+ - x
 » از همین شاعر
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 نه من چين و نه جاپان می روم يار
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 عمری خيال بستم يار آشنائيت را
 برو جايی که کر و فر نباشد
 ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم
 آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام
 دل بیمار و خسته ای دارم

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۳

کباب کردی و بريان نمودی جان مرا
بسوختی به ستم جسم ناتوان مرا
چو تحفه بر سر ميزت گذاشتم دل خود
به روی من زدی از ناز ارمغان مرا
چرا به نزد تو خام است اعتبار من
گرفتهٔ چو به صد رنگ امتحان مرا
گذشت عمر و نيامد به خانه ام روزي
ز ذره پروری نشکست يار نان مرا
به باغ ناله کنان بلبلی به گل می گفت
که سوختی تو پر و بال و آشيان مرا
عزيز من ز پريشانيم چه می پرسي
که سيل حادثه بُردست کاروان مرا
به يار عشقری ناليده اين سخن می گفت
ز پا فگند غمت جان پهلوان مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *