+ - x
 » از همین شاعر
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
 آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
 تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم
 در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ
 سینه ی کنده کنده یی دارم
 برو جايی که کر و فر نباشد
 ز سر تا پا اداهايت قشنگ است
 تا بر رخ تو نظاره کردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رميده آرزوهايم ز آغوش
ندارم در جهان سرپوش و پاپوش
سراپا سوختم در آتش عشق
مگر مانده است طعم خام و نيمجوش
بهای يک نگاهت جان نهادي
سرم قيمت به اين اندازه مفروش
رقيب داد دشنامم شنيدي
به ايمائی مرا گفتی که خاموش
به بردن چون شوی شاد از چناغم
ترا ياد و مرا باشد فراموش
بناگوش کسی آمد به يادم
سحر از شش جهت يکباره زد جوش
نبينم عشقری هرگز زوالت
که می سازی عجب اشعار پر جوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *