+ - x
 » از همین شاعر
 صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 سینه ی کنده کنده یی دارم
 بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
 بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

نگارا لباس قشنگ تو خوش
قد و قامت شوخ و شنگ تو خوش
مبادا ز پای تو مهميز دور
خراميدن با شرنگ تو خوش
شکار تو ای دلربا خوش نماست
سگ و باز و تير و تفنگ تو خوش
به دستت سر سرکشان بسته باد
دل دلربايان به چنگ تو خوش
به عشاق مسکين ز روی ادا
لت و چوب و دشنام و سنگ تو خوش
ترا بزم عشرت بود جاودان
الهی هميشه ترنگ تو خوش
چرا عشقری را ز روی وفا
نگفتی که بيت جفنگ تو خوش؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *