+ - x
 » از همین شاعر
 به آن لبهای خندان کار دارم
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
 تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 بی تميزی رفته رفته زور شد
 گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد
 بروز عيد گريان می کنم يار
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم
دادم زکات مال و گرفتم قلنگ هم
آیینهء شکستهء ما را که می خرد؟
خوردست موریانه و بگرفته زنگ هم
فرهاد را مگو که به یک تیشه مرده است
صد داغ بر سرش بود از ضرب سنگ هم
دیگر ترا به من چه سر آزمایش است
کز مال و سر گذشتم و از نام ننگ هم
سر تا به پای جرمن و پاریس کافتم
مثلت نیافتم بخدا در فرنگ هم
تنها مرا فریب ندادست چشم یار
لعل لبش به من زده بسیار رنگ هم
از کشت و کار اهل محبت به هر زمین
ناخُن شیر روید و خشم پلنگ هم
آن برهمن پسر نشود رامم از چه رو
زیار بسته کردم و خواندم گرنگ هم
در حیرتم چه وصف نمایم رقیب را
طبع کلفت دارد و وضع دبنگ هم
دُردانه یی که می طلبیدم نیافتم
کردم سراغ گر چه به کام نهنگ هم
من سوختم ز شیوۀ گرگ آشنائیت
در عین صلح می زنی الفاظ جنگ هم
منظور نیک و بد بود آثارم عشقری
بیت سلوک دارم و فرد جفنگ هم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *