+ - x
 » از همین شاعر
 به گوش من صدای زنگ عشق است
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 نازم ای سرو سهی قامت رعنای ترا
 چندان من از فراق تو آه و فغان کنم
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس
 داری خبر که از دل و جان می پرستمت
 شکست دل صدا دارد، ندارد
 شد روزها که باز جمالت ندیده ام
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم
رمید از پیش چشمم هرقدر دنبال او گشتم
دل گمگشته ام از کوچهء زلفش نشد پیدا
بسان شانه بر گرد سر او مو بمو گشتم
نشد پیدا نهالی همسر سرو قدت جانا
که یکسر باغ و بستان جهان را جو بجو گشتم
ز سر تا پای من آخر چراغ داغ روشن شد
ز بس دور سر آن لاله روی شعله خو گشتم
بخاک خود تیمم کرده می رفتم بکوی او
نپنداری که دور خانهء او بی وضو گشتم
گشود آیینه بر رویم در صد خودنمایی را
چه باعث گشت حیران که با خود روبرو گشتم
نبودم واقف از کشتی و کشتیبان درین دریا
چو شخص نابلد عمری به دنبال کدو گشتم
مپرس ای عشقری از باعث رسواییم دیگر
که من از اختلاط ناکسان بی آبرو گشتم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *