+ - x
 » از همین شاعر
 به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 رميده آرزوهايم ز آغوش
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم
 می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

چندان من از فراق تو آه و فغان کنم
کز آب چشم سیل بکویت روان کنم
چون مرده افگنم سر راه تو خویش را
شاید به این بهانه دلت مهربان کنم
پاس حقوق حسن تو بسیار با من است
نگذاریم که رو بسوی آسمان کنم
قاصد دو روز شد به تو بخشیده عمر خویش
مکتوب خود بدست که سویت روان کنم؟
ناصح تو خود بسنج که راه خداست این
دل از بتان بگیرم و کار جهان کنم
یوسف وشی نمی شود هرگز دچار من
هرچند من سراغ ز هر کاروان کنم
ای عشقری به بزم بتان می بری مرا
آنجا مباد دین و دل خود زیان کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *