+ - x
 » از همین شاعر
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم
 گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
 بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 ساز من ساز مست آهنگ است
 منم که سايهٔ من فرش بوريای من است
 تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم
تو بیا به کلبه ی من چلو رواش دارم
ز فراق تو مریضم بنما عیادتم را
جگر هزار پاره، دل قاش قاش دارم
چه شبیست کاین پریرو به من است گرم بازی
که هزار نقد جان را به دوی فلاش دارم
گذر از متنجن غیر و بساز با من امشب
که بکاسه ی سفالین دو سه چمچه آش دارم
دلم از ره قناعت بهزار شکر بالد
که به خوان بینوایی دو سه نان داش دارم
تن من گرفته عادت به لباس ژنده ژنده
چو قلندران ز عشقت سر ناتراش دارم
به تسلی دل من ز ره کرم بسنجید
که به بانک بینوایان چقدر معاش دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *