+ - x
 » از همین شاعر
 اسرار خداوند است، نجيدنش آسان نيست
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 بوصل یار اگر در می گرفتم
 مجنون صفت به ناله و فریاد می روم
 دلم از سير گلشن وا نگردد
 غزلسازم غزل می سازم هر رنگ
 مرا زياد محبت به خوبرويان است
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 سر گرفته است کار من امروز

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

عاقبت عشقت مرا رنجور کرد
داغهای تازه ام ناسور کرد
ناخنی زد ابرويت بر سينه ام
دل صدای چينی فغفور کرد
زاهد از حسن حقيقت دور ماند
بسکه در دل آرزوی حور کرد
عاجزی هايم به راحت وا رسيد
بر سر من سايه بال مور کرد
من که بگذشتم ازين دار فنا
تاک باغ هستيم انگور کرد
ساختم دل را بسان آينه
تا که آن آيينه رو منظور کرد
بی نشان و نام بودم پيش ازين
ناله های دل مرا مشهور کرد
يک نگاه نرگس شهلای تو
بعد عمری خاطرم مسرور کرد
رب ارنی گفت موسای کليم
جلوه اش ديدی چها بر طور کرد؟
گردش ايام ديدی عشقري
پيش مزدورم مرا مزدور کرد؟
پارۀ دل چيده بودم عشقري
خوبرويان از دکانم چور کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *