+ - x
 » از همین شاعر
 به افسوس و به حرمان گشته يی يار
 ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
 بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 خال سيه که در بر رخسار دلبرست
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز بس پرهيز بسيار می کنی يار
جهان را بر سرم شو می کنی يار
به خيرت هرچه گويم می زنی دو
زبانت بر سرم رو می کنی يار
مرا در بزم خود پيش رقيبان
خجالت داده دو دو می کنی يار
نمی باشی شبی در خانهء خويش
نمی دانم کجا خو می کنی يار
گناه من چه می باشد خدا را
فرارم با لامرغو می کنی يار
ز بی پروايی مينای دلم را
زده با سنگ جو جو می کنی يار
دلت از کابل ما شد گرفته
وطن در شهر مسکو می کنی يار
شوی حاکم به پامير بدخشان
برم ارسال غژگو می کنی يار
اگر مانع شوم از سينمايت
سر من روز را شو می کنی يار
به خانه نيمه شب از صحنه آيي
مرا نارام و نيمخو می کنی يار
برت آبجوش آوردم ز قندهار
تو خواهش توت نجرو می کنی يار
به سايهء باغ نازت عشقری مرد
تو با اغيار پيتو می کنی يار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *