+ - x
 » از همین شاعر
 به غير از آستانت جا ندارم
 آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
 ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام
 پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 چه نويسم که حال من چون است
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم
 پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم
 خير خدايا دلم زنگ خطر می زند
 اسرار خداوند است، نجيدنش آسان نيست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

عاقبت عشقت مرا رنجور کرد
داغهای تازه ام ناسور کرد
ناخنی زد ابرويت بر سينه ام
دل صدای چينی فغفور کرد
زاهد از حسن حقيقت دور ماند
بسکه در دل آرزوی حور کرد
عاجزی هايم به راحت وا رسيد
بر سر من سايه بال مور کرد
من که بگذشتم ازين دار فنا
تاک باغ هستيم انگور کرد
ساختم دل را بسان آينه
تا که آن آيينه رو منظور کرد
بی نشان و نام بودم پيش ازين
ناله های دل مرا مشهور کرد
يک نگاه نرگس شهلای تو
بعد عمری خاطرم مسرور کرد
رب ارنی گفت موسای کليم
جلوه اش ديدی چها بر طور کرد؟
گردش ايام ديدی عشقري
پيش مزدورم مرا مزدور کرد؟
پارۀ دل چيده بودم عشقري
خوبرويان از دکانم چور کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *