+ - x
 » از همین شاعر
 آه نوميد بی اثر نبود
 ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد
 با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟
 دمی که از سر کویت روانه می گردم
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
 من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
 می نمايی اگر جدايی باز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مبارکباد عيدت ای پريزاد
مرا قربان خود کن می شوم شاد
اگر صد سال بعد آيی به خاکم
برويم از زمين چون سرو آزاد
شوم گردی و دامان تو گيرم
اگر خاکم دهی صدبار برباد
رسد تير نگاهت بر دل من
اگر پنهان شوم در بين فولاد
به غربت جان شيرينم بر آمد
گذارم در وطن ديگر نيفتاد
شده پوسيده گرچه استخوانش
هنوزت می نمايد عشقری ياد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *