+ - x
 » از همین شاعر
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 تويی قُمری منم زاغ سيه پر
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
 سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
 از چه خار از من خوری ای جامه خارايی بيا
 از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها
 چشم مستت گر ببيند چهرۀ زرد مرا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک
از سرگذشت خار مغيلان کمک، کمک
با خنده خنده عشق به مرگم دچار کرد
کارم رسيده است به پايان کمک، کمک
از ننگ و نام و پردۀ ناموس من مپرس
رسوا شدم ز دست نکويان کمک، کمک
شد سالها که گل شده شمع مزار من
رفتم مگر ز ياد عزيزان کمک، کمک
شيرين لبی که قيمت خود جان نهاده بود
خط کرد نرخ بوسه اش ارزان کمک، کمک
شور جنون عشق مرا عاقبت کشيد
مجنون صفت بسوی بيابان کمک، کمک
فرهاد وار عشقری در بيستون غم
کندم جگر به ناخن و دندان کمک، کمک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *