+ - x
 » از همین شاعر
 من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا
 چه عیدست اینکه قربانت نگشتم
 می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
 دلم از سير گلشن وا نگردد
 خير خدايا دلم زنگ خطر می زند
 بی تميزی رفته رفته زور شد
 برو جايی که کر و فر نباشد
 به افسوس و به حرمان گشته يی يار
 نگارا لباس قشنگ تو خوش
 به غير از آستانت جا ندارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا زنار، کاکل از تو باشد
ز من ديدن، تغافل از تو باشد
ندارم دعوی همراهت نگارا
تمام شهر کابل از تو باشد
مرا اين گوشهء ويرانه کافيست
گلستانهای پر گل از تو باشد
بمن دامان البرز است زيبا
شبرغان و سرپل از تو باشد
ز من خون جگر خوردن به عشقت
سرود و ساغر مُل از تو باشد
مرا گلخن نشستن زيب دارد
گلستانهای پر گل از تو باشد
صدای کرکس و زاغان مرا بس
خوش آوازی بلبل از تو باشد
پلاسی بخش بر من تا بپوشم
زر و سيم و تجمل از تو باشد
ز من خاموشی و گوشه نشيني
شرنگ ساز و قُلقُل از تو باشد
شنيدم عشقری با يار می گفت
جُل از من چتر سنبل از تو باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *