+ - x
 » از همین شاعر
 به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد
 ز بس پرهيز بسيار می کنی يار
 بر آفتاب طعنه زند روی او هنوز
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
خانۀ با ساغر و پیمانه ای می داشتم
زلف شیرینی به چنگم آمدی چون کوهکن
گر به کار عشقبازی شانه ای می داشتم
می گذشتم از سر و سامان دنیای دنی
همچو مجنون گر دل دیوانه ای می داشتم
نزد مردم قیمتی بودی مرا در بحر و بر
چون صدف در بر اگر دردانه ای می داشتم
می کشیدم من چرا امروز تکلیف خمار
گر سری با خادم میخانه ای می داشتم
عشقری در زندگی کی می شدم اهل قبور
گر ز یوسف طلعتان جانانه ای می داشتم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *