+ - x
 » از همین شاعر
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 سر زلفت به هر کس تار دارد
 مزن انگشت بر داغ دل من
 ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
 سینه ی کنده کنده یی دارم
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
 کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است
 ز سر تا پا اداهايت قشنگ است
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

کو شراب کهنی تا برد از هوش مرا
که کشندم ز در ميکده بر دوش مرا
يوسف من سر بازار چه گفتی به رقيب
از خدا ترس به هر کوچهٔ مفروش مرا
گله مند از دگری نيستم ای آفت جان
تو نمودی به خدا بی سر و سرپوش مرا
داغ بر داغ نهادی و شکايت نکنم
شاد از آنم که غمت ساخته گلپوش مرا
بعد ازين عشقری از من مطلب بيت و غزل
ديدنيهای جهان ساخته خاموش مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *