+ - x
 » از همین شاعر
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 اسرار خداوند است، نجيدنش آسان نيست
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 تويی قُمری منم زاغ سيه پر
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
صاحب اقبال بودم بخت من بيدار بود
در صف شاهد پرستان امتيازی داشتم
دلبرم در اردوی خوبان سپهسالار بود
حاليا هم حسن بسيار است اما بی نمک
روی مهرويان آن ايام جوهردار بود
عقل مانع شد مرا از عالم ديوانگي
ورنه دامان بيابان بی در و ديوار بود
عشق اگر در کار و بار اين جهان می گذاشت
کرۀ مهتاب رفتن پيش من نسوار بود
عشقری در اين جهان يک سرپناهی هم نداشت
در ديار بيکسی جان داد و بی غمخوار بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *