+ - x
 » از همین شاعر
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 برو جايی که کر و فر نباشد
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
خيرات سر و سرو خرامان تو باشد
بين صدف کون و مکان ای در ناياب
دردانه نديدم که چو دندان تو باشد
داری به خدا همرۀ هر طايفه تاري
نيک و بد عالم همه خواهان تو باشد
بردی به نگاهی دلم ای شوخ خبر باش
بر گردنت افتاده و تاوان تو باشد
ای شايق گلباز ازين بيش چه خواهي
ياری که دلت برده بفرمان تو باشد
در صورتشان عشقری آيا که چه ديدي
اوصاف بتان معنی ديوان تو باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *