+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 ماهیت آزادی از دیدگاه روسو و سارتر
 انفجار دوم
 صبح صادق ندمد تا«شب یلدا» نرود
 حکمت عملی حکیم ابوالبیان حامد کرزی
 اندر باب عقل
 کشف تازه ی رییس جمهور
 «سیمرغ» و یاد داشتی برآن
 «دهه اشتباهات»، تجربه یی ناکام
 جهانی شدن ، جهانی سازی وپیامد ها
 رؤیایی دارم من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰
کلکینچه
example6

سروجنی نایدو در سال ۱۸۷۹در حیدر آباد هند به دنیا آمد. او کوچک ترین عضو خانواده ای بود که همه زبان انگلیسی تدریس می کردند. در سن ۱۲ سالگی امتحان ورودی دانشگاه مدراس را گذراند. در سال ۱۸۹۵ برای ادامه ی تحصیل به انگلستان رفت و تا سال ۱۸۹۸ در کالج شاهی انگلستان درس خواند و پس از آنکه وضع صحی اش خراب شد دوباره به هندو ستان برگشت. او در جریان اقامتش در انگلستان با آرتور سیمون شاعر و نویسنده انگلیسی ملاقات نمود و آرتور سیمون اورا به چاپ شعر هایش توصیه نمود. نخستین مجموعه شعرش در سال ۱۹۰۵ به نام" آستانه ی طلایی" که پس از آن دو مجموعه ی دیگرش را نیز به چاپ رساند؛" پرنده زمان" و " بالهای شکسته" که به تعقیب آن کتاب های دیگرش یکی پی دیگر به چاپ رسیدند. رابندر نات تاگور و جواهر لعل نهرو نیز از مخاطبان همیشگی شعرش بودند.هرچند شعر های او به زبان انگلیسی سروده شده بود ولی روح هندی بر آن ها تسلط کامل داشت. او در سال ۱۹۱۶ با گاندی ملاقات نمود و پس از آن بود که تمام قوت و انرژی اش را روی مبارزات آزادیخواهانه متمرکز نمود.

او مثل یک جنرال نظامی در سراسر کشور می گشت و شوق استقلال را در میان مردم هند ترویج می کرد او به آگاهی دهی در میان زنان هند نیز پرداخت و تلاش داشت تا زنان را از آشپز خانه ها بیرون بکشد. در سال ۱۹۲۵ به عضویت کانگریس هند در آمد و در سال ۱۹۲۸ به امریکا رفت تا پیام جنبش مدنی گاندی را به گوش مردم آنجا برساند. در سال ۱۹۳۰ زمانی که گاندی برای انجام یک مظاهره در بند شد او رهبری این حرکت را به دست داشت و در سال ۱۹۴۲ یکجا با گاندی توقیف و برای دوسال زندانی شد. او پس از رسمیت یافتن استقلال هندوستان والی اترا پردیش شد. سروجنی نایدو نخستین زنی بود که در هندوستان به این سمت گماشته می شد. و سر انجام در سال ۱۹۴۹ در هندوستان در گذشت.

اینک شعری از او را می خوانیم که در واقع کنایه ای است به ستم پذیری و روح غیر حماسی مردم هندوستان که به صورت نمادین در هیات بودایی غرق در خسله نشان داده شده است. این شعر یکی از بهترین های اوست.




به بودای نشسته بر اورنگ نیلوفر

لرد بودا، روی تخت نیلوفر آبی
با چشمان بسته و دستان افراشته به دعا
فرو در خسله یی ملکوتی، ژرف و تغییر ناپذیر
چه آرامشی، رها از سنگینی بار خرد، کنده از جهان آدمی؟

باد تغییر تا ابد می وزد
در امتداد غوغا های راه ما


غم های نیامده ی فردا می رانند غم های دیروز را
رویا رویای دیگر را صدا می زند، و کینه به دنبال کینه می افتد
و مرگ از جهش می اندازد بال های زندگی را

مشقت و گرما؛ راز درهم شکسته غرورما
درس های دیگری از شکست
گل های به تاخیر افتاده، میوه های ممنوع
اما آرامش، از آن ما نشد
لرد بودای نشسته برسریر نیلوفر!

با دستان بیهوده می خواهیم که به دست آریم
رویای دست نیافتنی مانرا.
از آسمان می خواهد که به دست آرد
با اعتمادی که نیست و پایی که رمق ندارد
اما بی نظمی فتح خواهد کرد
گرسنه گی آسمانی روح ما را.

هدف دست نیافتنی و دور
هنوز می انگیزد ما را با پرواز دلفریبش
و تمام دقایق بیقرار ما
گرد هم آیی های بی پایان هستند.

بگو، بودا! چگونه به دست آریم
آرامش جاودان و ناشناخته ی تخت نیلوفر را.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *