+ - x
 » از همین شاعر
 سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست
 سینه ی کنده کنده یی دارم
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 از چه خار از من خوری ای جامه خارايی بيا
 بروز عيد گريان می کنم يار
 ز سر تا پا اداهايت قشنگ است
 چشم مستت گر ببيند چهرۀ زرد مرا
 پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام
 اين بود خواهش يگانهٔ ما
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد

۳.۱
امتیاز: ۳.۱ | مجموع آراء: ۷

ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام
یاد رخت نموده گلستان نوشته ام
از بسکه دیده ام شده محو جمال تو
در هر ورق نگر مه تابان نوشته ام
جانا ز من مرنج عقیق لب ترا
خوشرنگ تر ز لعل بدخشان نوشته ام
نام خدا ز بس که قشنگی نگار من
اسم ترا سرافسر خوبان نوشته ام
ای نور دیده پاره مکن نامه ی مرا
با خون دل بهمرۀ مژگان نوشته ام
غور نما برای خدا سرسری مخوان
با یک جهان حسرت و حرمان نوشته ام
گریان اگر نمی کنی از خواندنش مخند
هر بیت را به ناله و افغان نوشته ام
اول به چار گوشه ی خوانی که نان خوری
چون فرض عین پای نمکدان نوشته ام
مینای یار عشقری از دست من شکست
جان عزیز خویش به تاوان نوشته ام


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

سید خلیل کاظمی:

سلام به همه دست اندرکاران این صفحه انترنتی
به آرزوی سلامتی و موفقیت شما!
اشعار صوفی عشقری از جمله بهترین های معاصر است که سروده شده است. یکی از ویژگی های اشعار صوفی عشقری داشتن مایه های وطنی و ساده است که در قالب کلمات بسیار ساده وپرمحتوی آنها را به کلام بس پر معنی تبدیل کرده است. امید است که شاعران جدید ما نیز درین راه گام بردارند.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *