+ - x
 » از همین شاعر
 ساز من ساز مست آهنگ است
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
 اين بود خواهش يگانهٔ ما
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 نهنگ شوق من با آب پيچد
 قدت طوبی، رخت ماه تمام است
 فدای چشم نمناکت شوم يار
 نزد من به ز وصل هجرانست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
صاحب اقبال بودم بخت من بيدار بود
در صف شاهد پرستان امتيازی داشتم
دلبرم در اردوی خوبان سپهسالار بود
حاليا هم حسن بسيار است اما بی نمک
روی مهرويان آن ايام جوهردار بود
عقل مانع شد مرا از عالم ديوانگي
ورنه دامان بيابان بی در و ديوار بود
عشق اگر در کار و بار اين جهان می گذاشت
کرۀ مهتاب رفتن پيش من نسوار بود
عشقری در اين جهان يک سرپناهی هم نداشت
در ديار بيکسی جان داد و بی غمخوار بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *