+ - x
 » دسته ها
 نقد
 گفتگو
 فلسفه
 طنز
 سیاست
 زیستنامه
 روانشناسی
 خودشناسی و عرفان
 جامعه شناسی
 پنجره
 پژوهش
 برگردان
 اندیشه
 ادبیات
 اجتماعی

 » دیگر نگاشته ها
 دفتر در قطر صدا در پاکستان
 رباعیات روز
 گفتار سوم: آگاهی، زیبایی و رهایی در آینه ذهن عارفان و ف
 نامه ی عاشقانه
 آدم ارزان است
 گفتار هفتم: آگاهی، زیبایی و رهایی در آینۀ ذهن عارفان و
 جنبش سرتاسری تاجکان
 «سیمرغ» و یاد داشتی برآن
 انفجار دوم
 ناخودآگاهِ مشترکِ اساطیریِ نی‎نامه‎ی مثنوی با اسطوره‎ی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱
پرتو نادری

باران سردی می بارد، بارانی به سردی و بی رنگی خون «انیسه» دوشیزۀ قهرمان کاپیسا که شاید در آن سوی سده های دور پیوندی دارد با « روشنک»، بانویی که تمام روز در برابر سکندر شمشیر زد و سکندر بر او پیروز نشد. باران می بارد و اندام پیر و برهنۀ زمین می لرزد، چنان اندام زاغه نشینانی در زیر شلاق نفس های سرد بادهای زمستانی.
خون انیسه نیز با همین سردی و بی رنگی بر زمین ریخت، نه خون او را کوردلان بی معرفت، که نفرین به نام و ننگ شان باد بر زمین ریختند! آب از آب تکان نخورد؛ او چنان سیب سرخی از شاخ بلند جوانی فرو افتاد و زاغان شوم حادثه با قارقار نحس در آسمان پیروزی سیاه خویش پرواز کردند.
انیسه را کشتند، شاگرد صنف دهم لیسۀ محمود راقی را که می خواست قطره قطره واکسین پولیو را در دهان کوکان ریزد، تا دیگر کودکی از بیماری فلج زمین گیر نشود. کاپیسا یکی از آن ولایت های افغانستان است که واقعه های فلج کودکان به مقایسۀ ولایات دیگر در آن بیشتر دیده شده است. شاید انیسه این را می دانست و برخاست تا کودکان سرزمینش را از این بیماری هستی برانداز رهایی بخشد!
وقتی به مرگ انیسه می اندیشم، این سخن مردم یادم می آید که، مرگ « غریب» ماتم ندارد. وقتی سکوت شرم آور و ننگین دولت را در پیوند به این حادثۀ استخوان سوز می بینم بار دیگر به این گفتۀ مردم باورمند می شوم. زمانی که چندی پیش چنین حادثۀ خونینی در پاکستان رخ داد و ملاله یوسفزی اماج گلولۀ طالب قرار گرفت، گویی آتش تمام جهان در سینۀ حامد کرزی و فاروق وردک زبانه کشید، محکوم کردن ها بود و محکوم کردن ها. حال گویی حامد کرزی و فارق وردک بر دهان ها شان نه مهر؛ بلکه سرش الفی زده اند که چنان سنگی خاموش اند که ننگ بر چنین دولتمردانی باد که حتا ارزش انسانی شهروندانش در نزد آنان با ترازویی سنجیده می شود که در ذهن سیاه و ملوج خود دارند. از نظر وردک حمله به ملاله حمله بر معارف بود، و با چنان هیجانی پیام فرستاد که گویی محور ستون آسمان فرو افتاده است. دستور مراسم دعا خوانی در مکاتب را داد و چیز های دیگر، حامد کرزی مردی که همیشه از غیرت افغانی می گوید، این بار چنان دست و پاچه به رهبران سیاسی و مذهبی پاکستان پیام فرستاد که گویی زمین از مدار خویش رها شده است! او حتا برای عمران خان نیز پیام تسلیت فرستاد، همان عمران خانی که چندی پیش جهاد بر ضد دولت او را اعلان کرده بود، ما می دانیم که اعلان جهاد پاکستانی بر ضد افغانستان یعنی دستور ویرانی افغانستان، دستور به آتش کشیدن افغانستان، دستور کشتن شهروندان آگاه و دانشمندان افغانستان!
شگفت دولتی داریم که در برابر شهروندان خود این همه خونسرد؛ اما در برابر شهروندان دیگر این همه آتشین. البته باید بگویم دهشت افگنی در هر شکل و شیوۀ آن قابل نکوهش است و جهانیان باید با آگاهی و هم آهنگ در برابر آن بایستند، اما پرسش در این جاست، این مردان هیجانی که وقتی دختر پاکستانی آماج قرار می گیرد چنان ماهی به ساحل افتاده یی به بی تابی می افتند؛ اما در مورد شهروند کشور خویش چنین شرمسارانه خاموش اند. شاید خون انیسه ارزش سخنان گهربار!!! آنان را ندارد و یا در پس پرده، ارزش شهروندان کشور را به دست اول، دوم و سوم دسته بندی کرده اند و یا نمی خواهند برادران آزرده خاطر خود، طالبان را ناراحت کنند. من گاه گاهی که سخنان فاروق وردک را می شنوم، نخست می شرمم که چنین پدیده یی چگونه بر کرسی معارف افغانستان تکیه زده است، دوم حس می کنم که او سخن گوی طالب است نه وزیر معارف افغانستان!
امروز شما خاموش بمانید، اما به خاطر داشته باشید که تاریخ در برابر شما خاموش نخواهد ماند! این خون بیرنگ و سرد انیسه که امروز بوسیلۀ برداران ناراضی شما بر زمین ریخته شده است و در ذهن سیاه شما سرخی و گرمای خون ملاله یوسفزی را ندارد، از همین اکنون روی شما را در برابر تاریخ و آیندگان سیاه ساخته است. این سیاه رویی به شما جلالت مآب، رییس جمهور حامد کرزی و فاروق وردک وزیر بی خبر از معارف افغانستان مبارک باد!!!
خاموشی جامعۀ جهانی نیز برای من پرسش بر انگیز است، از آن ها که بگذریم این سازمان های حقوق بشر، این نهاد های مدنی، این احزاب سیاسی، جامعۀ روشنفکری افغانستان چرا آن واکنشی را که شایسته است، نشان نمی دهند؟! شاید این بار سلطان گفته است بادنجان سیاه خوراک خوبی نیست! سلطان خاموش است و شاید ادب دموکراتیک! ایجاب می کند که همه گان خاموش بمانند و موی دماغ سلطان نشوند! این سکوت همانقدر که برای حامد کرزی و فاروق وردک شرم آور و ننگین است ، به همان اندازه برای چنین نهاد هایی با این پهنا و درازایی که دارند، نیز شرم آور است!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این متن نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *