس از یک دهه، این اعترافات تلخ را به زبان می آورد. حال که مشخص شده که طالبان ابزاری برای فعالیت های آی اس آی پاکستان استند و این واقعیت برای دولتمردان افغانستان و نیروهای بین المللی نیز آشکار شده است، به این رهیافت می رسیم که در ده سال گذشته امریکا و افغانستان و متحدانش با چشمان بسته پا میدان جنگ نهاده بودند و تعریف مشخصی از دشمن نداشتند و به اصطلاح در تاریکی تیر می انداختند.
«دهۀ اشتباهات» هزینه های هنگفت مالی و جانی را برای دولت و ملت افغانستان و نیز برای امریکا و متحدانش در قبال داشد. هزینه هایی که می توانستند در زمینه های حکومت داری خوب، بازسازی، اقتصاد، محیط زیست، فرهنگ و دهها بخش دیگر به مصرف برسند و وضعیت زنده گی را برای مردم افغانستان بهبود بخشند، اما متاسفانه راهی را که در این دهه افغانستان و امریکا پیموده بودند، مقصدی جز ترکستان نداشت بود و حال با تغییراتی که در سیاست های خارجی و داخلی در امور افغانستان رونما شده است، توقع داریم کارگزاران عرصه سیاست در افغانستان برگ تازه یی را ورق بزنند و از تجربه های ناکام «دهۀ اشتباهات» درس بگیرند.


تا کنون ۱ دیدگاه بر این متن نوشته شده است   پنهان نمودن

فرمانده مهران:

مطلبی کاملا صحیح بود لیکن نمی توان گفت دهه اشتباهات و تیر در تاریکی انداختن. امریکا به درستی می داند چه میکند و قصدش نه از بین بردن طالبان است و نه قدرت دادن به دیگران. او از این وضعیت سود می برد. ماندن در افغانستان و تسلط بیشتر بر خاور میانه.
بن لادن را در مخفی ترین مکان در پاکستان به هلاکت رساندند... پس طالبان را محو کردن کاری است که در یک هفته انجامش شدنی.
اما سیاست دیکته ای دیگر می گوید که باید در افغانستان نوشته شود.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *