+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 گفتار پنجم: آگاهی، زیبایی و رهایی در آینۀ ذهن عارفان و
  آزادی اندیشه و گفتار و زنگیِ مستِ شمشیر به دست
 انسان در" گلنار و آینه"
 وقتی عدالت گرگی می شود
 زبان، وَ غیبتِ جهان
 طالبان نکتایی دار از طالبان مسلح خطرناکترند!
 گپی با یک ترانه سُرایِ تروریست
 درنگی بر رویکرد فرهنگی در فرمان اخیر رییس جمهور کرزی
 رؤیایی دارم من
 زبان/ گویش/ لهجه (ازره گی (هزاره گی) زبان نه، گویش است)

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰
پرتو نادری

طنز و طنزنویسی به آن مفهومی که امروزه در ادبیات غرب از آن اراده می شود، در افغانستان سابقه ی درازی ندارد. این درحالیست که ادبیات کلاسیک فارسی دری چه در بخش نظم و چه در بخش نثر به پیمانه ی قابل توجهی از چاشنی طنز بر خوردار بوده است. دراین میان، عبید زاکانی شاعر سده ی هشتم هجری، بعداً ایرج میرزا و اسماعیل سیاه بیشتر از دیگران از ذهن و زبان طنز پردازی بر خوردار بوده و آثار درخشانی نیز آفریده اند. با این حال کلاسیک های فارسی دری بیشتر طنز را به مفهوم هزل یاد کرده اند. چنان که مولانا جلال الدین محمد بلخی در مثنوی معنوی می گوید:

هزل تعلیم است آن را جد شنو
تو مشو بر ظاهرهزلش گرو
هر جدی هزل است پیش هازلان
هزل تو جد است پیش عاقلان


مولانا هر چند از هزل می گوید؛ اما در حقیقت به بیان طنز می پردازد. به زبان دیگر طنز در ادبیات کلاسیک فارسی دری به نامهای هزل و هجو یاد شده که البته از دیدگاه امروزیان هزل، هجو و طنز به هیچ صورت پدیده های همگون ادبی نیستند. برای آن که هزل یک امر جدی نیست و هدف اجتماعی و آموزشی را دنبال نمی کند. هزل از این نقطه نظر حتی پایین تر از هجو است، به گفته ی دکتر شمیسا «هزل رکیک و غیر اخلاقی است وجنبه ی تفریحی دارد». بر خلاف هزل طنز به دنبال انتقاد از نارسایی های، سیاسی، اجتماعی و کردار های نادرست و زیانبار اجتماعی است. طنز محتوای سیاسی و اجتماعی دارد. به همین گونه حکیم سنایی غزنوی نیز در جایی هزل خود را تعلیم می داند که در حقیقت ناظر بر طنز است.

هزل من هزل نیست تعلیم است
بیت من بیت نیست اقلیم است


طنز آن سوی سکه ی هجو است، به زبان دیگر ریشه در هجو دارد. حتی گاهی آن را نوعی از هجو تعریف کرده اند. عمران صالحی نویسنده ی ایرانی «طنز را شکل تکامل یافته ی هجو و فکاهه را شکل تکامل یافته ی هزل می داند».
دکترسیروس شمیسا در کتاب انواع ادبی یک چنین تعریفی از طنز به دست می دهد: «طنز( ستایر ) از اقسام هجو است؛ اما فرق آن با هجو این است آن تندی و تیزی و صراحت هجو در طنز نیست. وانگهی در طنز معمولاًمقاصد اصلاح طلبانه و اجتماعی مطرح است. حال آن که هجو جنبه ی خصوصی دارد. طنز کاستن از مقام و کیفیت کسی یا چیزی است به نحوی که باعث خنده و سرگرمی شود و گاهی در آن تحقیری باشد».
سه عنصر مشترک در میان هجو و طنز وجود دارد: عنصرانتقاد، عنصر خنده و عنصر مبالغه؛ اما عنصر انتقاد و خنده در هجو و طنز همگون نیستند. انتقاد در هجو بیشتر جنبه ی خصوصی و اهانت آمیز دارد. آن که هجو می نویسد، هیچ اندیشه و هدف اجتماعی و آموزشی را دنبال نمی کند. چنین است که می توان هجو را نوعی عقده گشایی گفت. پایه ی اساسی هجو رنجش و عقده است، هدف اساسی آن را عقده گشایی و انتقام می سازد. چنان که در هجو منسوب به فردوسی که هجویه یی است، برای سلطان محمود گفته شده است: « چو شاعر برنجد بگوید هجا».
نقطه ی مقابل هجو را مدح می سازد که هردو به دنبال اهداف خصوصی و کوچک است. حکیم سنایی هجو را سبب آلوده گی زبان و مدح را سبب فرسوده گی خرد می داند. انتقاد در طنز انتقاد اجتماعی است، انتقاد آگاهانه است، انتقادی است در جهت اصلاح جامعه، انتقادی است در پیوند به کج رفتاریهای اجتماعی و سیاسی و انسانی. چنین است که طنز تفکر بر انگیز است. آگاهی دهنده است، اصلاحگر است. طنز یک پدیده ی ادبی پیچیده است. مبالغه در طنز جایگاه بزرگی دارد. اساساً طنز بدون عنصر مبالغه نمی تواند پدید آید. همان گونه که ادب حماسی با عنصر مبالغه پیوند دارد و حماسه یی نمی تواند بدون مبالغه هستی یابد.
طنز نویس با استفاده از عنصر مبالغه یک وضعیت طبیعی را به گونه ی وضعیت غیرطبیعی در می آورد. یعنی او به گونه ی مبالغه آمیز چیزی را بر وضعیت می افزاید و یا هم از آن می کاهد. بدینگونه او خواننده ی خود را گام به گام در پیچ و تاب و لایه های طنز خویش به دنبال می کشد و سر انجام او را با آن وضعیت غیر طبیعی و غیر قابل انتظار، رو به رو می سازد. رو به رویی با چنین وضعیت غیرطبیعی و غیر قابل انتظار خود سبب انفجارخنده می شود. البته خنده پایان طنز نیست، همان گونه که خنده هدف طنز نیست؛ در حالی که هزل جز خنده و شوخی هدفی دیگری ندارد و خنده، پایان هزل است، خنده ی هزل خنده ی بی هدف است. اما در پشت خنده ی طنز واقعیت های تلخی قرار دارد. طنز خنده یی است بر واقعیت های تلخ و درد آلود اجتماعی و سیاسی. چنین است که می توان گفت خنده ی طنز نیشخند است و طعم تلخ گریه را با خود دارد و گویی در ماهیت خود انفجار گریه است.
من در آن نوشته (۱) گفته بودم که تاریخ طنزنویسی در کشور ما به مفهوم مدرن آن از دهه ی پنجاه آن سو تر نمی رود، شاید من اشتیاه کنم؛ ولی تا زمان پیدا شدن اسناد و مدارکی که بتواند تاریخ طنز نویسی ما را به دهه های پیشتر از آن برساند، من به دهه ی پنجاه باورمند هستم و می توان همین دهه را آغاز طنزنویسی مدرن در فارسی دری افغانستان دانست.
طنز در فرم های گوناگونی ارائه می گردد. چنان که جلال نورانی یکی از چهره های درخشان طنز نویسی افغانستان در کتاب «هنر طنز پردازی» می نویسد: « طنز از کاریکلماتور (طنز در یک جمله) تا رومان، و از کارتون تا طنز نمایشی، در قالب های گونه گون می گنجد و سیما های متنوع به خود می گیرد». به همان گونه محتوای طنز نیز می تواند بسیار گسترده و متنوع باشد. با این حال طنز افغانستان از نظر مضمون و محتوی همیشه به موضوعات غیر سیاسی پرداخته و بیشتر این شانه های قصابان، خبازان و دیگر رده های اجتماعی جامعه ی ما بوده که نیش شلاق طنز را تحمل کرده اند.
خوشبختانه در سالیان اخیر محتوای طنز در کشور ما را بیشتر موضوعات سیاسی و موضوعات مربوط به زنده گی مقامات بالایی جامعه، بی عدالتی نظام و دموکراسی سرشکسته ی نوع افغانی و حتی موضوعات سیاسی جهانی که به گونه یی با کشور ما در پیوند است، تشکیل می دهد. یک چنین موضوعاتی در طنز های دهزاد به گسترده گی دیده می شود. هر چند نجب الله دهزاد به نسل سوم طنز نویسان افغانستان مربوط می شود، با این حال او را می توان از شمار پیشگامان طنز سیاسی در کشور خواند.
طنز یکی از انواع جدی ادبیست و طنز نویس بر خلاف تصور، انسانی است جدی تر از نویسنده گان انواع دیگر ادبی. طنز باید به موضوعات جدی تری بپردازد. پرداختن به موضوعات کم اهمیت و شلاق زدن همیشه گی بر شانه های ناتوان خشو و رده های پایینی جامعه، می تواند هنر طنزنویسی را به هنر دست سوم بدل کند.
در ادبیات هزار واند ساله ی زبان فارسی دری با زبان و عوالم طنز آمیخته بوده، با این حال طنز هیچگاهی صدر نشین دیوان ها و کتاب ها نبوده است . شاعران و بعداً نساخان، پیوسته چنین سخنانی را در اوراق پایانی دیوان ها جا داده اند، به همین گونه طنز در مطبوعات افغانستان کمتر توانسته است که جایگاه شایسته ی خود را پیدا کند. کمتر دیده شده است که نشریه یی، طنزی را در صفحات رنگین میانه به نشر برساند، معمولاً چنین صفحاتی جایگاه شعر بوده است. اما در سالهای اخیر طنز افغانستان در وجود چند طنزنویسن موفق بیشتر از هر زمان دیگری به گونه ی یک نوع ادبی جدی بسوی موفقیت های بزرگی گام بر می دارد. در سرزمینی که تقریباً ما همگان شاید به شمول رییس جمهور از افسردگی های روانی رنج می بریم، طنز بهترین شیوه ی مبارزه با مفاسد اجتماعی و سیاسی است. برای آن که هم می خنداند و هم ما را متوجه نواقص اجتماعی و سیاسی کشور می سازد.
گفته اند، انسان به اندازه یی که می خندد، انسان است. در نقطه ی مقابل این گفته، می توان گفت، پس آن هایی که نمی خندند، انسان نیستند! وقتی که انسان به چنین جمله هایی می رسد در می یابد که طنز نویسان در فرهنگ یک سرزمین چه جایگاه بلند و باشکوهی دارند.

------------
پانویس:
۱. منظور نویسنده از "آن نوشته"، مقاله ایست با عنوان دیداری با اصحاب کیف که در ماه جدی ۱۳۸۹ نگاشته شده است.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *