+ - x
 » از همین شاعر
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار
 دمی که از سر کویت روانه می گردم
 آه نوميد بی اثر نبود
 چه عیدست اینکه قربانت نگشتم
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
 ياد ايامی که دير و کعبه ام روی تو بود
 من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

نه من چين و نه جاپان می روم يار
مزار شاه مردان می روم يار
به سير لاله های نوبهاران
به دشت خواجه الوان می روم يار
بود حج مساکين تربت شاه
زيارت چون غريبان می روم يار
به اميدی که گردد مشکلم حل
حضور مشکل آسان می روم يار
اگر فرمايشی باشد بفرما
که در خلم و سمنگان می روم يار
به دور روضه باشد چار چراغي
به گلگشت گلستان می روم يار
شود چون دور روضه جشن عالي
تماشای چراغان می روم يار
کشش دارد جناب شاه مردان
که با امر و بفرمان می روم يار
فقير و عاشق و خانه بدوشم
نه سر دارم نه سامان می روم يار
به شهر بلخ گر افتد گذارم
سر برج عياران می روم يار
دلم از ديدن البرز بالد
به مارمل و به شاديان می روم يار
به هجده نهر ترکستان بگردم
ز اقچه تا شبرغان می روم يار
به من همپر بود در تسمه بازي
دکان فيض الله خان می روم يار
چو دارد عشقريت داغ بسيار
غزل خوانده بگريان می روم يار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *