+ - x
 » از همین شاعر
 به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
 خير خدايا دلم زنگ خطر می زند
 کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
 ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب
 نه من چين و نه جاپان می روم يار
 جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم
 چرا بسيار کاهش می کنی يار
 سینه ی کنده کنده یی دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مبارکباد عيدت ای پريزاد
مرا قربان خود کن می شوم شاد
اگر صد سال بعد آيی به خاکم
برويم از زمين چون سرو آزاد
شوم گردی و دامان تو گيرم
اگر خاکم دهی صدبار برباد
رسد تير نگاهت بر دل من
اگر پنهان شوم در بين فولاد
به غربت جان شيرينم بر آمد
گذارم در وطن ديگر نيفتاد
شده پوسيده گرچه استخوانش
هنوزت می نمايد عشقری ياد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *