+ - x
 » از همین شاعر
 ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 اسرار خداوند است، نجيدنش آسان نيست
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام
 چه نويسم که حال من چون است
 آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
 توکلت علی الله می روم يار
 سر گرفته است کار من امروز

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
هرچه شد از من مگر افسوس يار از من نشد
گل زد از داغ فراقش سينهء مجروح من
گشت يار هرکسی آن گلعذار، از من نشد
بر دلم اميد ياری حيدری زان يار بست
در خزان چون گردد از من در بهار از من نشد
جانکنی ها من نمودم گشت خوراک دگر
باغبان بودم مگر سيب و انار از من نشد
با حريفان باختم يک دو نبردم ای دريغ
شب سحر گرديد، ميدان قمار از من نشد
عاقبت گشتم فرار بالامرغاب عشقري
بخت واژونم ببين يار و ديار از من نشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *