+ - x
 » از همین شاعر
 بوصل یار اگر در می گرفتم
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
 مبارکباد عيدت ای پريزاد
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
 تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم
تو بیا به کلبه ی من چلو رواش دارم
ز فراق تو مریضم بنما عیادتم را
جگر هزار پاره، دل قاش قاش دارم
چه شبیست کاین پریرو به من است گرم بازی
که هزار نقد جان را به دوی فلاش دارم
گذر از متنجن غیر و بساز با من امشب
که بکاسه ی سفالین دو سه چمچه آش دارم
دلم از ره قناعت بهزار شکر بالد
که به خوان بینوایی دو سه نان داش دارم
تن من گرفته عادت به لباس ژنده ژنده
چو قلندران ز عشقت سر ناتراش دارم
به تسلی دل من ز ره کرم بسنجید
که به بانک بینوایان چقدر معاش دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *