+ - x
 » از همین شاعر
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 توکلت علی الله می روم يار
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 عمری شده کز عشق رخت بیمارم
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
 تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 سینه ی کنده کنده یی دارم
 مست خوابی و نرگست باز است
 احوال کوهکن را از بيستون بياريد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
تا سحر دلگرميم گرمی پهلوی تو بود
راست پرسی در گرفتاريت راحت داشتم
بستر و بالين من خاک سر کوی تو بود
جوره قنديلی مثالش هيچ محرابی نداشت
چشم شهلايی که زير طاق ابروی تو بود
می شنيدم از ختای و از ختن افسانه ها
چين و ماچينی که می گفتند گيسوی تو بود
هرکجا ديدی غزالی می پرستيد عشقري
آن پرستش ها همه بر ياد آهوی تو بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *