+ - x
 » از همین شاعر
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها
 آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت
 نزد من به ز وصل هجرانست
 تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام
 پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس
 الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 بيا که مست و مدهوشت شوم يار

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

نگارا لباس قشنگ تو خوش
قد و قامت شوخ و شنگ تو خوش
مبادا ز پای تو مهميز دور
خراميدن با شرنگ تو خوش
شکار تو ای دلربا خوش نماست
سگ و باز و تير و تفنگ تو خوش
به دستت سر سرکشان بسته باد
دل دلربايان به چنگ تو خوش
به عشاق مسکين ز روی ادا
لت و چوب و دشنام و سنگ تو خوش
ترا بزم عشرت بود جاودان
الهی هميشه ترنگ تو خوش
چرا عشقری را ز روی وفا
نگفتی که بيت جفنگ تو خوش؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *