+ - x
 » از همین شاعر
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 هرچند که در هستی خود خاک ندارم
 بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 تويی قُمری منم زاغ سيه پر
 چندان من از فراق تو آه و فغان کنم
 ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند
 در جهان گشتم گل بی خار نيست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بوصل یار اگر در می گرفتم
کنون باج از سمندر می گرفتم
مگر من هم بجایی می رسیدم
ز بال عشق اگر پر می گرفتم
اگر مکتوب شوقم گم نمی شد
جوابش از کبوتر می گرفتم
بیاد چشم مخمور تو عمری
ز هر میخانه ساغر می گرفتم
مرا با شاه مردان می رسانید
اگر دامان قمبر می گرفتم
مرا یکدم غم عشق تو نگذاشت
که کار و بار دیگر می گرفتم
دل خود دود می کردم چو اسپند
به دورت گشته مجمر می گرفتم
اگر یار «عشقری» می کرد یاری
ز نخل عمر خود بر می گرفتم
نصیب من نمی شد سرخ رویی
ز تیغ یار اگر سر می گرفتم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *