+ - x
 » از همین شاعر
 ناز و ادا و جلوۀ خوبان غنيمت است
 نوازش کن به وصلت یا بکش با خنجر تیزم
 شد روزها که باز جمالت ندیده ام
 سر زلفت به هر کس تار دارد
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
 نهنگ شوق من با آب پيچد
 پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس
 مجنون صفت به ناله و فریاد می روم
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
يعنی که جوانبازم و قشخانه ندارم
عمريست که بی پا و سر و خانه بدوشم
جز ديده و دل ساغر و پيمانه ندارم
از بی سر و سامانی من هيچ مپرسيد
ديوانه ام و گوشهء ويرانه ندارم
از کوچه گذشتی و صلای تو نکردم
ای شوخ نرنجی بخدا خانه ندارم
در حلقهء گيسوی تو عمريست اسيرم
پروای دگر الچک و زولانه ندارم
در روی جهان تا که مرا نام و نشانيست
افسانهء عشقم دگر افسانه ندارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *