+ - x
 » از همین شاعر
 از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 عمری خيال بستم يار آشنائيت را
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
 مست خوابی و نرگست باز است
 نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم
 ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
 ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب
 ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
تا سحر دلگرميم گرمی پهلوی تو بود
راست پرسی در گرفتاريت راحت داشتم
بستر و بالين من خاک سر کوی تو بود
جوره قنديلی مثالش هيچ محرابی نداشت
چشم شهلايی که زير طاق ابروی تو بود
می شنيدم از ختای و از ختن افسانه ها
چين و ماچينی که می گفتند گيسوی تو بود
هرکجا ديدی غزالی می پرستيد عشقري
آن پرستش ها همه بر ياد آهوی تو بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *