+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 علی عبدالرضایی در شعر امروز افغانستان
 نخستین نغمه های عاشقانه ی شرق
 کشف تازه ی رییس جمهور
 اسلام ستیزی
 جلد دوم امپراتور
  آزادی اندیشه و گفتار و زنگیِ مستِ شمشیر به دست
  نگاهی بر ادبیات مقاومت
 هر واژه یک شهروند است
 دختران مخفی
 روزگار جناب

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲
پرتو نادری
example6

در تاریخ هر کشوری و از آن شمار در تاریخ سرزمین ما افغانستان روزهایی وجود دارد که می توان از آن به نام سیاهترین روزهای تاریخ یاد کرد. یکی از آن روزها که تاریخ افغانستان با شرمساری به یاد خواهد داشت یازدهم مارچ ۲۰۰۱ است، روزی که طالبان بر پیکر های بزرگ بودا در بامیان آتش گشودند و آن دو یگار بزرگ تاریخ و فرهنگ را به خاک و خاکستر بدل کردند. حال دیگر شیونی و فریادی، سودی و ثمری در پی ندارد. حتا اگر این تندیسها دوباره هم که قد بر افرازند، نمی توان آن عظمت و شکوه از دست رفته ای تاریخی را به دست آورد.
چقدرشرم آور است، سرزمینی که ادعای تاریخ و فرهنگ چند هزار ساله دارد؛ اما بر می خیزد و یکی از با عظمت ترین ، پرشکوه ترین و یگانه ترین یادگار تاریخ و مدنیت خود را به کلوخپاره هایی بدل میکند، بعد پاره های تاریخ خود را می برد به نمک بازار یا نمک مندوی پشاور و به حراج می گذارد. باری یکی از گزارشگران بخش انگلیسی بی بی سی تصویر پارۀ از پیکرۀ بودا را درکامرۀ ویدیویی خود برایم نشان داد و گفت که این پارۀ پیکرۀ بودا در نمک بازار پشاور تا صد هزار دالر خرید و فروش شده و امکان دارد که قیمت آن همچنان افزایش یابد. تاریخ یک سرزمین ناموس آن سرزمین است، آن که تاریخ می فروشد، همه چیز را می فروشد. آن که تاریخ را جعل می کند خود را جعل کرده است و هویت خود را جعل کرده است و هویت جعلی چیزی نیست که بتوان با شناسنامۀ آن درجرگۀ فرهنگ و تمدن جهانی راه یافت.
جایی خواندم که باری پولیس پاکستان خانۀ یکی از فرماندهان با نام افغانستان را که در شهر کویته به سر میبرد، بازرسی کرد. پولیس به این گمان بود که این فرمانده در سازماندهی قاچاق مواد مخدر در سطح بالایی سر و کار دارد و خانۀ او به مرکز این فرماندهی بدل شده است؛ اما پولیس در خانۀ این فرمانده که اتفاقأ به یکی از خانواده های سرشناس افغانستان تعلق دارد، نه هرویین؛ بلکه بخشی از موزیم ملی افغانستان را یافت که جهت انتقال به کشور های عربی و غربی آماده شده بودند. در این گزارش از سرنوشت این آثار چیزی گفته نشده بود.
طالبان در آخرین روزهای فیبروری ۲۰۰۱ خود را آماده کردند تا تندیس های بودا را از میان بردارند. چنین تصمیمی وجدان بشریت را تکان داد و بحث داغی را در رسانه های جهان برانگیخت، یادم می آید امیل پسرلی گزارشگر بخش پشتوی بی بی سی در گفتگویی با وکیل احمد متوکل وقتی او را در پیوند به این امر به اصطلاح سوال پیچ می کرد ، متوکل معتدل! پاسخی نداشت تا این که با لحن خشم آلودی گفت:
« وروره ته دبتانو مدافع یی؟»
البته پیش ازاین منار چکری یگانه منار دورۀ بودایی افغانستان نیمه شبی در دامنه های خرد کابل با صدای دردناکی فرو افتاده بود. باشنده گان منطقه نیمه شبی چنین صدایی را شنیدند و اما نمی دانستند که کمر یکی از ستون پایه های تاریخ دورۀ بودایی افغانستان شکسته است. طالبان تا آخر نپذیرفتند که منار چکری را از میان برداشته اند؛ اما مردمان محل گفته بودند که صدایی را که آنها نیمه شبان شنیده اند، صدایی بوده از یک انفجار بزرگ. یکی از باشنده گان چکری گفته بود: من نمی دانستم که این منار چقدر اهمیت دارد؛ اما مردمان دهکدۀ ما خوش بودند که چنین منار و یادگار تاریخی در منطقۀ آنها وجود دارد.
این روزها در پیوند به منارچکری کمتر سخن گفته میشود، گویی ظاهراً همهگان پذیرفته اند که گویا آن منار خود فرو افتاده است. در حالیکه منار چکری نخستین قربانی جهالت طالبان است، شاید به دلیل این که یکی از یادگار های مدنیت بودایی افغانستان بود.
گاهی چنین اندیشه هایی نیز مطرح شده است که پاکستان با اجرای یک برنامۀ منظم در تلاش آن بود تابه وسیلۀ طالبان هرگونه مظاهر آثار دورۀ بودایی در افغانستان را نابود کند تا نشان دهد که اساساً افغانستان در مدنیت بودایی سهمی ندارد. افزون بر این بزرگترین بیدادی که در زمان طالبان جریان داشت، کاوشهای غیرقانونی ساحات باستانی بود. شاید بتوان گفت در آن سالها کمتر ساحۀ باستانی در افغانستان وجود داشت که از غارت کاوشگران غیر قانونی در امان مانده باشد. چنین کاوشهایی به گونۀ گروهی و برنامه ریزی شده اجرا می شدند. طالبان خود به دزدان ساحات باستانی اجازۀ چنین کاری را داده بودند. باری یکی از والیان طالبان در بادغیس گفته بود که آنها خمس آثار به دست آمده از کاوشهای غیر قانونی را دریافت می کنند. این خود به این مفهوم است که طالبان به هرگونه کاوش های غیر قانونی اجازه داده بودند. البته آنهاییکه در قلمرو حاکمیت طالبان چنین کاوشهایی را انجام می داند گروهای مشترک طالب – پاکستانی بودند.
در آخرین سال های حاکمیت طالبان گروههای دیگری به نام ملنگان به غارت زیارتگاه ها می پرداختند. گروه ملنگان که من از غارتهای تاریخی- فرهنگی آنان گزارشهایی در رادیوی بی بی سی داشتم، به زیارتگاهها می رفتند، ختم و خیرات می کردند و مردمان گرسنۀ منطقه را نان و آبی می دادند و بعد شبانه ها به کاوش می پرداختند. طالبان کاملاً از چنین رویدادهایی آگاه بودند و حتا می توان گفت که چنین جنایت هایی در تفاهم با آنها صورت میگرفت. در حالی که در سنت های مردم افغانستان بی حرمتی به زیارتگاهها کار نکوهیده یی است. در آن زمان گزارش هایی وجود داشت که حتا زیارت پیر کیدانی در کنار فروشگاه بزرگ نیز به وسیلۀ گروه ملنگان کندن کاری شده بود.
قاچاق آثار باستانی افغانستان از همان دوران مجاهدین تا امروز به یکی از پر در آمدترین معامله های بازارگانی در منطقه و جهان بدل شده است که اوج آن به سالهای حاکمیت طالبان بر می گردد. چنانکه گزارش هایی وجود دارد که پول به دست آمده از قاچاق آثار باستانی افغانستان در آن سالها بیشتر از پول قاچاق مواد مخدربود.
گزارشی وجود دارد که نصیرالله بابر، پدر معنوی طالبان باری پروفیسور احمد دانی باستان شناس معروف پاکستان را به خانۀ خود می خواهد تا آثاری تاریخی را که او در خانه دارد، ببیند و ارزشیابی کند. احمد دانی در یکی از گفتگو های خود بیان داشته بود که او آثار زیادی از موزیم ملی افغانستان و از آن شمار عاج های بگرام را درخانۀ او دیده که برایش شگفتی انگیز بوده است. گفته می شد که خانهء نصیرالله بابر و بی نظیر بوتو در آن سالها به گونه ای به موزیم آثار تاریخی افغانستان بدل شده بودند.
طالبان در یازدهم مارچ ماموریت خود را تکمیل کردند و دیگر جای آن دو تندیس با شکوه ایستاده، دو حفرۀ بزرگ بر جای مانده است که نسل در نسل یادگاری سفاهت تاریخی و فرهنگی آنان را به نمایش میگذارد. رویداد شرم آور تخریب تندیس ها ظاهراً بخش دیگری از ویرانگری فرهنگی تاریخ طالبان را از نظر های پنهان ساخت. در حالی که فاجعه در این پیوند ژرفا و گستردگی بیشتری دارد. پس از تخریب تندیس ها من گفتگویی داشتم با مولوی عبدالرحمان هوتک، معین وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان، او در این گفتگوی که در بخش گزارش های فرهنگی افغانستان در برنامۀ آسیای میانۀ بی بی سی نشر شده است؛ گفت که طالبان پیش از تخریب تدیس های بودا در بامیان بخشی از موزیم افغانستان را نیز از میان برده بودند. به گفتۀ او طالبان در چند روز دست کم دو صد و پنجاه تندیس گوناگون دیگر را در موزیم ملی افغانستان نیز تخریب کردند. در پیوند به این بعد ویرانگری فرهنگی طالبان کمترسخن گفته می شود. در حالی که ارزش فرهنگی و تاریخی این آثار کمتر از منار چکری و تندیسهای بزرگ بودا در بامیان نیست. هوتک در این گفتگو بیان داشت که طالبان کوشیدند تا تمام آثاری را که به گونه یی تصویر انسان در آنها وجود داشت، نا ود کردند، حتا آثار فلزی از این گونه را. پرسیدم که تندیس های سنگی را که شکستانده اند، آثار فلزی را چگونه نا بود کرده اند؟ با خندۀ طنز آلودی گفت:
« به زور ایمان!»
باید بگویم که مولوی عبدالرحمان هوتک در نظام طالبان یکی از مخالفان جدی تخریب تندیس های بودا بود. او در نظام طالبان مرد استثنایی بود و به سبب همین مخالف با تخریب های تندیس ها بود که او را از مقام معنیت وزارت فرهنگ سبکدوش کردند. بعداً او را به مدیریت قونسولگری وزارت خارجه گماشتند که در آن زمان عملأ یک بخش فلج بود. پس از برکناری او بود که تندیس ها تخریب شد. این نکته را باید بگویم که او به مجلۀ فرهنگ نشریۀ وزارت اطلاعات و فرهنگ اجازۀ باز نشر داد و خود با دست اندرکاران مجله و شماری از کارشناسان عرصۀ باستان شناسی همکاری نزدیک داشت. درست به یاد ندارم که مجلۀ فرهنگ در زمان طالبان چند شماره به نشر رسید؛ اما در یکی از شماره های آن تصاویری از ساحات باستانی و کتیبه های تاریخی به نشر رسیده بود که چنین چیز هایی در آن زمان خود حادثۀ مهم فرهنگی به شمار می آمد.
پس از تخریب تدیسها نشریۀ تند رو « ضرب مومن» وابسته به یکی از گروهای هراس افگن پاکستانی سالنمایی را به نشر رساند زیر نام «بت شکن کلندر». ضرب مومن پیش از این در کابل نیز چهره نموده بود، چنان که در نخستین روز های رسیدن طالبان به کابل، ضرب مومن بر دیوارهای خون آلود و زخمین کابل نوشته بودند:« کامیابی مبارک هو!». گروه ضرب مومن درسالنمای خود تخریب تندیسهای بامیان را به خوانندگان خود مبارک باد گفته بود و تصاویر مراحل گوناگون تخریب و انفجار تدیسها را به نشر رسانده بود که دیدن چنان تصاویری تمام غم و مصیبت جهان را در دل و روان انسان بیدار میساخت. این سالنما در بازارهای پشاور و شاید هم شهر های دیگر پاکستان به فروش می رسید. روزی در منطقۀ بورد در شهر پشاور یکی از جوانان پناهندۀ افغان با شور و فریاد این سالنما را به فروش می رساند و فریاد می زد: بت شکن کلندر! بت شکن کلندر! و بسیار علاقه داشت تا مردم به تصاویر آن توجه کنند.
پیر مرد مهاجری که از کنارش می گذشت گفت: بچیم! جوان ایستاد و در اندیشۀ آن شد که شاید پیر مرد می خواهد یکی از این سالنما ها را بخرد؛ اما مرد روزگار دیده برای جوان گفت: بچیم اگر هم که می فروشی این همه فریاد مزن! این همه فریاد مزن!!!
گویی فریاد جوان درگلویش خشکید و خاموش ماند! نمی دانست چه بگوید! شاید تازه متوجه شده بود که ضرب مومن فرهنگ او را خرد و خمیر کرده و تاریخ او را به سنگ پاره هایی بدل کرده و حال به وسیلۀ خود او آن را به فروش می رساند، آن هم در پاکستان. یعنی این پاکستان گویا بی تاریخ بازار فروش تاریخ شماست! در آن زمان طالبان، جشن نوروز را تحریم کرده بودند و تقویم خورشیدی را که همان تقویم جلالی است، باطل اعلان کرده بودند! روز های دردناکی بود، این ماجرا روز ها ذهنم را آزار می داد تا این که این شعر در من ایجاد گردید، هرچند مصیبت چنان ابعاد گسترده و ژرف دارد که بتواند در چنین شعر های ساده بیان شود:

سالنمای بت شکن
نوروز مرده است
و بر نطع خون آلود آفتاب
انبوه کرگسان سیاهی
از جمجمۀ ماه واستخوان ستاره گان
سفره آراسته اند

نوروز مرده است
و دیگر هیچ کسی
زنده گی را
و روشنایی را
با نفس های آفتاب اندازه نمی گیرد

و دیگر هیچ کسی نمی داند که آفتاب در سرزمین من
در سه صد و شصت و پنج روز
چند قرن پیر می شود

نوروز مرده است
و دیگر هیچ کسی نمی داند
که در مراسم اعدام آفتاب
گلولۀ نخستین را چه کسی شلیک کرد
از جماعت شیطان

نوروز مرده است
و انبوه سوگواران شرمسار
در خلوت آبی « نیروانا»
تنها صدای انفجاری را شنیدند
که ذهن چندین هزار سالۀ تاریخ را
از هم متلاشی کرده است

وقتی که «ضرب مومن»
حراج اندام پاره پارۀ ما را
در چار راه توطئه
در چار راه « سالنمای بت شکن»
فریاد می زد
نوروز مرده بود
و مرده گان قرن های دور
در گورستان های کهنه از شرم لرزیدند
و هزار و چند بار دیگر مردند

وقتی که « ضرب مومن»
بر پیشانی شکستۀ کابل
با خط جلی نوشت:
کامیابی مبارک هو!!!

شهر پیشاور، اپریل ۲۰۰۱


تا کنون ۱ دیدگاه بر این متن نوشته شده است   پنهان نمودن

سهراب:

پرتو نادری عزیز درود بر شما
از خواندت نوشته هایت دلم گرفت ،چون دوباره یادم آمد سرزمین ایران بزرگ باستانی ،( که اینک با نام پهنه ایران فرهنگی می شناسند،و روزی ایران یکپارچه بود) همه با یک نیروی ویرانگر روبروست و چون این ویرانگری به نام دین و با همراهی خودیست درمانش دشوار است. و چون شما با هراس افکنان شیطانی که لباس دین به تن کرده اند از برون مرز نیز در نبرد هستید. نبردتان سخت تر است.اما دردلم نور امید فروزان تر شد چون دیدم شما برادران هم زبان و هم خونم نیز چون ما درحال بیدار شدن هستید هرچند به آرامی و به کندی .
به امید روزی که زنگار این کابوس دهشتناک بزدائیم ،دلهامان شاد و سرزمینمان آباد و دینداریمان نیز چون پدرانمان با مهربانی و انسان دوستی سازندگی و راستی و درستی همرا باشد نه ویرانگری و کشتار.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *