+ - x
 » از همین شاعر
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 ز بس پرهيز بسيار می کنی يار
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 به آن لبهای خندان کار دارم
 گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 چشم مستت به عين جنگ مرا
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا زنار، کاکل از تو باشد
ز من ديدن، تغافل از تو باشد
ندارم دعوی همراهت نگارا
تمام شهر کابل از تو باشد
مرا اين گوشهء ويرانه کافيست
گلستانهای پر گل از تو باشد
بمن دامان البرز است زيبا
شبرغان و سرپل از تو باشد
ز من خون جگر خوردن به عشقت
سرود و ساغر مُل از تو باشد
مرا گلخن نشستن زيب دارد
گلستانهای پر گل از تو باشد
صدای کرکس و زاغان مرا بس
خوش آوازی بلبل از تو باشد
پلاسی بخش بر من تا بپوشم
زر و سيم و تجمل از تو باشد
ز من خاموشی و گوشه نشيني
شرنگ ساز و قُلقُل از تو باشد
شنيدم عشقری با يار می گفت
جُل از من چتر سنبل از تو باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *