+ - x
 » از همین شاعر
 در جهان گشتم گل بی خار نيست
 احوال کوهکن را از بيستون بياريد
 هر چه داری، وفا نداری يار
 ديده ام ديد و دل کشيد ترا
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
 آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت
 شد روزها که باز جمالت ندیده ام
 ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
 به غير از آستانت جا ندارم
 عاقبت عشقت مرا رنجور کرد

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

نگارا لباس قشنگ تو خوش
قد و قامت شوخ و شنگ تو خوش
مبادا ز پای تو مهميز دور
خراميدن با شرنگ تو خوش
شکار تو ای دلربا خوش نماست
سگ و باز و تير و تفنگ تو خوش
به دستت سر سرکشان بسته باد
دل دلربايان به چنگ تو خوش
به عشاق مسکين ز روی ادا
لت و چوب و دشنام و سنگ تو خوش
ترا بزم عشرت بود جاودان
الهی هميشه ترنگ تو خوش
چرا عشقری را ز روی وفا
نگفتی که بيت جفنگ تو خوش؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *