+ - x
 » از همین شاعر
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 می پرستم، جان سر پیمانه سودا می کنم
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 عمری شده کز عشق رخت بیمارم
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
 تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
در سينه ی من داغ تو ناسور نمی شد
منظور نمی کرد اگر دعوت اغيار
از يار دلم سرد چو کافور نمی شد
گر حيدري(١) سر را بفدای تو نمی ساخت
بر دايرۀ ناز تو مأمور نمی شد
می بود در آن عصر اگر ديدۀ حق بين
بر دار سياست سر منصور نمی شد
بی قيمت و بی قدر بودی پيش نظرها
گر پرتو نوری به سر طور نمی شد
ابروی ترا گر نبُدی رسم اشارت
اين رنگ دلم قيمه به ساطور نمی شد
گر عشق نمی باخت به خوبان دل آزار
در روی جهان عشقری مشهور نمی شد



١- حيدری يکی از شعرای معاصر و از دوستان مرحوم عشقری بوده که آن مرحوم در تعدادی از سروده های خويش از دوست خود ياد کرده اند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *