+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 یک سبد گل سپاس برای پاسداران آزادی بیان!
 درآمدی بر روان شناسیِ خودسانسوری
 آزمون های استخباراتی همسایگان
 دولت، جامعهء مدنی و بیماریهای همگون
 تفاوت در تصور
 حکمت عملی حکیم ابوالبیان حامد کرزی
 کدام استعداد؟ سخنی با والی بدخشان
 گفتار ششم: آگاهی، زیبایی و رهایی در آینۀ ذهن عارفان و ف
 اندر باب عقل
 زیست نامه صوفی عشقری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱
مهران موحد

در پیوند به سخنان عبدالرب رسول سیاف در روز ۱۸ سنبله/ شهریور در مراسم سالگرد شهادت احمدشاه مسعود در تالار لویه جرگه:
(۱)- حرف های سیاف در باب نکوهش حمله های انتحاری ای که از سوی طالبان انجام می شود کاملا درست و متین بود. گمان نمی کنم کسی که اندک ترین آشنایی ای با مسائل دینی داشته باشد با او در این باره مخالفتی از خود نشان دهد. اما پرسشی که در این جا تولید می شود این است که چرا سیاف تا کنون در محکومیت حمله های انتحاری لب به سخن نگشوده بود؟ آیا او به توصیۀ کرزی با صراحت و قاطعیت در برابر طالبان ایستاد و آن ها را "جنگنده برضد خدا و رسول" اش تلقی کرد؟ به احتمال قوی که چنین است. سیاف در طول فعالیتش در عرصۀ سیاست در افغانستان نشان داده که هیچگاه بدون سنجشگری سخنی نمی زند و به پهلویی نمی خوابد که به ضررش باشد! و از دین و تعلیمات دینی به خوبی برای رسیدن به اهداف سیاسی خود استفاده می کند. او در مواردی، دستورهای ماکیاولی در کتاب "شهریار"اش را به خوبی در معرض اجرا می گذارد. برخوردش با محمدظاهر، شاه سابق افغانستان را همه به خاطر داریم.
درست در همان روز (۱۸ سنبله)، کرزی در دیدار با شورای علمای افغانستان، علمای دینی را به خاطر سکوت شان در برابر آدم کشی ها و حمله های انتحاری طالبان، سرزنش کرد و از آن ها خواست برضد عملکردهای طالبان، در میان مردم تبلیغ کنند.
(۲)- پس از این که سیاف، آن حرف های کذایی را در تالار لویه جرگه بر زبان آورد، رسانه ها کوشیدند سخنانش را به صورت بسیار گسترده منعکس بسازند و از زاویه های گوناگون به آن سخنان بپردازند. برخی از تحلیگران و نویسندگان کوشیدند و می کوشند عبدالرب رسول سیاف را به عنوان فقیهی والامقام و عالم دینی ای بلندمرتبه به مخاطبان خود معرفی کنند.
این کار رسانه ها هم متضمن سود است و هم زیان. سودش در این است که عملکرد طالبان را در نزد افکار عمومی و در ذهنیت آن بخشی از جامعه که نگاه خوش بینانه ای نسبت به طالبان دارد تا حدودی زیر سوال می برد و حداقل به بخشی از مردم نشان می دهد که کارهایی که طالبان انجام می دهند هیچ نسبتی با آموزهای دینی ندارد چرا که عالمان بزرگ دین مثل سیاف، کارهای طالبان را محکوم می کنند و آن ها را مخالف ارزش های دینی می شمارند.
سویۀ منفی ماجرا در این است که به کاربردن ستایش های اغراق آمیز در بارۀ عبدالرب رسول سیاف، رهبر حزب اتحاد اسلامی و از متحدان نزدیک کرزی، سیاف را بالاتر از جایگاه علمی واقعی اش می نشاند و از او شخصیت علمی طراز اول در میان علمای جهان اسلام می سازد. سیاف خودش هم بی رغبت نیست که او را به عنوان یکی از علمای مذهبی طراز اول در جهان اسلام بشمارند. در جایی از سخنانش در ۱۸ سنبله/ شهریور، بادی در غبغب انداخت و علمای جهان اسلام را "چلنج" داد که تنها یک دلیل برای جواز عملیات انتحاری ( شاید منظورش عملیات شهادت طلبانه هم بود) بیاورند و بدین گونه خواست خودی نشان دهد!
واقعیت آن است که فهم سیاف از اسلام فهمی به شدت بسیط و ارتجاعی است. او هیچ نسبتی با فقه و فقاهت و ریزبینی ها و عقل گرایی فقیهانه ندارد. او ظاهرا قسمتی از احادیث را حفظ کرده و تحت اللفظ، آن ها را ترجمه می کند و به خورد مخاطبانش می دهد. نه به عقل باور دارد و نه به آن در استنباط احکام دینی، اهمیت و ارزش قایل است. خواننده هیچ نشانه ای از بحث های جدیدی که در جهان اسلام در مورد نسبت اسلام و ارزش های جهان مدرن در دهه های اخیر مطرح شده نمی بیند.
سیاف به شدت پایبند طرز تفکر سلفی است. او برای اثبات وفاداری خود به عقاید سلفیان سعودی، حتا نامش را از عبدالرسول سیاف به عبدالرب رسول سیاف، دگرگون کرد و همین باعث شد که باری یکی از نمایندگان دولت عربستان سعودی در جلسه ای در پیشاور، به او طعنه بزند و بگوید که ما بودیم تو را مسلمان ساختیم و حتا نام مسلمانی برایت انتخاب کردیم!.
سلفی گری، نص گراست و هرگز تلاش نمی کند برای فهم متون دینی، عقل را به کار بیندازد که هیچ بلکه استفاده از عقل را انحراف در دین نیز می شمارد.
بنده یکی- دو کتاب سیاف را خوانده ام و به پاره ای از سخنرانی هایش گوش داده ام. بسیاری از حرف هایش ترجمه ای از نوشته های علما و پژوهشگران دینی در جهان عرب است. او هرگاه خواسته به روزتر و پیشروانه تر سخن بزند دست به ترجمۀ نوشته های عبدالکریم زیدان زده است!.
بگذار برای این که نشان دهم برداشت سیافی از اسلام چه گونه برداشتی است برای شما مثالی بزنم: در همان روزهایی که قرار بود قانون اساسی نظام جدید در افغانستان تصویب شود عده ای از سیاستمداران به رهبری خلیلزاد و کرزی می خواستند نظام ریاستیِ مدل امریکا را در قانون اساسی بگنجانند. از سوی دیگر، بودند سیاستمدارانی که هوادار نظام پارلمانی بودند. بین این دو گروه از سیاستمداران، گاهی کشمکش هایی صورت می گرفت. در آن روزها، سیاف به شدت از نظام ریاستیِ مدل امریکا دفاع می کرد و برای تصویب این مدل از نظام در قانون اساسی، همۀ نیروهای خود را بسیج کرده بود. یکی ازصاحب رسوخان و متنفذان افغانستان به او پیغام فرستاد و از او پرسید که چرا طرفدار نظام پارلمانی نیست و مدافع نظام ریاستی است؟ سیاف در پاسخ به آن متنفد گفته بود:" به خاطر این که نظام ریاستی به اسلام، نزدیک تر است!" ( من این روایت را بدون واسطه از راوی موثق شنیده ام).
این ماجرا اگر از یک سو نشان می دهد که سیاف در جاهایی که مصالح سیاسی اش اقتضا کند از دین، استفادۀ ابزاری می کند؛ از سوی دیگر نمایان کننده این حقیقت است که قرائت سیاف از اسلام، قرائتی به شدت عوامانه و عقب گرایانه است.
در همین سخنرانیِ ۱۸ سنبلۀ خود نیز سیاف، حرف هایی در مورد اجرای حدود زد که به خوبی نشان می داد برداشت از دین و احکام دینی، برداشتی قدیمی است و او حرف تازه ای برای گفتن در این زمینه ندارد.
سیاف، سخنور خوبی است و توانایی آن را دارد که مخاطبانش را به آسانی برانگیزاند و آن ها را جذب سخنانش بسازد. اما عالم دین و فقیه به معنای واقعی اش نیست. این که از برکت "چپه گرمک ها" شهرتی برای خود به هم زده و به نان و نوا و جاه و مقامی رسیده اثبات کنندۀ عالم دین و فقیه بودن – آن هم از نوع طراز اولش- نیست.
ضمنا، این را هم بگویم که سیاف، هرچند در سخنرانی هایش خوش می درخشد و حرف های مخاطب پسند و جذاب می زند؛ قلمی بسیار نازیبا و ناتوان دارد و توانایی هایش در عرصۀ نویسندگی، قابل ملاحظه نیست. جالب این که آدم کم سوادی وظیفۀ ویراستاری نوشته هایش را برعهده دارد. همو نویسنده و همو ویراستار!.
این را نوشتم تا خدمت عبدالرب رسول سیاف بگویم جناب سیاف، لطفا حد خود را بشناسید و فراتر از لحاف خود پای تان را دراز نکنید. بهتر است شما مشغول درس گفتارهای تان در تلویزیون دعوت باشید و به علمای جهان اسلام کاری نداشته باشید. ما شما را به عنوان مولانا فضل الرحمانِ افغانستان می شناسیم و نه بیشتر از این. شما هم مدعی دارا بودن فضائل و خصائلی که فاقد آن ها هستید نباشید. ما مشکلی با فقیه والامقام و عالم دین طراز اول بودن شما نداریم. اما از این می ترسیم که شما از عالم دینِ طراز اول بودن تان سوء استفاده کنید. گذشته از آن که قد و قوارۀ تان به آدم های طراز اول نمی خورد!.

برگرفته از: خاوران


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *